نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران
بیداری پایگاه درفش کاویانی در راه مبارزه با خرافات و ننگ و جنایات 1400 ساله دین و 400 ساله مذهب و 31 ساله حکومت ننگین و خودکامه و پر ازفساد و جنایت آخوندی - یک مسلمان ایرانی تنها از این جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به زرتشتی فلک زده ای می رسد که با شمشیر عرب لا اله الله گفته بود !! بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد!! شجاع الدین شفا - تولدی دیگر -
خدایا ایران را از دروغ و دشمن و خشکسالی حفظ کن - دعای داریوش بزرگ برای ایرانیان همه زمانها

.

هیچکس حقایق مذهبی را بخوبی آنهائی که توش خردگرائی را از دست داده اند نمی فهمند - ولتر

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

وجود امیر المومنین و دو پسرش حسن و حسین در ایران همراه با تصویر برگهای کتابها


وجود امیر المومنین و دو پسرش حسن و حسین در ایران با تصویر خود کتابها :

آن چه نمی خواهند شما از حسین بدانید:
حسین.حسین مظلوم.حسین سرور ازادگان.امام حسین می دانست که شهید می شود تا نهال اسلام را ابیاری کند.این ها وخیلی از حرف های اینچنینی شاید بسیار به گوش شما خورده باشد.شاید انقدر حسین را در ذهن شما مقدس کرده اند که همه چیز را بدون دلیل پذیرفته اید.در این پست قصد دارم تا نشان دهم که چقدر از مطالبی که در باره حسین بیان می کنند واقعی است و چقدر دور از واقعیت است.مسلمانان و به خصوص شیعیان حسین را بالاترین انسان ها می دانند.بعضی از ان ها خود را سگ حسین می دانند.و بعضی حتی خود را لیاقت سگ حسین هم نمی دانند.حسین را نجات دهنده نهال نوپای اسلام می دانند .حرف هایی که بدون سند و مدرک به جامعه تحویل داده اند.حرف هایی که حتی خودشان ان ها را باور نمی کنند.در این پست قصد دارم به چند نمونه از دروغ پردازی های مسلمانان و به خصوص شیعان درباره حسین با استناد به قدیمی ترین کتب تاریخی (مااند اخبار الطوال،روضه الصفا(چاپ سنگی)،تاریخ طبری.فتوح البلدان،مختصر البلدان،تاریخ یعقوبی و ..) بپردازم.با توجه به این که برای این گرد اوری این نسخهها زحمت زیادی کشیده شده و اسکن کردن ان ها واقعن کار سختی بوده امیدوارم که از انت استفاده کامل را ببرید.ایران و ایرانی باید بداند که چه بوده و چه شده.چه کسی را سرور خود می داند و خودش را برای چه کسی خونین می کند.به زیارت چه کسی می رود و با چه اندیشه ای زندگی می کند.

1- ابتدا به سراغ خود حسین می رویم.چرا ایرانیان باید حسین را دوست داشته باشند؟ چرا ایرانیان باید حسین را که قاتل فرزندان این مرزو بوم بوده را اقای خود بنامند ؟ بر طبق معتبرترین اسناد تاریخی حسن و حسین در زمان عثمان هر دو در جنگ طبرستان به رهبری سعید بن عاص شرکت داشته اند و هزارن ایرانی را از دم تیغ شمشیر اسلام گذرانده اند.

منابع تاریخی برای این موضوع:


a-تاریخ طبری پوشینه 5 صفحه 2116 ترجمه ابوالقاسم پاینده


b:منبع تاریخی دیگر فتوح البلدان نوشته احمد بن یحیی بلاذری ص326 عربی و ص 468 ترجمه فارسی محمد توکل

و ترجمه فارسی:


عثمان بن عفان سعيد بن عاصى بن سعيد بن عاصى بن اميه را در سال بيست و نه بر كوفه ولايت داد و مرزبان طوس به او و به عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس والى بصره نامه نوشت و ايشان را به خراسان دعوت كرد كه هر يك غالب و پيروز شود خراسان را به تصرف او دهد .بن عامر به قصد آن ديار رهسپار شد و سعيد نيز برفت ولى ابن عامر
بر او پيشى گرفت و سعيد به غزاى طبرستان رفت .گويند كه حسن و حسين دو پسر على بن ابى طالب عليهم السلام در اين جنگ با وى همراه بودند .


c:منبع سوم برای شرکت حسین در جنگ با مردم طبرستان ، ترجمه مختصر البلدان  نوشته : احمد بن محمد بن اسحاق همداني ابن الفقيه‏ ص 152 که بیان می کند:


طبررستان را استوارى دژ و نگهبانى مرزبانان، در پيش نيز، همين سان بود كه هم اكنون هست. پادشاهان فارس همواره مردى بر آن به سرپرستى مى‏گماردند، و او را اسپهبد مى‏ناميدند. پيوسته همين گونه بود تا اسلام آمد .و ولايتهاى پيوسته به طبرستان بگشود. در اين هنگام صاحب طبرستان، با اندك چيزى مصالحه مى‏كرد. مسلمانان به خاطر دشوارى و ناهموارى راه آنجا مى‏پذيرفتند. تا آنكه عثمان بن عفان، سعيد بن عاص بن اميه را، در سال 29والى كوفه كرد. مرزبان طوس، به او و به عبد اللّه بن عامر بن كريز والى بصره نامه كرد. و آنان را به خراسان خواند، بدين پيمان كه هر يك پيروز شدند، او را بر خراسان فرمانروايى دهند. ابن عامر زودتر به سوى خراسان رفت .سعيد از كوفه در آمد و به جهاد با طبرستان پرداخت. در اين جنگ حسن و حسين دو فرزند على، ليه السلام، با سعيد بودند. سعيد از شهرهاى طبرستان، طميش و ناميه را گشود،و..

ملاحظه می فرمایید که حسین کیست.حال نمیدانم که ایا درست است که مردم سرزمینم برای قاتل فرزندانشان رخت عزا بپوشند؟ و اسم قاتل فرزندان ایران زمین را بر روی نام فرزندانشان می نهند و خود را سگ او هم می خوانند.ایا این جز مصیبت برای ماست؟

2- مورد بعد که مسلمانان و به خصوص ملایان و اخوندهای شیعه همیشه بر ان تاکید می کنند این است که  مسلمانان معاویه را مظهر دروغ و حقه بازی و نماد اشرافیت سیاسی و نماد ظلم و ستم می دانند.اسلامگرایان همیشه سعی داشته اند که نشان دهند که معاویه بدترین ستم ها را به حسین روا داشته.به بررسی این ادعا می پردازیم.
نظریه پردازان حکومت اسلامی و مسلمانان همیشه و به صورت عمد در این باره سکوت می کنند که در سفرهای معاویه به مکه و مدینه حسین همواره اولین کسی بود که به پیشواز معاویه می شتفات و با او ملاقات می کرد نماد اشرافیت تاریخی و مظهر دروغ و ریا رادر اغوش می گرفته.چگونه است که این قسمت از تاریخ را فراموش می کنندوبیان نمی کنند
.مدارک تاریخی برای اثبت ادعا: کتاب بسیار گرانقدر روضه الصفا(چاپ سنگی که بسیار نادر است)
a:تاریخ روضه الصفا ،پوشینه سوم،ص 610 چاپ سنگی


و همچنین در صفحه 611 روضه الصفا این ماجرا تکرار می شود. و همچنین این ماجرا در اخبار الطوال ص 243 نیز بیان شده .

3-مورد بعدی که مسلمانان و باز هم به خصوص شیعان و ملایان که همیشه ان را ادعا می کنند این است که حسین به هیچ عنوان برای خلافت کشته نشد.حسین برای اسلام و بارور کردن نهال اسلام دست به از خود گذشتگی زده .با توجه به مستندات تاریخی هیچ کدام از این داستان سرایی ها واقعیت نداشته.و فقط و فقط ملایان ومسلمانان دوست داشته اند که همچنانبا بازی گرفتن عواطف انسانی مردم را با خود همراه کنند.منابع تاریخی که خلاف ادعاهای مسلمانان را بیان می کند.

a: حسین همواره می گفت میان من و معاویه عهدی است که ان را نقض نمی کنم.بنابریان تا او زنده است علیه او مبارزه و طغیان نمی کنم.همچنان که حسین در نامه ای به معاویه می نویسد من خواهان نبرد و یا مخالفت با تو نیستم.و از این رو به یاران خویش می گوید: تا معاویه زنده هست باید هر یک از شما خانه نشینی را پیشه خود سازد.

منابع تاریخی برای اثبات این ادعا:
روضه الصفا ،پوشینه سوم،صفحه 586 (لطفن با پایین صفحه نگاه کنید)

 و همچنین پوشینه سوم ،روضه الصفا ص 587 (که حسین به یارنش می گوی تا معاویه زنده هست باید خانه نشین باشند)


منابع بسیار معتبر دیگری که این مطلب را تایید کرده اخبا رالطوال دینوری است.اخبار الطوال از بزرگترین منابع تاریخی مسلمانان است.

اخبار الطوال (ص 235 ولادیمیر جرجاس ) که من متن عربی و فارسی را در این جا می اورم.

و بلغ اهل الكوفه وفاه الحسن ،فاجتمع عظماؤهم فكتبوا الى الحسين رضى الله عنه يعزونه

و كتب اليه جعدة بن هبيرة بن ابى وهب ،و كان امحضهم حبا و موده :اما بعد ،فان من قبلنا من شيعتك متطلعه انفسهم إليك ،لا يعدلون بك أحدا ،و قد كانوا عرفوا راى الحسن أخيك في دفع الحرب ،و عرفوك باللين لأوليائك ،و الغلظه على اعدائك ،و الشده في امر الله ،فان كنت تحب ان تطلب هذا الأمر فاقدم علينا ،فقد وطنا أنفسنا على الموت معک فكتب اليهم :اما أخي فأرجو ان يكون الله قد وفقه ،و سدده فيما ياتى ،و اما انا فليس رأيي اليوم ذلك ،فالصقوا رحمكم الله بالأرض ،و اكمنوا في البيوت ،و احترسوا من الظنه ما دام معاويه حيا ،فلن يحدث الله به حدثا و انا حي ،كتبت إليكم برأيي و السلام 

اسکن این کتاب بسیار ارزشمند تاریخی ص 235.تالیف بسیار قدیمی ولادیمیر جرجاس 

 
و ترجمه فارسی اخبار الطوال ص 269
   
چون خبر رحلت امام حسن (ع) به كوفه رسيد بزرگان ايشان جمع شدند و نامه تسليت براى امام حسين (ع) نوشتند . جعدة بن هبيرة بن ابى وهب كه از همگان در دوستى و محبت صميمى‏تر بود چنين نوشت = اما بعد شيعيان شما كه اين جايند مشتاق شمايند و جانهايشان هواى تو دارد و هيچكس را با تو برابر و همسنگ نمى‏دانند و همگى به صحت و صوابديد راى برادرت در تاخير جنگ پى بردند و مى‏دانند كه شما نسبت به دوستان مهربان و ملايم و نسبت به دشمنان خشن و سخت‏گيرى اگر دوست دارى كه خلافت را در دست گيرى پيش ما بيا كه ما جان خود را براى فداكارى تا حد مرگ آماده كرده‏ايم امام حسين (ع) براى آنان چنين نوشت :
  اميدوارم كه برادرم در آنچه كرد خداوندش موفق و استوار مى‏داشت اما من امروز چنين انديشه‏اى ندارم، خدايتان رحمت فرمايد بر زمين بچسبيد و در خانه‏ها كمين كنيد و تا هنگامى كه معاويه زنده است از اينكه مورد بدگمانى قرار بگيريد پرهيز كنيد اگر خداوند براى او چيزى پيش آورد و من زنده بودم انديشه خود را براى شما خواهم نوشت و السلام.

* همچنین برای منابع بیشتر می توانید به ارشاد شیخ مفید نیز مراجعه کنید.

4- مورد دیگری که هیچ وقت گروه مسلمانان به ان اشاره نمی کنند این است که حسن و حسین از کمک های مالی معاویه هم استفاده کرده اند.به عنوان مثال در کتب معتبر تاریخی بیان شده که حسن وقتی برای صلح کسی رو پیش عبداله بن عامر می فرستد .یکی از شروط ان بود که خراج اهواز را سالیانه به حسن بدهد و هر سال مبلغ 2 میلیون درهم به برادرش حسین نیز بپردازد.

اسکن منابع تاریخی برای این موضوع
 

1-
اخبار الطوال عربی ص 231
ترجمه فارسی این متن:

چون امام حسن (ع) از ياران خود سستى را مشاهده كرد كسى پيش عبد الله بن عامر فرستاد و شرايطى براى صلح پيشنهاد كرد كه به شرط رعايت آنها خلافت را به معاويه واگذار كند و شرايط چنين بود كه معاويه هيچيك از مردم عراق را براى خطايى بازخواست نكند و همگان را امان دهد و لغزش‏هاى آنان را تحمل كند و خراج اهواز را همه ساله براى او مسلم بدارد و همه ساله به برادرش حسين بن على (ع) دو ميليون درهم بپردازد و بنى هاشم را در مستمريها و عطايا بر بنى عبد شمس مقدم بدارد.
از دیگر منابع برای تایید این موضوع می توان به روضه الصا پوشینه سوم ص 584 مراجعه کردو و همچنین اخبار الطوال فارسی ص  265

5- از موراددیگر که مسلمانان بیان نمی کنند این است که حسین علاقه ای به کشته شدن در کربلا نداشت.مسلمنان و به خصوص شیسعیان سعی می کنند به مردم با ادعاهای دروغین تلقین کنند که او خودش خواست کشته شود تا همه راه اسلام را ادامه دهند.اما منابع تایخی چیز دیگری میگوند.حسین پس از محاصره شدن چندین بار تقاضای برگشت می کند که مورد قبول ابن سعد واقع نمی شود.پس این که حسین خودش خواست کشته شود افسانه یی بیش نیست.


مدارک برای اثبات این ادعا:

تاریخ طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده پوشینه هفتم صفحه 3008


و همچنین پوشنیه هفتم صفحه 3001 تاریخ طبری که حسین خاطر نشان می کند که من جنگ را شروع نخواهم کرد.پس روایت سازان مسلمان با چه جراتی دم از این می زنند که حسین خود خواسته خود را به کشتن می دهد .


                 

                                                                        
همچنین می توان به تاریخ یعقوبی جلد 2 ص 179،اخبار الطوال عربی ص 267 اشاره کرد.

با توجه به مستندات تاریخی بالا امیدوارم که بتوانم هرچند کمکی ناچیز برای روشن شدن اینواقعه انجام داده باشم.امید که به خودمان اییم و ناخواسته و نادانسته قاتل فرزندانمان را سرور خود ندانیم.به امید روزهای روشن .
***
برداشت از سایت زیر:
*************
سه شنبه بهرام شید 15/ آذر / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

مسلمانان و شیعیان ایران: کورش مرد بود یا حسین؟ , کورش مرد بود یا علی؟ کورش مرد بود یا محمد؟


مسلمانان و شیعیان ایران :کورش مرد بود یا حسین؟ , کورش  مرد بود یا علی؟ کورش مرد بود یا محمد؟:

مسلمانان و شیعیان به من بگوئید کدام یک از این دومرد در تاریخ ایرانیان مرد بودند؟
-          آیا این کورش نبود که  هم زنش , هم به مردمش و هم به غریبه های زمانهء خود بخشید ؟کورشی که به بابل میرود و مردم ستم کشیده انجارا از دست بخت النصر رها می بخشد و هیچ چیز با ارزشی هم از انها نمی گیرد , نه با استدلال و نه با زور و نه با تهدید و نه با خرابگری و ویرانگری و نه با کتاب درست کردن.
- آیا کورش فریاد رس مردمان زمانهء خود نبود؟ , همگی تاریخ را خوانده ایم و میدانیم فریاد رس در تاریخ چه کسی بوده.

دعای روز و شبم:
کاش ما ایرانیان کنونی هم بجای حسین و علی و محمد کورشی داشتیم که بدادمان میرسید.

-          آیا در همین قران هم نام کورش به نیکی یاد نشده؟


بازهم خوبی های اخلاقی کورش:
کورش هیچوقت به مردم خودش و مردم دیگر کشورهای جهان نگفت من پیغمبری هستم از طرف خدائی دیده نشده , هیچوقت نگفت به من وحی میشود , هیچوقت کتابی ننوشت تا بگوید بهتر از این کتاب را نخواهید نوشت , هیچوقت شمشیر نکشید و مردم قبایل ثروتمند زمانهء خودرا ناجوانمردانه نکشت و ثروتشان را قسمت خود نکرد, هیچوقت نخلستانهای مردم را نسوزانید , هیچوقت زیر حرفهای قبلی خود نزد , هیچوقت با عرفهای زمانهء خود نجنگید. 

پس مرد مردان این دنیا کورش بود نه حسین, نه محمد و نه علی

سعدی که خود یک مسلمان بود میگوید :
عبادت بجز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست

آیا کورش به غیر از این کار را کرد ؟ , کورش به خلق زمانهء خود خدمت نکرد؟
-          آیا کورش وقت خودرا در عبادتگاهها به عبادت پرداخت و یا به خلق زمانهء خود یاری رسانید؟

-          کورش خوب میدانست که عبادت بجز خدمت خلق نیست 

اما در جای جای قران نوشته شده: فقط خدارا عبادت کنید؛ به قران رجوع کنید و بخوانیدش تا بفهمید.
کورش مردمان را به دوسته کافر و مومن تقسیم نکرد و مومنین را به جان کافران نینداخت.

چون کورش به انسانها خدمت کرد, نامش ماند 

 در باقی ماندن نامش اضافه کنم که:
 بعد از حدود 3000 سال هنوز ما نام اورا میشناسیم درصورتیکه در این 1400 ساله خیلی از ابنیه تاریخی که در دل کوههای ایران بودند یا بدست طبیعت و یا بدست انسانها ویران و تخریب شدند و حتی در زمان پادشاهان قاجار قبر کورش یک متروکه بیشتر نبوده و پادشاهان قاجار حتی کورش و داریوش را نمی شناختند! , بخصوص در این 32 ساله هم هیچ به ابنیه تاریخی و بخصوص به قبر کورش رسیدگی نشده طوری که در اینترنت مرتب از ترک خوردگیهائی هم خبر داده شده که تصاویرش را همه در اینترنت  دیده ایم ولی چون کورش خدمت به خلق را عبادت میدانست نامش به نام مرد مردان و با شرف ترین مردان در این جهان باقی ماند درحالیکه آدمکشی های محمدی و علی و حسین را هم نکرده بوده – اگر چه کسانی که کتابهای مطهری را خواندند از قول نویسنده کتاب که مطهری باشد میگویند کورش در 12 سالگی کاروان میزده !!  همچنین ایشان با آن قلمشان که بهتر است بگویم کلنگشان به تمام پادشاهان دوران باستان برچسب ننگ  جنایت و تبه کاری  میزنند ؛شما خوانندگان کتاب مطهری و چندتا آخوند مفت خور بی غیرت ایران ستیز آِیا فکر نمیکنید  و پیش خود شک نمیکنید که هیچوقت هیچ کس و یا هیچ پادشاهی سد در سد بد نمیشود و از همین بدگوئی ها ی بی کران نویسندگان جعل تاریخ شکی به دل راه نمیدهید؟؟ – نگارندهء این مطلب دو کتاب از زرین کوب در خانه دارم که متاسفانه لینکش را در کامپیوتر پیدا نکردم تا برایتان اینجا بگذارم این دو کتاب به نام تاریخ مردم ایران  است– شرح کوتاهی بدهم که زرین کوب هم بدی های پادشاهان ایران را نوشته  هم  خوبی های آنهارا , طوری که آدم فراموش میکند که این پادشاهان کارهای بد هم کرده اند.

-          آِیا بهتر نیست شما مسلمانان و شیعیان ایران تاریخ را از بن مایه های درستش بخوانید تا انقدر ایران ستیزی و کورش ستیزی نکنید تا  مرد را از نامرد بتوانید تشخیص بدهید.
 *******
ددددوشنبه مه شید 14 آذر / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

چرا اسلام ستیزی، حق هر ایرانی است؟!

چرا اسلام ستیزی حق هر ایرانی است؟!:
 میرزاآقا عسگری. مانی
منوچهرجمالی:«اسلام ستیزی و عرب ستیزی، واکنش طبیعی در برابر اسلامیست که گوهرش ستیزنده است»۱

قرآن: «و کافران را لباسی از آتش دوزخ بقامت بریدهاند و بر سر آنان آب سوزان حمیم جهنم ریزند تا پوستِ بدنشان و آنچه در درون آنهاست بآن آب سوزان گداخته شود (سورهی الحج. آیه های ۱۹ و ۲۰)

ولتر: «نخستین روحانی، نخستین حقه بازی بود که با نخستین ابله ملاقات کرد.»

دیدرو: «من چیزی وقیحتر از مخالفت اولیای دین با عقل نمیدانم، اگر به سخن آنان گوش دهیم باید قبول کنیم که مردم موقعی از ته دل مسیحی میشوند که مانند چارپایان به طویله بروند»۲

در ادیان ابراهیمی، بویژه در اسلام، اصلِ قداست زندگی پایمالِ پیشوایان و لشکریان دین شده است. قداست قرآن (فرامین الله)، و قداست خاندان نبوت، امامت، اولیاءالله و مراجع تقلید، جای اصالت انسان و ارجگذاری به زندگی اورا گرفته اند. در دین اسلام ارزش زندگی این جهانی انسان - که تنها نوع زندگیِ شناخته شدهی او در هستی است-، بی ارج شده، و زندگی خیالی در دنیائی دیگر جای آن را گرفته است. اسلام میگوید این دنیا «محل آزمایش» است، مقدمهای است برای زندگی «واقعی!» دردنیای خیالی، موهوم و دروغینِ پس از مرگ.
 

در اسلام، بُنمایهی آزادی که جزو گوهر و طبیعتِ آدمی است پایمال شده، ارادهی گزینشِ روشِ زندگی از سوی خودِ انسان، محو شده، و به جای آنها فرامین دینی، و تکالیفِ تعیین شده از سوی الله و آیات الله جاسازی شده اند.
اسلام، خرد و اندیشهی انسانی را به بهانهی «ناقص بودن انسان» مورد هجومی همه جانبه قرار داده و «پیروی از دستورات دینی» را جانشین آن کرده است؛ حتا اگر خردِ یک مسلمان، او را به سوی یکی دیگر از ادیان سامی(یهودیت یا مسیحیت» رهنمون شود، یا اگر دین را وانهد، به عنوان کافر فطری یا ملی کشته خواهد شد.

ورود به اسلام لازم است اما خروج از آن به هیج وجه ممکن و مجاز نیست؛ خروج از اسلام، همانا پذیرش محکومیت به مرگ در دستان متولیان دین است. «ای پیغمبر، با کافران و منافقان جهاد کن و با ایشان سختگیری کن که جای ایشان در دوزخ است.»۳ متولیانِ«الله»، «کافران» یا «مُشرکان» را درهمین دنیا با شمشیر دوشقه میکنند. پیش از آن که آن «کافر» یا «خطاکار» فرصت یابد در «دادگاه عدل الهی در روز جزا» توسط «الله» محاکمه و به جهنم فرستاده شود. «ای مومنان، با کافران جهاد کنید»۴ «هرجا مشرکان را یافتید آنها را بکُشید و از شهر و دیارشان برانید.»۵

اندیشیدن همانا فلسفه است. در اندیشیدن، گوهر آزادی وجود دارد. گزینش روش و منشِ تازه از گوهر آزادی سرچشمه میگیرد. اما از دیدگاه اسلام، همهی فیلسوفان و کاوندگان در بُنپایه های هستی، دشمنان ارادهی الله هستند و باید به عنوان زندیق، الله ستیز و اسلام ستیز نابود شوند. 


«با کافران از هرکه با شما نزدیک است جهاد کنید، آنان باید عدم گذشت و ملایمت و سختگیری شما را احساس کنند.»۶
 

بر اساس احکامِ اسلام، انسان، از لحظه ای که در فضائی غیر از اسلام میاندیشد، وارد وادی کفر و دین ستیزی میشود. 

بر پایهی فرامین شریعت، اصلِ شک به دادههای اسلامی، شرک شمرده میشود، و اصلِ اندیشیدن و انتخابِ روشهای دیگری برای بهزیستی، اصولی ضد دین هستند و «مرتکبین به چنین اعمال خلافی» باید نابود شوند؛ گاه، حتا اگر اندیشیدن در فضا و چهارچوب اندیشه های الهی و اسلامی صورت گیرد اما نتیجه اش زانوزدن دربرابر متدینین نباشد، فرد موردنظر باید کشته شود!  
عینالقضاه، منصورحلاج و طاهره قره العین (که عمیقا مسلمان بودند» شماری از این پُرشمار کشته شدگانند. 

اسلام با اندیشهی انسانی می ستیزد، با عقل انسانی می ستیزد، با فلسفیدن انسان می ستیزد، و اندیشمندان و دگراندیشان را با اتهام «اسلام ستیزی» سر میبُرد. مردم حقِ چون و چرا در برابر فرامین قرآنی را ندارند، اما مسلمانان حقِ کشتن هر دگراندیشی را دارند! «هرکس غیر از اسلام دینی اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.»۷  

کشتن دگراندیشان نه تنها «حق طبیعی»! مسلمانان است، بلکه همزمان، یک «وظیفهی دینی» و در زمرهی «جهاد مقدس» به شمار میرود!

از دیدگاه مسلمانان، تنها اندیشهی درست در همهی زمانها و مکانها و تا به ابد، همانا اندیشه های محمدبن عبدالله درقرآن است، و هرگونه اندیشه، روش و منشی دیگر، ضداسلام به شمار آمده، باید نابود شود. پس،اندیشیدن، همانا اسلام ستیزی محسوب شده، موجب جزای انسان اندیشمند خواهد شد. باید آماری تدارک دید از میلیونها انسانی که در ۱۴ سدهی گذشته با بهانه «اسلام ستیزی» به دست شمشیرزنان، قداره کشها، سپاهیان و گزمه های دین و شریعت به قتل رسیده اند. 

این، همانا «رأفت اسلامی»، «اجرِالهی» و «عدالت اسلامی» است!!!!

اصل ستیزه گری اسلام در مورد زنان :

در تفکر دینی، اصل یگانگی گوهرینِ نر و ماده (و این اصل که زنان و مردان دونیمه کامل کنندهی یکدیگرند)، مورد «غضب الهی» واقع شده و بخش مادینهی هستی (زن در جوامع اسلامی) به «موجوی ناقص الخلقه»، «ناقص العقل» و «ضعیفه» تقلیل یافته است.
- زن در بهترین حالت، نیمی از حقوقی را داراست که مردها دارند. «زنان شما، کِشتزارِ شمایند، پس برای کِشت بدانها نزدیک شوید! سورهی البقره. آیه ۲۲۲» «لیکن مردان را بر زنان افزونی و برتری خواهد بود. البقره. آیه ۲۲۷»,

- گواهی دادن زنها، و سهمِ ارثشان نیم برابر رای، و سهمِ ارثِ مردان است. 
- حق مردان است که زنان را گلهوار با عناوینی همچون تعدد زوجات و صیغهی اسلامی به حرمسراهای کوچک و بزرگ خود ببرند. اسلام، زن ستیز است. اما اگر زنان بخواهند به حقوق اجتماعی و طبیعی خود دست یابند؛ «اسلام ستیز» بهشمار میآیند.  

«اسلامستیزی» بدترین و خطرناکترین اتهامی است که مسلمانان و اسلامزدگان با بهره گیری از آن، دست به کشتار میزنند. دست به مصادرهی اموال میگشایند. 

- اسلام، یک دین مردانه است. الله مرد است. تنها مردان میتوانند مرجع تقلید باشند.
- در اسلام، امامِ زن وجود ندارد، پیشوای دینی زن وجود ندارد، مرجع تقلید زن وجود ندارد.
- حوزه های علمیه، حوزه های مردانه هستند.
- در اسلام، آخوند زن وجود ندارد. همه چیز مردانه است، چرا که الله مرد قهاری است که رجولیتاش را روی سرزمینهای اسلامی پهن کرده است؛ پس، هرگونه مبارزه برای احقاق حقوق زنان، همانا «اسلام ستیزی» شمرده شده، مشمول مجازات اسلامی خواهد بود. یا باید در برابر این دینِ مردخدائی زانو زد، یا باید به عنوان «اسلام ستیز» مورد شماتت و سرکوب قرار گرفت. چرا که اسلام، همانا مردانند، خود خودِ مردانند! آن هم مردانی از جنس خاندان نبوت و امامت!

 ستیزه گری اسلام با مردم:

اسلام، ارزش مردم درجایگاه شهروند آزاد را به رسمیت نمیشناسد.
مسلمانان میگویند:
- نبی، امامان، نواب، والیان و علمای دین مقدس اند. 
-آنان محور هستیِ انسان در هردوجهان اند. 
- آنان باید تعیین کنندهی راه و روش زندگی دیگران باشند. 
- «حق» آنان است که فتوای قتل یا مصادره دارائی ها یا تعزیر مشرکان و کافران و منافقان (دگراندیشان) را بدهند.
- حق آنان است که «امت» را (این واژه را باید به گفتهی ولتر معادل چهارپایان دانست) «هدایت» و رهبری کنند. 
- از نظر متولیان دین، توده ها باید میمون وار از مراجع دین «تقلید» کنند.؛ چرا که تودهها به خودی خود در برابر نمایندگان الله، فاقد «کمالات» هستند. آنها در دستگاه الله موجوداتی دست دوماند که باید از اوامر علمای دین پیروی، و از اعمال آنان تقلید کنند.

- هرگونه انتقادی به اسلام یا به مسلمانان با شمشیرِدولبهی «اسلام ستیزی» روبرو میشود؛ اما مسلمانان دو آتشه با توده هائی که بخواهند خود بیندیشند به ستیزی خونین درمیآیند و آن توده ها را به اتهام «اسلام ستیزی» تقبیح کرده، سرکوب میکنند.


آیت الله محمدمصباح یزدی میگوید:«جان و مال و ناموس کسانی که مخالف ولایت مطلقه فقیه هستند برای بازجویان حلال است و تجاوز به آنان معادل زیارت قبرامامحسین است».(ماخذ: donballeh.com /۱۳۱۰۷۴) «النصرمنالرعب»! بترسان تا پیروز شوی! آنانی که چپ و راست از «چپ» و «راست»، جلوی هر اندیشه و بیان آن را باعنوان «اسلامستیری» میگیرند، حتا اگر به ظاهر «روشنفکر» هم باشند، درواقع، عملهی اندیشه ستیز و آزادی ستیزِ الله و علمای دین اسلام هستند.

ولتر، نابغهی بزرگ سدهی هفدهم میلادی در فرانسه نوشت: (مردی که به من میگوید «به آنچه من میکنم ایمان داشته باش ورنه گرفتار غضب الهی خواهی شد» مثل آن است که میگوید: «به آنچه من میکنم ایمان داشته باش ورنه ترا به قتل میرسانم.» «کسی که آزاد خلق شده است چه حق دارد یک نفر مثل خود را مجبور سازد که مانند او فکر کند؟»)۹

صادق هدایت نوشته بود:«تمام فلسفهی اسلام روی نجاسات بنا شده، اکر پائین تنه را از آن حذف کنیم، اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد.»,  پایه های اسلام برخرافات برپا شده است. خرافات، اصلیترین پایه های اسلام اند. خرافه یعنی آن چیزی که نه تعریف علمی دارد، و نه با عقل، درخور پذیرش است. خرافه، نه با موازین واقعیت همخوانی دارد، و نه با آزمون و تجربه قابل اثبات و درک است. پس، جهنم یک خرافه است، بهشت یک خرافه است، غیبتِ امام یک خرافه است، شق القمر یک خرافه است، طی الارض یک خرافه است، حضور نکیر و منکر در شب اول قبر یک خرافه است، شهادت در راه الله یک خرافه است، جهاد برای اسلام یک خرافه است. مسجد، لانه و کارگاهِ خرافه سازی است، امامزاده، ماشین تولید خرافه است. هرگاه کسی این خرافه های بزرگ و بنیادین را نپذیرد، اسلام و چماقداران الله با او به ستیز خونینی درمیآیند. هرگاه کسی به این خرافه ها شک کند به اتهام «مُشرک» یا به زبان امروزیها «اسلام ستیز» زندانی، شکنجه و اعدام میشود؛ منتقد به اصول و فروع دین به اتهامِ کفر، زندقه، بیخدائی، الحاد، صب رهبری و توهین به ائمه کشته خواهد شد. بنابراین، اسلام و مسلمان حق ستیز با مردم (مردم ستیزی) را دارند اما مردم حق «اسلام ستیزی» یعنی دفاع از گوهرِ انسانی را ندارند! «کهنه پرستی که با جهل و خرافات در هم آمیخته است، مایه بیماری تمام قرون و اعصار گردیده است.»۹
«توهین به باور تودهها»!

حسین ابن علی: «ما از تبارِ قُریش هستیم و هواخواهان ما عرب، و دشمنان ما ایرانیها هستند. روشن است که هرعربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر، و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها راباید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.» حسین ابن علی، امام سوم شیعیان "سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار" نوشته حاج شیخ عباس قمی صفحه ۱۶۴
«و اگر ما این قرآن را به زبان عجم (فارسی) میفرستادیم، کافران میگفتند چرا آیات این کتاب مفصل و روشن (به زبان عرب) نیامد.ای عجب! آیا کتاب عجمی بر رسول و امت عربی نازل میشود؟!»سوره فصله. آیه ۴۳

در جهانِ مسیحیت: «در سال ۱۷۶۵ جوانی ۱۶ ساله با نام لابار به تهمت این که تصویر عیسی را برصلیب پاره کرد توقیف شد وتحت شکنجه قرارگرفت. وی به گناه خود اقرار کرد، به همین جهت سرش را بریدند و جسدش را در میان کف زدن مردم در آتش سوزاندند.»تاریخ فلسفه.ویل دورانت. جلد نخست؛
اینگونه برخورد با دگراندیشان بخشی از «اعتقادات مردمِ دین باور» است که درهمین سی سال گذشته در ایرانِ اسلامی به صورتِ نمایشی روزمره درآمده است. انتقاد به «باور تودهها» از نظر «روشنفکران سیاسی» ایران هم نوعی «توهین به اعتقادات مردم» به حساب میآید! این به اصطلاح «روشنفکران سیاسی» که برای جلب نظر مردم و گدائی رأی، به دروغ، حقه بازی و شارلاتانیسم بیکران دچار شده اند، هرگونه انتقاد به اینگونه باورهای برخاسته از دین را «توهین به دین مردم» مینامند. کار به آنجا کشیده شده است که یکی از همینان، سران سپاه پاسداران را که سی سال است به کشتار مردم ایران دست یازیده، و در نبردی در بلوچستان کشته شده اند، «فرزندان ایرانزمین» مینامند و خود را در غم «شهادت» آنها سوگوار میداند! 

دیدرو فریاد برداشته بود که: «مردم هرگز آزاد نخواهند شد مگر آن که سلاطین و روحانیون هردو به دار آویخته شوند. 
زمین وقتی حق خود را به دست خواهد آورد که آسمان نابود شود»۱۰
---
چرا اسلامستیزی، حق هر ایرانی است؟:
زیرا دین اسلام با زور، شمشیر، خدعه، کشتار، غارت و سرکوب بر مردم ایران تحمیل شده است.
زیرا بُن پایهی فرهنگ زنخُدائی، سیمرغی، و انسان محوریِ ایران به ضرب شمشیر اسلام لت و پار شده است.
زیرا اسلام با ایرانی و ایرانی گری به ستیزی خونین درآمده و تا کنون میلیونها ایرانی را که خواسته اند خود باشند و فرهنگ خود را ارج بدارند کشته، آواره و شکنجه کرده است.
زیرا اسلام با زبان پارسی که از شاخصه های هویت ملی ایرانیان است، ستیزی پایان ناپذیر دارد.
زیرا اسلام با نشانه ها و نُمادهای فرهنگِ ایرانی، از گور کوروش بزرگ بگیر تا تختِ جمشید، از چهارشنبه سوری بگیر تا جشن نوروز، ستیزی کین توزانه و آشتی ناپذیر دارد.
زیرا اسلام، ارج انسانِ ایرانی، و ارزش فرهنگِ جهانشمولِ آن را در ستیزی ۱۴۰۰ ساله پایمال کرده است.
-----
دشمنِ قهار و زنگیی تیغ به دست، درکی از فرهنگ مدارا، تفاهم و هماندیشی ندارد. 

ابزار او «حرب»است، «ستیز» است و خونریزی.
ابزار روحانیون، جهل است و خرافه.
ابزار پاسداران اسلام شمشیر است و شکنجه و تجاوز جنسی؛
بیهوده نیست که بر بیشترین پرچمهای کشورهای مسلمان و گروههای تروریستی مسلمان؛ شمشیر کج و خونین عربی نقش بسته است. 
حکام، سلاطین و پیشوایان دینی مسلمان، دشمنان فرهنگ، دشمنانِ موجودیت، و دشمنانِ تاریخ ایران و ایرانی اند.
بنابراین، «اسلام ستیزی»، حق هرایرانیِ نواندیش وآینده نگر است. هر ایرانی آزادیخواه، متمدن، روشن اندیش و ایراندوست باید با هرابزاری که دارد با اسلام در میهن متصرف شده اش بستیزد؛ این «ستیز»، در واقع دفاعی است دربرابر ستیزه جوئیِ بیگانگانِ لانه کرده در ایران.


ایران و ایرانی زمانی از «یوغ اسارت» اسلام رها میشوند که عمامهی روحانیون را به لگن کودکان ایرانی تبدیل کنند.

۱ - منوچهر جمالی. زال زر یا زرتشت. جلد نخست. ص. ۲۲۳.
۲ - ویل دورانت. تاریخ فلسفه.حلد نخست. ترجمهی دکتر عباس زریاب خویی. چاپ ششم. سال ۱۳۸۱. ص. ۳۲۲
۳ – قرآن.سوره ی توبه. آیه ۷۳
۴ – سورهی انفال. آیهی ۳۸
۵ – سوره توبه. آیه ۱۹۰
۵ – توبه. آیه ۱۲۳
۷ – سوره آل عمران. آیه ۱۰۰
۸ – ولتر. تاریخ فلسفه. اثر ویل دورانت. جلد یک. ص ۳۲۹
۹ – ولتر. همان. ص ۳۲۹
۱۰ - دیدرو. همان. ص ۳۲۱
---------------------

چهارشنبه تیر شید 9 / آذر / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه

مزدوران اسلامی به کشتن اندیشه های میر فطروس بپا خواسته اند/ رفع اتهام از علی میرفطروس



مزدوران اسلامی به کشتن اندیشه های میر فطروس بپا خواسته اند / رفع اتهام از علی میرفطروس:
An:
Datum: Donnerstag, 24. November, 2011 21:01 Uhr
هم میهنان گرامی ، تنی چنداز مسلمانان نا ایرانی و مزدوران جمهوری اسلامی * در پی ضربه زدن به مبارز خستگی ناپذیر و نویسنده توانا دکتر علی میرفطروس تلاش فراوانی را آغازکرده اند.هشیار باشید . این مدعیان دموکرات بودن و خواستاران دروغین دموکراسی از نوع اسلامی
ثابت کردند توان و تحمل شنیدن نظر هیچکسی جز خود را ندارند ،ضمن اینکه توانایی فهم منظور، و توضیح واضح نوشته دکتر میرفطروس را هم
نداشته اند.دکتر صمدانی که برای مدتی کوتاه موسس دانشگاه اسلامی مجازی ناموفقی بود نادانسته آلت دست یک فرد مفتن
سابقه دار امنیتی گردیده و در کنار آقای بنی صدر که مسئولیت بزرگی در ویرانی ایران داشته قرار گرفته است تا با مخالفان جمهوری
اسلامی ومبارزان با اسلام به مبارزه برخیزند . اگر جلوی این مسلمانان انیرانی و ماموران جمهوری اسلامی نایستید تک تک مبارزان را،
.از میان برخواهندداشت
لطفا به دو اطلاعیه زیر از دکتر میرفطروس که مورد تهدید این ناجوانمردان قرار گرفته توجه فرمایید



http://mirfetros.com/fa/?p=2474

http://mirfetros.com/fa/?p=2422

بیشتر بخوانید
 
دربارهء  اطلاعیّه مندرج در«روزنامهء انقلاب اسلامی ِ»آقای ابوالحسن بنی صدر
برطبق اطلاعیه ای که درروزنامهء انقلاب اسلامی آقای «دکتر»؟ابوالحسن بنی صدر منتشرشده،گویا مسئول«دانشگاه گلوبال یونیورسیتی»، آقای صمدانی،به اتهام واهی ِ«حمایت من ازحملهء نظامی به ایران!!!»،خواستار سلب «تیتر دکترای افتخاری» این دانشگاه ازمن شده است!
من همواره به پشتوانهء کتاب هاوتحقیقاتم (که خوشبختانه بخاطر استقبال وعنایت عاشقان تاریخ وفرهنگ ایران،هریک، به چاپ های متعدّد رسیده )، هیچگاه به اینگونه «دانشگاه» ها و«تیترها»،اعتنائی نداشته یا اعتباری نداده ام ولذا،هیچگاه ودرهیچیک از کتاب هایم ،ازاین«تیتر»استفاده نکرده ام .ازاین گذشته ،(براساس مدارک موجود)خواهش ودرخواست های مکرّرآقای صمدانی برای سرپرستی بخش ایرانشناسی آن«دانشگاه» را نیز رد کرده ام ،

بااعتقادبه این شعر« نیما» :
«من به راه ِ خود بایدبروم
درسرازکشمکش ِ این زندگی حادثه بار
آنکه می دارد تیمار ِ مرا،کار ِ من است»

باآنکه ازطرف مسئول آن «دانشگاه»،هنوز کتباً ورسماً هیچ نامه ای دریافت نکرده ام،امّابخاطر کژفهمی مسئول آن در درک ِدرست مقاله ام وهمدستی وی با«خمینی آوران ِایرانسوز»، من،پیشاپیش، مدرک مزبور راپاره کرده وبه« زباله دانی تاریخ» ریحته ام!

بقول شاعر:
ما یوسف خود نمی فروشیم
تو،سیم سیاه ِ خود نگه دار !

اینکه چاپ «اطلاعیه»ی مسئول آن«دانشگاه» درروزنامهء انقلاب اسلامی ِآقای «دکتر»!بنی صدر(رئیس جمهورمادام العمرانقلاب شکوهمند اسلامی !)چه نسبتی با مقاله ام، خطاب به وی ودیگر«خمینی آوران» دارد،نکته ای است قابل تأمّل ونشانهء «فشار انکیزیسیونی ِکلیسا» است برای پس گرفتن مواضع سیاسی ام،چرا که درمقالهء اخیرم،بااشارهء تلویحی به آقای بنی صدرودیگر ِ«خمینی آوران»گفته ام:
«کسانی که بانقابی ازصلح طلبی ،حملهء هدفمند به«ستادهاوپایگاه های سرکوب رژیم اسلامی» را با«حمله به ایران» خلط واشتباه می کنند،کسانی هستندکه به مردم دروغ گفته اندو هنوزنیز دروغ می گویند۱: کسانی که«اندیشه» و«راه»شان از«چاه»وفاضلآب های جمهوری اسلامی سردرآوُردو با «انقلاب شکوهمند اسلامی»شان،گوری برای ملّت ما کَندند که سرانجام،همهء ما در آن خُفتیم! .«کارل پوپر»، این دسته از«روشنفکران» راکه با اندیشه های خویش، عملاً در خدمت خودکامگان قرار داشته و راهگشای حکومت های جبّار بوده اند، «پیامبران دروغین» نامیده وآلودگی کلام آنان را « بسیار بسیار خطرناک تر از آلودگی هوا» دانسته است۲
خانم ها!آقایان!
هیاهوهای اخیرشما برای من یادآور ِهیاهوی«روشنفکران»ی است که بخاطرمخالفتم با«انقلاب شکوهمند اسلامی»وخطراستیلای تازیان ونازیان ،
«هر گاو گند چاله دهانی، آتشفشان ِروشن خشمی شد»۳
* *
قاضیان!
مُفتیان!
مُفتریان!
و گزمَگان!
« شُوکران»ِ شما درمن کارساز نیست! لطفاً فکر ِدیگری کنید!
علی میرفطروس
چهارشنبه، ۲ آذر ماه ۱۳۹۰ برابر با ۲۰۱۱-۱۱-۲۳،بوستون آمریکا
مراجع:
۳- ازاحمد شاملو
لینک مرتبط:

تارنمای علي ميرفطروس
خبرخوان

************************************

آدینه ناهید شید 4/ آذر / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

احکام اسلام یعنی چی؟ احکام شیعه یعنی چی؟

احکام اسلام یعنی چی؟ احکام شیعه یعنی چی؟:

حرفهائی که ما مسلمانان و  شیعیان به فرزندانمان میزنیم:

 اسلام:
1- معاشرت با زنان و دختران نامحرم حرام است!!
2- حضور تنهای یک دختر و پسر در زیر یک سقف ولو بیست متر با هم فاصله داشته باشند گناه است!!
3- دست زدن به بدن نامحرم و نیز دست دادن با او وقتی نگاه به چند تارموی بیرون آمده دختران حرام است!!
4- هر نوع سکس نا مشروع حرام است!!
5- خود ارضائی حرام است!!
6- عرق جنب از حرام نجس است!!
7- دمرو خوابیدن حرام است!!

آن گناه است ، این حرام است...   ,

* گناه است , حرام است و تبعات فردی و اجتماعی تشدید کننده این فشار های روحی,
خود ارضائی باعث کوری می شود، زن نمیتوانی بگیری، بچه دار نمی شوی!

8- کتک خوردن تا حد مرگ بر سر یک دختر بازی ساده
9- کشته شدن یک دختر بیگناه به جرم صحبت کردن با یک جوان نامحرم و هر جنایت دیگری که از تبعات سکس نامشروع بود و قلب انسان را به درد می آورد و فجایعی دیگر....

 شیعه:
در مورد لیسیدن انگشت بعد از غذا و آروغ زدن ... ( و این حرکت زشت جهت تشکر از خدا است ) , تمامی آخوندهائی را که من دیده بودم با دست غذا می خورند که چیزی شبیه به لیسیدن غذا بود.  در روایات مذهبی سفارش زیادی راجع به لیسیدن انگشتان پس از غذا شده بود!! ؛  طبیعی است که قرن ها قبل که این روایات صادر شده بود قاشق و چنگالی در کار نبود ، اما برای یک مذهبی متشرع که نمی خواهد یک سری روایات فاقد ضابطه انسانی را از دور خارج کند ، لازمه اش غذا خوردن به سبک هزار و چهارصد سال قبل است تا انگشتانی چرب برای لیسیدن به وجود بیآید.
اغلب هم پس از هر آروغ پر سروصدا بر سر سفره – که هیچ انگیزه و تلاشی نیز برای آهسته برگزار کردن آن وجود نداشت ذکر مذهبی از دهان شان بیرون می آمد. مثلا" قارت: سبحان الله – قارت: لا اله الله -  قارت: ... زهر مار خوردم
چون که ذکر خدا گفتن در هر شرایطی مستحب بودو زبان نبایستی بیکار می ماند.
( این است گوشه ای از مسلمان بودن و شیعه بودنمان البته این مزخرفات و کثافت کاریهای سر سفره و دختر و پسر و حلال و حرام گوشه ای هست از یک دنیای کثیف به نام اسلام و بعدم دنیای کثیفتری به نام شیعه) .


بن مایه:
از نسک خاطرات یک کافر
از: میکائیل سلطانی
*************************************

چهارشنبه تیر شید /2 آذر / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

چرا فقط غدیر و چرا فقط ما؟


چرا فقط غدیر و چرا فقط ما؟ 
- در شگفتم که چرا فقط در کشور ما عید غدیر، بزرگترین عید امت اسلامی به حساب می آید و یک هفته در سراسر کشور جشن و چراغانی برپا می شود و رسانه ها دربست در مورد فضائل این روز سخن به میان می آورند. ولی یک میلیارد مسلمان در کشورهای دیگر روزی به نام غدیر  نمی شناسند و آن را جشن نمی گیرند.
ـ در شگفتم که چرا روزهای عید فطر و عید قربان که نزد سایر مسلمانان دنیا از اهمیت زیادی برخوردار هستند در کشور ما از اهمیتی شبیه اهیمت غدیر برخوردار نیستند!
ـ در شگفتم از اینکه چرا رسول خدا ص در روز عرفه که محشر حاجیان بود و در خطبه ی معروف حجة الوداع که این آیه را تلاوت نمود: 
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» و خبر از اکمال دین و شریعت داد و فرمود: شما حاضرین به غایبین برسانید، دست علی(ع) را نگرفت و این امر مهم (جانشینی) را اعلام نکرد.
ـ در شگفتم که چرا بعد از سپری شدن چند روز از حج و در مسیر بازگشت به مدینه در مکانی بی نام و نشان  در فاصله دویست کیلومتر از مکه و دور از چشم مردم مکه و حاجیان یمن و سایر شهرها دست علی(ع) را گرفت و فرمود: 
« من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» (هر کس مرا دوست دارد علی (ع) را دوست بدارد خدایا دوست بدار کسی که او را دوست دارد و دشمنی کن با کسی که با علی (ع)دشمن است) که در این جا بحث دوستی و دشمنی است و هیچ ربطی به جانشینی ندارد.
ـ در شگفتم که چرا آشکارا نفرمود: «خلیفه و جانشین من است» بلکه با  واژه مولا که دارای معانی متعدد است و فقط معنی جانشینی را نمی¬دهد فرمود.
ـ در شگفتم که چرا بعدها خود علی(ع) از این جریان برای خلافت خویش استدلال ننمود و هر ساله آن را جشن نگرفت و عید اعلام نکرد و در نهج البلاغه و سایر کتابهای معتبر یکبار هم ذکر نشده که ایشان با استدلال از جریان غدیر خود را مستحق خلافت بداند بلکه عکس قضیه صادق است چنانکه وقتی پس از قتل عثمان مردم نزد او آمدند تا با او بیعت کنند فرمود: «مرا رها کنید و دنبال کسی دیگر بروید» (نهج البلاغه)
ـ در شگفتم از جمهوری اسلامی ایران پرچمدار وحدت اسلامی در جهان که چرا برخی از وقایع تاریخی را پس  از گذشت هزار و چهارصد و اندی سال با این همه اهمیت احیا می نماید مگر نه اینکه ابوبکر و عمر و عثمان و علی(ع) و همه ی آن روزگار از میان رفته اند و کیفر کردار نیک و بد خود رسیده اند و احیای این وقایع و خاطرات جز شقاق، نفاق، کینه و دشمنی دستاورد دیگری برای امت اسلامی ندارد و باید به مسایل مهم و وقایع روز پرداخت و از ذکر هر گونه مساله تبعیض آمیز و تفرقه انگیز پرهیز کرد.
نمی دانیم که سوگند ابوالفضل را بپذیریم یا دم خروس را!
متاسفانه لینک را برداشت نکردم                 
----------------------------------------------------------------------------
سه شنبه بهرام شید 24 آبان / / 2570 شاهنشاهی