۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۱۵, شنبه
چرا اولین کاری که صدام درشروع حمله به ایران کرد پاره کردن قرادادالجزایر درشبکه تلویزیونی بود؟
چرا اولین کاری که صدام درشروع حمله به ایران کرد پاره کردن قرادادالجزایر درشبکه تلویزیونی بود؟:
گوشه ای از تاریخ به روایت و راه خودش
(چنانچه دوست ندارید، نخوانید یا فراموشش کنید)
يادي از شاهکار سياسي شاه فقيد و مرحوم عبدالکريم سيفي :
دولت الجزيره از زير دستان فرانسوي ها به آزادي سياسي رسيده بود و سخت خودش را به اعراب مخصوصاً فلسطينيها چسبانده بود.
آنها رابطه بسيار سردي با ايران داشتند و فقط در حدً کارداري رابطه سياسي موجود بود.
شاه ايران کاردار سفارت ايران را در بحرين که يک ايراني بسيار وطن پرستي بود به نام عبدالکريم سيفي دستور دادند به الجزيره رفته و عهده دار سفارت ايران در الجزيره شود.
عبدالکريم سيفي زبان عربي را بهتر از يک عرب با سواد در حد دکتراي زبان عربي صحبت کرده و به تمامي آداب و رسوم اعراب به خوبي واقف بود. در زمان تصدي کارداري و کنسول در عراق ايشان یک بار توسط حکومت بعثي صدام حسين قبلا اخراج شده بود.
همانطور که ميدانيد در آن زمان حکومت پادشاهي ايران مهد ديپلماتهاي بسيار قوي و دوره ديده بود. مير فندرسکي، برادران قريب، دکتر امير اصلان افشار قاسملو، هاشم حکيمي فقط نمونههاي بسيار کوچکي بودند از اين بزرگان وزارت خارجه .
شاه با فرستادن عبدالکريم سيفي کسيکه چندين سال در عراق خدمت کرده بازي را آغاز کرد براي به تله انداختن صدام حسين.
شاه فقيد دانسته از اينکه طبقه حاکم بر الجزيره همگيزبان فرانسه را راحت تر از عربي صحبت ميکنند، کارداري فرستاده بود که در زبان عربي تسلط کامل داشت ولي فرانسه اصلا بلد نبود.
اين ظرافت کار زيباي شاه فقيد در يکي از ريپورتهاي آقاي سيفي و وزارت امور خارجه درج شده.
آقاي سيفي در گزارش خود نوشته بود که رواساي حاکم بر الجزيره غير از بومدين که رئيس جمهور بود و رئيس مجلس، ديگران عربي را در سطح آنکه دايههاي آنها به آنها ياد داده اند ميباشد.
دانستن زبان عربي و اجرا کردن تمامي آداب و رسومهاي معمول اعراب توسط کاردار ايران يک چهره ديگر به دولت و مردم الجزاير نشان داد.
آنها هميشه در اين فکر بودند که ايرانيها مانند خودشان که مستعمره فرانسه بوده غرب زده هستند و پروپاگاندهاي ياسر عرفات کثيف رهبر فلسطينيها و صدام ملعون را باور کرده که ايران و ايرانيان دشمن اعراب هستند.
کم کم ديد دولت الجزيره نسبت به ايران و ايراني کاملا تغيير کرد. فاز دوم اجراي برنامه شاه اين بود که کاري کند خود دولت الجزيره ميانجي مزاکرات ايران با حکومت بعثي عراق شود راجع به مساله اروند رود که عراق ادعاي صاحب بودن تمامي آنرا ميکرد.
عبدالکريم سيفي با زيرکي کامل اين برنامه را نيز اجرا کرده و کار به جايي رسيد که بومدين براي اينکه قهرمان اعراب شود خودش پيشنهاد اين ميانجي گري را کرد.
دعوت نامهها فرستاده شد براي آمدن ميسيون ايراني و عراقي به الجزيره براي شروع مذاکرات.
دولت عراق به دولت الجزيره اطلاع داد که آقاي طارق عزيز، وزير امور خارجه با تجربه عراق رئيس ميسيون عراقي براي انجام مذاکرات خواهد بود.
جواب دولت شاهنشاهي ايران به دولت الجزيره بسيار مختصر و مفيد بود. تلکس وزارت امور خارجه ايران اعلام کرد که شاهنشاه آريامهر شخصا رهبري ميسيون ايران را به عهده داشته و اين خود اعليحضرت خواهند بود که با ميسيون عراق ملاقات و مذاکره خواهند کرد.
تلکس وزارت امور خارجه در الجزيره مثل توپ صدا کرد. همه مردم ميدانستند که براي مذاکرات طارق عزيز از طرف عراق براي مزکرات ميايد و خود شاه نمايندگي ايران را به عهده دارد.
صدام حسين يک قداره بند لات چاقو کش، قصاب و شکنجهگر بسيار خوبي بود ولي چيزي که هيچ سرش نميشد بازي سياست و ديپلماسي بود. شاه برنامه آوردن صدام حسين را پشت ميز مزاکرات داشت.
با اين تلکس وزارت امور خارجه, صدام در مخمصه بدي گير کرد. از يک طرف اگر خودش نميآمد ميگفتند که از شاه ترسيده و اگر ميامد هيچ معلوم نبود که قرار بود چه بشود.
با طارق عزيز سرنوشت مذاکرات معلوم بود. صحبتها به هيچ نتيجهاي نميرسيدند و همه دست از پا دراز تر به ممالک خود بر ميگشتند.
شاه دانسته يک سد محکم جلوي صدام گذشت! فرداي جواب تلکس وزارت امور خارجه ايران دولت عراق اعلام کرد که صدام حسين رهبري ميسيون عراق را به عهده خواهد گرفت.
جواب دولت عراق به ايران فرستاده شد. شاه فقيد قسمت دوم بازي رواني خود را روي صدام حسين شروع کرد.
وزارت امور خارجه در جواب حضور صدام يک تلکس به الجزيره فرستاد که چون اين مذاکرات طولاني نخواهند بود، درخواست دولت ايران اينست که محل مذاکره در همان فرودگاه الجزيره باشد.
باز دوباره شاه دانسته از لج بازي اعراب اين آتو را به زمين کوبيد. حالا صدام پيش خود شروع به فکر کردن کرد که مذاکره غير از خورد کردن شخصيت ايشان براي کار ديگري درست نشده!! دولت الجزيره با اعلام زمان ملاقات از طرفين دعوت به عمل آورد که به الجزيره بيايند.
حالا ديگر شخصيت شاه يک قهرمان در الجزيره شده بود. در روز و ساعت موعود اولين هواپيمأئي که در آسمان فرودگاه الجزيره پيدا شد هواپيماي حامل صدام و ميسيون عراقي بود.
هواپيماي زيباي شهباز با آن رنگ آبي آسماني سمبل غرور و افتخار کشور ما با کمي تاخير به فرودگاه الجزيره داشت ميرسيد.
هواپيماي عراقي حامل صدام حسين اجازه فرود خواست از برج مراقبت فرودگاه الجزيره.
در اينجا اتفاقي افتاد که هنوز من ايراني به ايراني بودن خودم و منزلت شاه با غرور افتخار ميکنم.
برج مراقبت فرودگاه الجزيره به هوپيماي صدام حسين اجازه نشست نداد!! به خلبان هوپيماي صدام گفت که باند فرودگاه هنوز آماده نيست بهتر است دور بزند و در هوا باشد تا اطلاع ثانوي.
اين کار آنقدر ادامه پيدا کرد تا شهباز به آسمان فرودگاه الجزيره رسيد. در اينجا خلبان شهباز از برج مراقبت اجازه نشست خواست خلبان شهباز با کمال فروتني و سادگي گفت من محمد رضا پهلوي کاپيتان شهباز اجازه فرود ميخواهم. در برج فرودگاه ولوله شد.
مأمور برج مراقبت با صدايي لرزان از هيجان ولي بسيار خوشحال پرسيد شما شاه ايران هستيد؟ شاهنشاه جواب دادند بله! مأمور برج مراقبت در جواب گفت اعليحضرت فرودگاه الجزيره در اختيار شماست. ما بي صبرانه در انتظار شما بوديم.
شاهنشاه تشکر کرده و شهباز در باند فرودگاه نشت. هواپيما تاکسي کرده و به جلوي پاويليون دولتي رسيد. در هواپيما باز شد و شاهنشاه از پلکان هواپيما شروع به پايين آمدن کردند.
در اينجا تمامي رجال الجزيره جمع شده بودند براي ديدن شاه ما. آنها بي اختيار براي ابراز کردن احساسات خود شروع به دست زدن کردند. آقاي بومدين رئيس جمهور الجزيره شاهنشاه را در بغل گرفته و با ايشان دست دادند.
آنها در پوديوم ايستاده و ارکستر ارتش الجزيره سرود شاهنشاهي را شروع کرد به زدن پس از پايان سرود شاهنشاهي شاهنشاه به ديدن سان گارد احترام مشغول شده و عبدالکريم سيفي با افتخار پشت شاه خود در حرکت بود.
کسي دقت نکرد که در آن لحظه يک هواپيماي ديگر دارد به زمين مينيشيند. آن هواپيما حامل صدام حسين بود که تازه اجازه نشست گرفته بود!
شاهنشاه به پويليون دولتي رفته و در اتاقي که براي مزاکرت مهيا شده بود به نوشيدن قهوه پرداختند. خلبان شهباز دستور داشت که هواپيما را جلوي پاوليون دولتي نگاه داشته سوختگيري کرده و در حالت استند باي باشد.
در اين لحظه صدام حسين دشمن ديرينه شاه فقيد و ملت ايران وارد سالن مذاکره شد. شاه فقيد مانند کسيکه دوست ديرينه خود را ديده باشد با لبخند به سوي صدام رفته، دست ايشان را فشردند.
شاهنشاه برنامه چيده بودند که در يک مذاکره طولاني به سبک ماراتون فرسايشي صدام را خسته کرده تا به هدف برسند. خود شاهنشاه رهبري مذاکرات را به عهده گرفتند و درست 4 ساعت اين مذاکرات طول کشيد.
در هر دو ساعت, نيم ساعت تنفس برنامه ريزي شده بود. شاهنشاه به اتاق بغلي رفته و يک تخت کوچک تاشو ارتشي در آنجا براي ايشان مهيا شده بود کمي دراز کشيده و باز به ميز مذاکره بر ميگشتند.
در اين مدت 4 ساعت اعليحضرت غير از قهوه دست به هيچ چيز ديگر نزدند نه صبحانه، نهار و يا شام. در آخر اين مدت 4 ساعت کشور ما به رهبري مدبرانه و برنامه ريزي دقيق شاه خودمان به تمامي اهدافي که ميخواست رسيد.
صدام خسته، گيج و خواب آلود تازه فهميد که با چه سياستتمدار کهنه کاري طرف بوده. ولي ديگر دير شده بود. صدام بازي را درسته به شاه فقيد باخته بود!
شاهنشاه دستور دادند که اين قرداد در سازمان ملل ثبت شده و به نام قرداد الجزيره يکي از بهترين تاکتيکهاي مذاکره در دنيا شناخته شد.
بعد از رفتن شاه از ايران اولين کاري که صدام کرد پاره کردن اين قرداد الجزيره و حمله به ايران بود.
**********
شنبه کیوان شید 15/ بهمن / 2570 شاهنشاهی۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه
مناظره تلویزیونی کدبان هومر آبرامیان با حجت الاسلام محمد هدایتی
مناظره تلویزیونی کدبان هومر آبرامیان با حجت الاسلام محمد هدایتی:
http://www.youtube.com/watch?v=Q070EI8_ouU Part 1
http://www.youtube.com/watch?v=cZL_0rckQv0 Part 2
http://www.youtube.com/watch?v=AJdK-fQSTLU Part 3
http://www.youtube.com/watch?v=3CeCx3ut6W4 Part 4
http://www.youtube.com/watch?v=vLf5h9tSVx0 Part 5
http://www.youtube.com/watch?v=ArNT4jYYIJE Part 6
چهارشنبه 5 / بهمن / 2570
http://www.youtube.com/watch?v=Q070EI8_ouU Part 1
http://www.youtube.com/watch?v=cZL_0rckQv0 Part 2
http://www.youtube.com/watch?v=AJdK-fQSTLU Part 3
http://www.youtube.com/watch?v=3CeCx3ut6W4 Part 4
http://www.youtube.com/watch?v=vLf5h9tSVx0 Part 5
http://www.youtube.com/watch?v=ArNT4jYYIJE Part 6
چهارشنبه 5 / بهمن / 2570
۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه
به تمام انقلابیون سال 57 که هنوز از ایران ستیزی و زن ستیزی شان شرمگین نیستند
۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه
اسلام و رود خون در ایران - هومر آبرامیان
اسلام و رود خون در ایران – هومر آبرامیان:
http://www.youtube.com/watch?v=AfwSXLf3yuQ
پنج شنبه اورمزد شید 22 / دی / 2570 شاهنشاهی
http://www.youtube.com/watch?v=AfwSXLf3yuQ
پنج شنبه اورمزد شید 22 / دی / 2570 شاهنشاهی
۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه
بهرام مشیری و تحریف مداوم تاریخ /لطفا" این متن را بدست بهرام مشیری برسانید تا همانطور که دین را درست تجزیه و تحلیل میکنند به تاریخ هم درست بنگرند
بهرام مشیری و تحریف مداوم تاریخ /لطفا" این متن را بدست بهرام مشیری برسانید تا همانطور که دین را درست تجزیه و تحلیل میکنند به تاریخ هم درست بنگرند:
تملق گویی، مدح حاکمان، سیاه نمایی، یکسویه نگری، دیو و فرشته سازی و
قهرمان سازی های احساسی را می توان از مهمترین عارضه های تاریخ نویسی
ایران نامید. روش تاریخ نویسی جدید را ولتر1 «فلسفه تاریخ» نامید از آن
به بعد به جای آن که تاریخ با هبوط آدم و حوا و سپس طوفان نوح آغاز شود،
با تاریخ ملل باستانی مانند چین و هند شروع می گردد.
یکی از مهمترین گرفتاری های واکاوی تاریخ در ایران اسیر شدن در تفکرات
«قالبی» و «کلیشه ای» است،مثلا اگر در تاریخ معاصر عده ای منتقد یا مخالف
دوره پهلوی باشند کمتر سعی می کنند به نکات مثبت، ارزش های مستقر و
دستاورد های آن دوره اشاره کنند، برای همین آنچه در بستر بغض های شخصی،
یکسویه نگری ها و تعصبات جزمی شکل می گیرد «ـتحریف تاریخ» است.
نسل ما به خوبی با تحریف تاریخ آشناست، تمام کتاب های درسی در زمینه
تاریخ در دوران جمهوری اسلامی مبتنی بر سیاه نمایی شاهان و فرشته سازی از
روحانیون استوار شده، در این کتابها هرگز تاریخ به شکل رویدادهای گذشتگان
بررسی نمی شود، بلکه سعی می شود با نوعی ایدئولوژی گرایی تاریخ مورد نظر
حکومت به دانش آموزان القاء گردد.
یکی از مهمترین آفت های حکومت های ایدئولوژیک «تاریخ زدایی» و «دستکاری»
در حقایق تاریخی است، متاسفانه این عارضه نه فقط از سوی حکومت بلکه از
سوی برخی از کسانی صورت می گیرد که خود را مخالف جمهوری اسلامی و اهل خرد
و پژوهش معرفی می کنند.
یکی از این افراد بهرام مشیری است، آقای مشیری سالهاست در رسانه های
مختلف خارج از کشور به عنوان «پژوهشگر تاریخ» معرفی می شود اما در مواضع
و سخنان ایشان به ویژه نسبت به داوری در مورد عصر پهلوی آنچه کمتر دیده
می شود رعایت انصاف، حقیقت یابی و واکاوی پژوهشی است، نظرات ایشان راجع
به دوره دو پادشاه پهلوی عموما بغض آلود، یکسویه و توام با نفرت است.
آقای مشیری در ابراز مخالفت با حکومت پهلوی هرگز به «نقد» همه سویه آن
دوره نمی پردازد و همواره نه «بخشی» از عملکرد پهلوی ها بلکه «کل» آن
دوران را نفی و رد می کند و کلیه دستاوردهای مهم و ارزشمند عصر پهلوی را
نادیده می گیرد.
تحلیل های عامیانه و کلی گویی مشیری درباره دوران پس از مشروطه و پهلوی،
مخاطب او را دچار انحراف فکری می سازد، برای نمونه بهرام مشیری هرگز به
مقایسه دوران قاجار و پهلوی دست نمی زند، هرگز به هرج و مرج و نا امنی
ایران در اواخر دوره قاجاران و ثبات و نظم و امنیت در دوران رضاشاه اشاره
نمی کند، هرگز با مقایسه قاجاران با پهلوی ها نمی گوید در دوران
پهلوی ،ایران نقش ثبات دهنده در خاورمیانه داشت و تسلط ایران بر خلیج
فارس با بازپس گیری سه جزیره همیشه ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی
تثبیت شد.
ایشان مدعی است در سراسر دوره پهلوی هرگز آزادی بیان وجود نداشته اما
همزمان اشاره نمی کند نویسندگان و شاعرانی مانند صادق هدایت، شاملو، بزرگ
علوی، صادق چوبک، احمد محمود و دهها نویسنده و اهل قلم ایران محصول همان
دوران هستند، قطعا حکومت پهلوی ها دمکراسی به معنای رایج کلمه نبود اما
آقای مشیری نمی توانند به صرف کمبود در توسعه سیاسی در آن دوران، کل
دستاوردها و خدمات را بی ارزش تلقی کرده و آن ها را نادیده بگیرند.
تعصب مشیری نسبت به زنده یاد دکتر محمد مصدق باعث گردیده ایشان هرگز از
روش، عملکرد و نظرات جبهه ملی و دکتر مصدق انتقاد نکند، این روش مشیری با
آموز ه های سیاسی خود دکتر مصدق در تضاد قرار دارد، مصدق هرگز از این که
او را بت کنند راضی نبود و به صراحت می گفت:« اعلام می کنم که به لعنت و
نفرین خدا و رسول گرفتار شود هرکس بخواهد در حیات و مماتم به نام من بتی
بسازد و مجسمه ای بریزد زیرا هنوز رضایت وجدان برایم حاصل نشده و تازه
آنگاه که حاصل شود تازه نشانه انجام وظیفه است2».
بهرام مشیری با نادیده گرفتن کلیه خدمات عصر پهلوی هیچگاه به تاسیس
دادگستری نوین، دانشگاه تهران، ارتش منظم، بانک ، راه آهن سراسری، اعزام
محصلین به خارج از کشور، مدارس نوین، کارخانه های صنعتی، دانشگاه صنعت
نفت و به دستاوردهایی مانند جلوگیری از تجزیه ایران توسط رضاشاه، جلوگیری
از تجزیه آذربایجان در دوره محمدرضاشاه، قرارداد سعد آباد در 1316، قرار
داد 1975 الجزایر با عراق، نرخ پایین تورم و بیکاری، رشد اقتصادی، توسعه
صنعت نفت، اعتبار یابی ایران در منطقه خاورمیانه، آزادی های اجتماعی و
فرهنگی، تحقق نسبی حقوق و آزادی های اجتماعی برای زنان، نتایج مثبت
اصلاحات ارضی، رشد طبقه متوسط اقتصادی، رشد کارآفرینان خلاق، دیپلماسی
ماهرانه، رفاه نسبی کارگران، ارتقاء سطح امنیت ملی و درایت محمد رضاشاه
در تشخیص خطر عناصری مانند صدام حسین اشاره نمی کند، آیا اشاره نکردن
مشیری به این دستاوردهای مهم، ارزشمند و ماندگار نامی جز «تحریف تاریخ» و
«سیاه نمایی» دارد؟
چگونه است که تاریخ دوره پهلوی برای آقای مشیری تنها در مصدق خلاصه می
شود و ایشان هرگز به زحمات سایر رجال ایران اشاره نمی کنند و پیدا و
پنهان سایر رجال سیاسی ایران غیر از مصدق را خائن تلقی می کنند، چطور که
بهرام مشیری هرگز به ارتباط جبهه ملی با فداییان اسلام و ترور حاجعلی رزم
آرا اشاره نمی کند3؟ آیا از نظر ایشان ترور رزم آرا نباید محکوم شود؟ چرا
ایشان هرگز به کارشکنی جبهه ملی در دوره نخست وزیری علی امینی اشاره نمی
کنند؟ چرا نمی گویند جبهه ملی به جای آن که از اقدامات امینی در کمرنگ
کردن نقش دربار و اصلاح امور پشتیبانی کند با انتقادات تند و تیز به دولت
دکتر امینی زمینه ساز تضعیف دولت وی می شود4، اگر قرار است نقدی صورت
گیرد آیا فقط محمدرضاشاه شامل این نقد می شود و سایر جریان ها و گروهها
نباید نقد شوند؟ چرا آقای مشیری هرگز به کارشکنی کشورهای خارجی مانند
روسیه و انگلستان در سراسر دوره پهلوی اشاره ای نمی کنند؟
چرا آقای مشیری که در نقد و نفی محمدرضاشاه لحظه ای تردید به خود راه نمی
دهد هرگز نمی گوید جبهه ملی به جای همکاری و استقبال از مفاد ترقی
خواهانه و شش ماده ای انقلاب سفید با ارتجاعی ترین قشر روحانیت همصدا و
همنظر می شود و زمینه ساز غائله 15 خرداد 42 و قدرت نمایی روحانیون می
شوند و هرگز به محتوای درست این طرح شش ماده ای توجه نمی کند فقط به یک
دلیل بی پایه و آن اینکه «شاه» در متن این اصلاحات است نه «مصدق».
آقای مشیری باید بداند دوران تحریف تاریخ سپری شده است، تاریخ جولانگاه
دیوها و فرشتگان نیست بلکه عرصه بروز و ظهور جریان ها و افراد با نقش های
متفاوت است، کارنامه و معدل دوران پهلوی با وجود پاره ای از کمبودها در
برابر دوران قاجار و جمهوری اسلامی قابل قبول است.
جا دارد آقای مشیری که در نقد خرافه و بنیان های جهالت بار مذهب کوشش می
کند در بازگویی تاریخ معاصر نیز به روش پژوهش و دیدن همزمان کمبودها و
دستاوردها روی آورند، ای کاش در بازگویی و تحلیل تاریخ به نگاه «خاکستری»
عادت کنیم، به نظر می رسد شیفتگی نسبت به مصدق و نفرت از پهلوی ها مشیری
را از داوری منصفانه و همه جانبه درباره تاریخ معاصر ایران دور کرده است.
زیرنویس:
1- ولتر (1694- 1778) از فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی عصر روشنگری است.
2- نجاتی، غلامرضا.مصدق، سالهای مبارزه و مقاومت
3- طبق اسناد به دست آمده نواب صفوی با برخی از اعضای جبهه ملی و نیز
کاشانی در مورد ترور رزم آرا ملاقات داشته است....جلسه ای که برخی از
بزرگان جبهه ملی(البته به جز مصدق که در جلسه حاضر نمی شود و نماینده ای
به جلسه می فرستد) حضور داشته و نواب صفوی پرده از نیت خود برای ترور رزم
آرا برمی دارد.... در آن ملاقات فاطمی،نریمان،آزاد،بقایی،حائری زاده و
مکی زیر کرسی و گرد نواب صفوی جمع می شوند و نواب از آنها می پرسد که اگر
دولت رزم آرا به وسیله ما سقوط کند آیا عناصر جبهه ملی حاضر هستند احکام
اسلامی را اجرا کنند .... اما آنچه مسلم است اعضای جبهه ملی پس از اطلاع
از برنامه های فداییان اسلام با آنها مخالفتی نکرده و حتی موافقت می
کنند.
4- پیرنیا، آشتیانی، بابایی.تاریخ ایران
کوروش از تهران
===========================
دونبه مه شید19 / دی / 2570 شاهنشاهی
تملق گویی، مدح حاکمان، سیاه نمایی، یکسویه نگری، دیو و فرشته سازی و
قهرمان سازی های احساسی را می توان از مهمترین عارضه های تاریخ نویسی
ایران نامید. روش تاریخ نویسی جدید را ولتر1 «فلسفه تاریخ» نامید از آن
به بعد به جای آن که تاریخ با هبوط آدم و حوا و سپس طوفان نوح آغاز شود،
با تاریخ ملل باستانی مانند چین و هند شروع می گردد.
یکی از مهمترین گرفتاری های واکاوی تاریخ در ایران اسیر شدن در تفکرات
«قالبی» و «کلیشه ای» است،مثلا اگر در تاریخ معاصر عده ای منتقد یا مخالف
دوره پهلوی باشند کمتر سعی می کنند به نکات مثبت، ارزش های مستقر و
دستاورد های آن دوره اشاره کنند، برای همین آنچه در بستر بغض های شخصی،
یکسویه نگری ها و تعصبات جزمی شکل می گیرد «ـتحریف تاریخ» است.
نسل ما به خوبی با تحریف تاریخ آشناست، تمام کتاب های درسی در زمینه
تاریخ در دوران جمهوری اسلامی مبتنی بر سیاه نمایی شاهان و فرشته سازی از
روحانیون استوار شده، در این کتابها هرگز تاریخ به شکل رویدادهای گذشتگان
بررسی نمی شود، بلکه سعی می شود با نوعی ایدئولوژی گرایی تاریخ مورد نظر
حکومت به دانش آموزان القاء گردد.
یکی از مهمترین آفت های حکومت های ایدئولوژیک «تاریخ زدایی» و «دستکاری»
در حقایق تاریخی است، متاسفانه این عارضه نه فقط از سوی حکومت بلکه از
سوی برخی از کسانی صورت می گیرد که خود را مخالف جمهوری اسلامی و اهل خرد
و پژوهش معرفی می کنند.
یکی از این افراد بهرام مشیری است، آقای مشیری سالهاست در رسانه های
مختلف خارج از کشور به عنوان «پژوهشگر تاریخ» معرفی می شود اما در مواضع
و سخنان ایشان به ویژه نسبت به داوری در مورد عصر پهلوی آنچه کمتر دیده
می شود رعایت انصاف، حقیقت یابی و واکاوی پژوهشی است، نظرات ایشان راجع
به دوره دو پادشاه پهلوی عموما بغض آلود، یکسویه و توام با نفرت است.
آقای مشیری در ابراز مخالفت با حکومت پهلوی هرگز به «نقد» همه سویه آن
دوره نمی پردازد و همواره نه «بخشی» از عملکرد پهلوی ها بلکه «کل» آن
دوران را نفی و رد می کند و کلیه دستاوردهای مهم و ارزشمند عصر پهلوی را
نادیده می گیرد.
تحلیل های عامیانه و کلی گویی مشیری درباره دوران پس از مشروطه و پهلوی،
مخاطب او را دچار انحراف فکری می سازد، برای نمونه بهرام مشیری هرگز به
مقایسه دوران قاجار و پهلوی دست نمی زند، هرگز به هرج و مرج و نا امنی
ایران در اواخر دوره قاجاران و ثبات و نظم و امنیت در دوران رضاشاه اشاره
نمی کند، هرگز با مقایسه قاجاران با پهلوی ها نمی گوید در دوران
پهلوی ،ایران نقش ثبات دهنده در خاورمیانه داشت و تسلط ایران بر خلیج
فارس با بازپس گیری سه جزیره همیشه ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی
تثبیت شد.
ایشان مدعی است در سراسر دوره پهلوی هرگز آزادی بیان وجود نداشته اما
همزمان اشاره نمی کند نویسندگان و شاعرانی مانند صادق هدایت، شاملو، بزرگ
علوی، صادق چوبک، احمد محمود و دهها نویسنده و اهل قلم ایران محصول همان
دوران هستند، قطعا حکومت پهلوی ها دمکراسی به معنای رایج کلمه نبود اما
آقای مشیری نمی توانند به صرف کمبود در توسعه سیاسی در آن دوران، کل
دستاوردها و خدمات را بی ارزش تلقی کرده و آن ها را نادیده بگیرند.
تعصب مشیری نسبت به زنده یاد دکتر محمد مصدق باعث گردیده ایشان هرگز از
روش، عملکرد و نظرات جبهه ملی و دکتر مصدق انتقاد نکند، این روش مشیری با
آموز ه های سیاسی خود دکتر مصدق در تضاد قرار دارد، مصدق هرگز از این که
او را بت کنند راضی نبود و به صراحت می گفت:« اعلام می کنم که به لعنت و
نفرین خدا و رسول گرفتار شود هرکس بخواهد در حیات و مماتم به نام من بتی
بسازد و مجسمه ای بریزد زیرا هنوز رضایت وجدان برایم حاصل نشده و تازه
آنگاه که حاصل شود تازه نشانه انجام وظیفه است2».
بهرام مشیری با نادیده گرفتن کلیه خدمات عصر پهلوی هیچگاه به تاسیس
دادگستری نوین، دانشگاه تهران، ارتش منظم، بانک ، راه آهن سراسری، اعزام
محصلین به خارج از کشور، مدارس نوین، کارخانه های صنعتی، دانشگاه صنعت
نفت و به دستاوردهایی مانند جلوگیری از تجزیه ایران توسط رضاشاه، جلوگیری
از تجزیه آذربایجان در دوره محمدرضاشاه، قرارداد سعد آباد در 1316، قرار
داد 1975 الجزایر با عراق، نرخ پایین تورم و بیکاری، رشد اقتصادی، توسعه
صنعت نفت، اعتبار یابی ایران در منطقه خاورمیانه، آزادی های اجتماعی و
فرهنگی، تحقق نسبی حقوق و آزادی های اجتماعی برای زنان، نتایج مثبت
اصلاحات ارضی، رشد طبقه متوسط اقتصادی، رشد کارآفرینان خلاق، دیپلماسی
ماهرانه، رفاه نسبی کارگران، ارتقاء سطح امنیت ملی و درایت محمد رضاشاه
در تشخیص خطر عناصری مانند صدام حسین اشاره نمی کند، آیا اشاره نکردن
مشیری به این دستاوردهای مهم، ارزشمند و ماندگار نامی جز «تحریف تاریخ» و
«سیاه نمایی» دارد؟
چگونه است که تاریخ دوره پهلوی برای آقای مشیری تنها در مصدق خلاصه می
شود و ایشان هرگز به زحمات سایر رجال ایران اشاره نمی کنند و پیدا و
پنهان سایر رجال سیاسی ایران غیر از مصدق را خائن تلقی می کنند، چطور که
بهرام مشیری هرگز به ارتباط جبهه ملی با فداییان اسلام و ترور حاجعلی رزم
آرا اشاره نمی کند3؟ آیا از نظر ایشان ترور رزم آرا نباید محکوم شود؟ چرا
ایشان هرگز به کارشکنی جبهه ملی در دوره نخست وزیری علی امینی اشاره نمی
کنند؟ چرا نمی گویند جبهه ملی به جای آن که از اقدامات امینی در کمرنگ
کردن نقش دربار و اصلاح امور پشتیبانی کند با انتقادات تند و تیز به دولت
دکتر امینی زمینه ساز تضعیف دولت وی می شود4، اگر قرار است نقدی صورت
گیرد آیا فقط محمدرضاشاه شامل این نقد می شود و سایر جریان ها و گروهها
نباید نقد شوند؟ چرا آقای مشیری هرگز به کارشکنی کشورهای خارجی مانند
روسیه و انگلستان در سراسر دوره پهلوی اشاره ای نمی کنند؟
چرا آقای مشیری که در نقد و نفی محمدرضاشاه لحظه ای تردید به خود راه نمی
دهد هرگز نمی گوید جبهه ملی به جای همکاری و استقبال از مفاد ترقی
خواهانه و شش ماده ای انقلاب سفید با ارتجاعی ترین قشر روحانیت همصدا و
همنظر می شود و زمینه ساز غائله 15 خرداد 42 و قدرت نمایی روحانیون می
شوند و هرگز به محتوای درست این طرح شش ماده ای توجه نمی کند فقط به یک
دلیل بی پایه و آن اینکه «شاه» در متن این اصلاحات است نه «مصدق».
آقای مشیری باید بداند دوران تحریف تاریخ سپری شده است، تاریخ جولانگاه
دیوها و فرشتگان نیست بلکه عرصه بروز و ظهور جریان ها و افراد با نقش های
متفاوت است، کارنامه و معدل دوران پهلوی با وجود پاره ای از کمبودها در
برابر دوران قاجار و جمهوری اسلامی قابل قبول است.
جا دارد آقای مشیری که در نقد خرافه و بنیان های جهالت بار مذهب کوشش می
کند در بازگویی تاریخ معاصر نیز به روش پژوهش و دیدن همزمان کمبودها و
دستاوردها روی آورند، ای کاش در بازگویی و تحلیل تاریخ به نگاه «خاکستری»
عادت کنیم، به نظر می رسد شیفتگی نسبت به مصدق و نفرت از پهلوی ها مشیری
را از داوری منصفانه و همه جانبه درباره تاریخ معاصر ایران دور کرده است.
زیرنویس:
1- ولتر (1694- 1778) از فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی عصر روشنگری است.
2- نجاتی، غلامرضا.مصدق، سالهای مبارزه و مقاومت
3- طبق اسناد به دست آمده نواب صفوی با برخی از اعضای جبهه ملی و نیز
کاشانی در مورد ترور رزم آرا ملاقات داشته است....جلسه ای که برخی از
بزرگان جبهه ملی(البته به جز مصدق که در جلسه حاضر نمی شود و نماینده ای
به جلسه می فرستد) حضور داشته و نواب صفوی پرده از نیت خود برای ترور رزم
آرا برمی دارد.... در آن ملاقات فاطمی،نریمان،آزاد،بقایی،حائری زاده و
مکی زیر کرسی و گرد نواب صفوی جمع می شوند و نواب از آنها می پرسد که اگر
دولت رزم آرا به وسیله ما سقوط کند آیا عناصر جبهه ملی حاضر هستند احکام
اسلامی را اجرا کنند .... اما آنچه مسلم است اعضای جبهه ملی پس از اطلاع
از برنامه های فداییان اسلام با آنها مخالفتی نکرده و حتی موافقت می
کنند.
4- پیرنیا، آشتیانی، بابایی.تاریخ ایران
کوروش از تهران
===========================
دونبه مه شید19 / دی / 2570 شاهنشاهی
۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه
آیا محمد به علوم اهمیت میداد و یا به آیاتی که خود به نام آیات اسلامی در قران داشت اهمیت میداد؟!! / در جواب به کسانی که فکر میکنند عمر در سوزاندن و به آب ریختن کتابهای ایرانیان و مصریان مقصر بوده
آیا محمد به علوم اهمیت میداد و یا به آیاتی که خود به نام آیات اسلامی در قران داشت اهمیت میداد؟!!
/ در جواب به کسانی که فکر میکنند عمر در سوزاندن و به آب ریختن کتابهای ایرانیان و مصریان مقصر بوده:
در نزد محمد قران کتاب اولین و آخرین بشمار می رفت و بهمین جهت برای آن ارزش و اهمیت اساسی قائل بود بطوریکه می گفت: " بهترین شما کسی است که قران را تعلیم گیرد و تعلیم دهد"
( نظر به کسانیکه میگویند اسلام محمدی با علم موافق بوده)
زیرا که به اعتقاد محمد " قران دواست" و " مجادله در باره قران کفر است"
( اینهم اثباتی دیگر)
*تعصب محمد نسبت به قران آنچنان بود که روزی عمر صفحه ای از کتاب تورات را در دست داشته پیغمبر از دیدن آن برآشفت و گفت " آیا نیآوردم برای شما بجای تورات کتابی روشن و منزه (قران) که اگر موسی زنده بود چاره ای جز پیروی از آن نداشت"
( تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج 3 ص 436 / تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ذبیح الله صفا ص 32 )
اینگونه حساسیت ها در برخورد مسلمانان با کتب و فرهنگ اقوام دیگر بی شک سیاست عملی خلفای اینده اسلام را نیز تعیین میکرد
سیاست پرهیز از کافران (یعنی غیر مسلمانان) که در سراسر قران بر آن تکیه می شود عاملی بود تا اعراب مسلمان از معاشرت و برخورد با اقوام و اندیشه های دیگر خودداری کنند و در نتیجه از تحول و تکامل فرهنگی بمانند!.
حضرت محمد بیم داشت که اگر نگارش علوم و فلسفه آغاز شود و آثار علمی و فلسفی ملت های متمدن همسایه به عربی ترجمه گردد و در دسترس مسلمانان قرار گیرد بنیاد عقاید مذهبی اعراب مسلمان سست و متزلزل شود از این رو:
*وقتی سعید الخدری از پیغمبر اجازه خواست تا به نوشتن علم بپردازد محمد با تقاضای او مخالفت کرد
( تاریخ علوم عقلی ص 33 )
زیرا پیغمبر معتقد بود که:
" گمراهی پیشینیان بواسطه نوشتن (علم) بوده است "
( تاریخ تمدن اسلام ج 3 ص 434 )
بطوریکه گفتیم:
برای محمد قران کتابی بود که علوم اولین و آخرین در آن مندرج است!!!!!!!
( لا رطب و لا یا بس الا فی کتاب مبین / هیچ تر و خشکی نیست که در قران نباشد: سوره انعام آیه 59 )
این اعتقاد باعث می شد تا مسلمانان به جز قران هر کتاب دیگری را فاقد ارزش بدانند و به آثار علمی و ذخائر فرهنگی ملل دیگر به دیده عناد و دشمنی بنگرند!!!!!!
با این اعتقاد بود که اعراب مسلمان پس از حمله و تصرف کشورهای متمدن بی درنگ بسوختن و نابود کردن ذخائر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند بطوریکه در فتح مصر عمروبن عاص راجع به کتابهای گرانبهای کتابخانه های اسکندریه از عمر کسب تکلیف کرد عمر جواب نوشت:
" اگر درآن کتاب هامطالبی موافق کتاب خدا (قران) است با وجود آن ما را از این کتابها استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی برخلاف کتاب خداست حاجتی به آنها نیست پس به نابود کردن آن کتابها اقدام کن!!! "
به محض وصول این دستور عمروعاص محصول تمدن و فرهنگ چند هزار ساله یک ملت باستانی را به تون (آتشدان) حمام ها افکند آنچنانکه مدت 6 ماه حمام های مصر از سوختن این کتاب ها گرم میشد!!!!!!!!!!!!!!!!!
( تاریخ علوم عقلی ص 33 . یاقوت حموی تعداد حمامهای مصر را در این زمان 4 هزار ذکر کرده است که براساس آن می توان به تعداد کتابهای سوخته شده پی برد : معجم البلدان ج 5 ص 243 )
*پس از فتح ایران نیز سعد بن ابی وقاص در مورد کتابها و رسالات کتابخانه های ایران از عمر دستور خواست
عمر به او نوشت:
" آنها را در آب افکن !!" ... زیرا عمر نیز معتقد بود که با وجود قران مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست!!
( تاریخ علوم عقلی ص 34 )
بدین ترتیب روشن می شود که برخلاف نظر عده ای که فکر میکنند اسلام خوب بوده و حاکمان و پادشاهن وقت بد
بوده اند !! عمر نیز که خلیفه ای خشن و آدمی عمیقا" سطحی اما بسیار متدین بود همان سیاست محمد را در مخالفت با کتب و فرهنگ ملل بیگانه اجرا میکرد !! او نیز نسبت به قران و آموزش آن شدیدا" سختگیر بود و مخالفان و معترضین به اسلام و قران از شکنجه و آزار او در امان نبودند بطوریکه : " در زمان عمر مردی بنام ضبیع به مدینه آمده بود و از متشابهات قران می پرسید عمر کس فرستاد او را بیآورند مقداری چوب خرما حاضر کرده بود وقتی مرد بیآمد عمر جوبی برگرفت و اورا بزد آنچنانکه سرش خونین شد !! مرد گفت: بس است آنچه در سر من بود بیرون رفت!!"
نتیجه گیری اول:
حالا فهمیدید معتقدان و مومنان و آخوندها چرا با علم بخصوص در این چهارسد ساله شیعه شدن ایرانیان مخالفت میکردند حالا فهمیدید که این آخوندها و حاکمان و پادشاهان وقت نبودند که بد بودند و با علم مخالف بودند آنها همگی عمله فعل بودند و فعل و دستور در احکام و عقاید محمد بوده که بوسیله عمر به کشورهای ایران و بقیه کشورهای اسلامی رسوخ کرد!!" )
عمر در آموزش و تعلیم قران به اعراب صحرا نشین سختگیری فراوانی داشت بطوریکه هر از گاهی کسی را برای امتحان آنان می فرستاد و اگر اعراب صحرا نشین بد امتحان می دادند عمر آنها را می زد و در کتک زدن به آنها آنچنان خشونت می کرد که گاهی مرد چادر نشین زیر شکنجه و شلاق می میرد!!
( الاغانی ابو جعفر اصفهانی ج 7 ص 312 )
به پیروی از عملکرد های محمد و سیاست های فرهنگی عمر و دیگر خلفای اسلامی بود که مثلا" وقتی ابومره کندی کتابی از شام آورد و به ابن مسعود داد او درآن نگاهی کرد و سپس طشتی پر آب خواست و کتاب را درآن فرو برد و گفت: " اسلاف شما هلاک شدند برای آنکه کتاب خویش (قران) را رها کردند و به کتابهای دیگر پرداختند"
( سنن دارمی به نقل از نهج الفصاحه ص 82 مقدمه مترجم)
مچ گیری:
اسلاف اون بدبختها که هنوز قران در زمانشان نیآمده بوده که ابن مسعود گفته: اسلاف شما هلاک شدند....
نتیجه گیری دوم":
بنابراین ملاحظه میکنید که بر خلاف نظر دشمنان میهن ایران و دوستان اسلام و دوستان عربها
(بخصوص ایرانیان خرد باخته) که در نظرات من هم دیدگاههای غلطشان را برایمان میگذارند"
سرکوب و شکنجه معترضین و مخالفان فکری اسلام رواج داشته و دیگر اینکه مردم آنزمان هم در بیابانها چقدر مثل امروزه روز می فهمیدند که اعتراض میکردند و غلط به آیات میگرفتند و میشود فهمید که محمد چقدر با علم مخالف بوده و اینکه بعضی ها میگویند محمد گفته تا چین هم رفتید علم بیآموزید چقدر با دستورات ذکر شده در بالا فرق داشته!!
آیا واقعا" محمد گفته: تا چین هم رفتید علم بیآموزید( در حالیکه با در نظر گرفتن کتب تاریخی درج شده در بالا همراه با درج جلد و صفحه) را ایرانیان( البته گرفتار) برای البته رهائی از ظلم اعراب مسلط بر ایران نگفته اند؟ اگر هم محمد این حرف را زده پس محمد هم ضد و نقیض دستور داده و فراموشی داشته که چه حرفهائی در مورد علم گفته!!! و عمر را چطور پرورانده!! و در واقع آخوندهای آورده شده از جبل عامل فلسطین که از چهارصد سال پیش بر ایران تسلط داشتند چقدر دستورات محمد را اجرا میکردند!!!
در جواب به آن ایرانیانی که میگویند آخوند ها بد هستند و احکام اسلام خوب بوده و یا بقول شاعر مرتب میگویند : اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست!!
بن مایه:
اسلام شناسی پوشینه دوم
علی میرفطروس
**********************************************************************
چهارشنبه 14 دی / 2570 شاهنشاهی
/ در جواب به کسانی که فکر میکنند عمر در سوزاندن و به آب ریختن کتابهای ایرانیان و مصریان مقصر بوده:
در نزد محمد قران کتاب اولین و آخرین بشمار می رفت و بهمین جهت برای آن ارزش و اهمیت اساسی قائل بود بطوریکه می گفت: " بهترین شما کسی است که قران را تعلیم گیرد و تعلیم دهد"
( نظر به کسانیکه میگویند اسلام محمدی با علم موافق بوده)
زیرا که به اعتقاد محمد " قران دواست" و " مجادله در باره قران کفر است"
( اینهم اثباتی دیگر)
*تعصب محمد نسبت به قران آنچنان بود که روزی عمر صفحه ای از کتاب تورات را در دست داشته پیغمبر از دیدن آن برآشفت و گفت " آیا نیآوردم برای شما بجای تورات کتابی روشن و منزه (قران) که اگر موسی زنده بود چاره ای جز پیروی از آن نداشت"
( تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج 3 ص 436 / تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ذبیح الله صفا ص 32 )
اینگونه حساسیت ها در برخورد مسلمانان با کتب و فرهنگ اقوام دیگر بی شک سیاست عملی خلفای اینده اسلام را نیز تعیین میکرد
سیاست پرهیز از کافران (یعنی غیر مسلمانان) که در سراسر قران بر آن تکیه می شود عاملی بود تا اعراب مسلمان از معاشرت و برخورد با اقوام و اندیشه های دیگر خودداری کنند و در نتیجه از تحول و تکامل فرهنگی بمانند!.
حضرت محمد بیم داشت که اگر نگارش علوم و فلسفه آغاز شود و آثار علمی و فلسفی ملت های متمدن همسایه به عربی ترجمه گردد و در دسترس مسلمانان قرار گیرد بنیاد عقاید مذهبی اعراب مسلمان سست و متزلزل شود از این رو:
*وقتی سعید الخدری از پیغمبر اجازه خواست تا به نوشتن علم بپردازد محمد با تقاضای او مخالفت کرد
( تاریخ علوم عقلی ص 33 )
زیرا پیغمبر معتقد بود که:
" گمراهی پیشینیان بواسطه نوشتن (علم) بوده است "
( تاریخ تمدن اسلام ج 3 ص 434 )
بطوریکه گفتیم:
برای محمد قران کتابی بود که علوم اولین و آخرین در آن مندرج است!!!!!!!
( لا رطب و لا یا بس الا فی کتاب مبین / هیچ تر و خشکی نیست که در قران نباشد: سوره انعام آیه 59 )
این اعتقاد باعث می شد تا مسلمانان به جز قران هر کتاب دیگری را فاقد ارزش بدانند و به آثار علمی و ذخائر فرهنگی ملل دیگر به دیده عناد و دشمنی بنگرند!!!!!!
با این اعتقاد بود که اعراب مسلمان پس از حمله و تصرف کشورهای متمدن بی درنگ بسوختن و نابود کردن ذخائر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند بطوریکه در فتح مصر عمروبن عاص راجع به کتابهای گرانبهای کتابخانه های اسکندریه از عمر کسب تکلیف کرد عمر جواب نوشت:
" اگر درآن کتاب هامطالبی موافق کتاب خدا (قران) است با وجود آن ما را از این کتابها استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی برخلاف کتاب خداست حاجتی به آنها نیست پس به نابود کردن آن کتابها اقدام کن!!! "
به محض وصول این دستور عمروعاص محصول تمدن و فرهنگ چند هزار ساله یک ملت باستانی را به تون (آتشدان) حمام ها افکند آنچنانکه مدت 6 ماه حمام های مصر از سوختن این کتاب ها گرم میشد!!!!!!!!!!!!!!!!!
( تاریخ علوم عقلی ص 33 . یاقوت حموی تعداد حمامهای مصر را در این زمان 4 هزار ذکر کرده است که براساس آن می توان به تعداد کتابهای سوخته شده پی برد : معجم البلدان ج 5 ص 243 )
*پس از فتح ایران نیز سعد بن ابی وقاص در مورد کتابها و رسالات کتابخانه های ایران از عمر دستور خواست
عمر به او نوشت:
" آنها را در آب افکن !!" ... زیرا عمر نیز معتقد بود که با وجود قران مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست!!
( تاریخ علوم عقلی ص 34 )
بدین ترتیب روشن می شود که برخلاف نظر عده ای که فکر میکنند اسلام خوب بوده و حاکمان و پادشاهن وقت بد
بوده اند !! عمر نیز که خلیفه ای خشن و آدمی عمیقا" سطحی اما بسیار متدین بود همان سیاست محمد را در مخالفت با کتب و فرهنگ ملل بیگانه اجرا میکرد !! او نیز نسبت به قران و آموزش آن شدیدا" سختگیر بود و مخالفان و معترضین به اسلام و قران از شکنجه و آزار او در امان نبودند بطوریکه : " در زمان عمر مردی بنام ضبیع به مدینه آمده بود و از متشابهات قران می پرسید عمر کس فرستاد او را بیآورند مقداری چوب خرما حاضر کرده بود وقتی مرد بیآمد عمر جوبی برگرفت و اورا بزد آنچنانکه سرش خونین شد !! مرد گفت: بس است آنچه در سر من بود بیرون رفت!!"
نتیجه گیری اول:
حالا فهمیدید معتقدان و مومنان و آخوندها چرا با علم بخصوص در این چهارسد ساله شیعه شدن ایرانیان مخالفت میکردند حالا فهمیدید که این آخوندها و حاکمان و پادشاهان وقت نبودند که بد بودند و با علم مخالف بودند آنها همگی عمله فعل بودند و فعل و دستور در احکام و عقاید محمد بوده که بوسیله عمر به کشورهای ایران و بقیه کشورهای اسلامی رسوخ کرد!!" )
عمر در آموزش و تعلیم قران به اعراب صحرا نشین سختگیری فراوانی داشت بطوریکه هر از گاهی کسی را برای امتحان آنان می فرستاد و اگر اعراب صحرا نشین بد امتحان می دادند عمر آنها را می زد و در کتک زدن به آنها آنچنان خشونت می کرد که گاهی مرد چادر نشین زیر شکنجه و شلاق می میرد!!
( الاغانی ابو جعفر اصفهانی ج 7 ص 312 )
به پیروی از عملکرد های محمد و سیاست های فرهنگی عمر و دیگر خلفای اسلامی بود که مثلا" وقتی ابومره کندی کتابی از شام آورد و به ابن مسعود داد او درآن نگاهی کرد و سپس طشتی پر آب خواست و کتاب را درآن فرو برد و گفت: " اسلاف شما هلاک شدند برای آنکه کتاب خویش (قران) را رها کردند و به کتابهای دیگر پرداختند"
( سنن دارمی به نقل از نهج الفصاحه ص 82 مقدمه مترجم)
مچ گیری:
اسلاف اون بدبختها که هنوز قران در زمانشان نیآمده بوده که ابن مسعود گفته: اسلاف شما هلاک شدند....
نتیجه گیری دوم":
بنابراین ملاحظه میکنید که بر خلاف نظر دشمنان میهن ایران و دوستان اسلام و دوستان عربها
(بخصوص ایرانیان خرد باخته) که در نظرات من هم دیدگاههای غلطشان را برایمان میگذارند"
سرکوب و شکنجه معترضین و مخالفان فکری اسلام رواج داشته و دیگر اینکه مردم آنزمان هم در بیابانها چقدر مثل امروزه روز می فهمیدند که اعتراض میکردند و غلط به آیات میگرفتند و میشود فهمید که محمد چقدر با علم مخالف بوده و اینکه بعضی ها میگویند محمد گفته تا چین هم رفتید علم بیآموزید چقدر با دستورات ذکر شده در بالا فرق داشته!!
آیا واقعا" محمد گفته: تا چین هم رفتید علم بیآموزید( در حالیکه با در نظر گرفتن کتب تاریخی درج شده در بالا همراه با درج جلد و صفحه) را ایرانیان( البته گرفتار) برای البته رهائی از ظلم اعراب مسلط بر ایران نگفته اند؟ اگر هم محمد این حرف را زده پس محمد هم ضد و نقیض دستور داده و فراموشی داشته که چه حرفهائی در مورد علم گفته!!! و عمر را چطور پرورانده!! و در واقع آخوندهای آورده شده از جبل عامل فلسطین که از چهارصد سال پیش بر ایران تسلط داشتند چقدر دستورات محمد را اجرا میکردند!!!
در جواب به آن ایرانیانی که میگویند آخوند ها بد هستند و احکام اسلام خوب بوده و یا بقول شاعر مرتب میگویند : اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست!!
بن مایه:
اسلام شناسی پوشینه دوم
علی میرفطروس
**********************************************************************
چهارشنبه 14 دی / 2570 شاهنشاهی
۱۳۹۰ دی ۹, جمعه
جوامع اسلامی اخلاقی نمیشوند که نمیشوند / اگر نماز بپا دارید و زکات بدهید من بدیهای شمارا می پوشانم - آیا با توجه به این مفت بخشیده شدن و مفت پوشانده شدن بدیهایمان جوامع اسلامی اخلاقی میشوند؟
جوامع اسلامی اخلاقی نمیشوند که نمیشوند / اگر نماز بپا دارید و زکات بدهید من بدیهای شمارا می پوشانم - آیا با توجه به این مفت بخشیده شدن و مفت پوشانده شدن بدیهایمان جوامع اسلامی اخلاقی میشوند؟
اگر نماز بپا دارید و زکات بدهید من بدیهای شمارا می پوشانم - این هم آیات بخشیده شدن بعد از یک توبه پوچ و مفت و مجانی
سوره های بخشیده شدن گناهان در قران:
و[لى] كسانى كه مرتكب گناهان شدند آنگاه توبه كردند و ايمان آوردند قطعا پروردگار تو پس از آن آمرزنده مهربان خواهد بود
بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است
و اوست كسى كه توبه را از بندگان خود مىپذيرد و از گناهان درمی گذرد و آنچه می كنيد می داند
و آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند خدا را به ياد مىآورند و براى گناهانشان آمرزش مىخواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد و بر آنچه مرتكب شدهاند با آنكه مىدانند [كه گناه است] پافشارى نمیكنند .
******
اخلاق یعنی چی و چطوری بدست میآید؟:
در کتاب اخلاقیات ما انسانها نوشته شده باید دزدی نکرد , دروغ نگفت , قتل نفس نکرد , فحشا نکرد, جلوی چراغ قرمز بایستی تا نوبت عبورت برسد و ...
و اگر اینهارا انجام ندادی باید تنبیه شوی و اگر و اما هم ندارد ,اگر هم انجام دادی , باید بروی زندان و جریمه بدهی تا دیگر دست به این اعمال نزنی و هیچ اگر و امائی هم برای فرار از قانون نیست این را میگویند سخت گیری درست که در قران نیست ؛ در قران میگوید اگر نماز بخوانی و زکات بدهی من تمام این کارهارا که کردی میپوشانم ؛ یعنی اگر رفتی کسی را کشتی وجانش را گرفتی وبعدش توبه کردی و نماز خواندی و زکات دادی من تورا می بخشم , انگار هم نه انگار!! ,
این حرف و سوره های بخشیدن قران در اثر توبه کردنهای مفت و مجانی مثل این میماند که کسی شخص دیگری را با چاقو کشته باشد و بعد چاقویش رازیر شیر آب شسته باشد تا کسی نفهمد او آدم کشته وعیبش از دیگران پوشیده شود
بنازم به این اخلاقیات اسلامی که ناشی شده از دستورات قران
-----------------------
آدینه ناهبد شید/ 9 دی / 2570 شاهنشاهی
۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه
قائم مقام دزد بانک مرکزی با قرار وثيقه آزاد شد، دستش هم قطع نشد
قائم مقام دزد بانک مرکزی با قرار وثيقه آزاد شد، دستش هم قطع نشد:
قائممقام بانك مركزي شامگاه دوشنبه از زندان آزاد شد.
يك مقام آگاه در گفتو گو با ايسنا، با تاييد اين خبر تصريح كرد: حميد
پورمحمد گلسفيد پس از انجام تحقيقات لازم، شامگاه دوشنبه ـ 28 آذرماه ـ
با قرار وثيقه مناسب از زندان آزاد شد.
وي گفت كه پرونده اين متهم همچنان در دادسرا مفتوح است.
قائممقام بانك مركزي در جريان تحقيقات مربوط به فساد بانكي اخير بازداشت
شده بود.
لینک زیر: قطع دست فقط برای شکلات دزد
http://parsdailynews.com/93277.htm
لینک زیر:قطع دست یک جوان به خاطر دزدیدن شکلات
http://parsdailynews.com/91774.htm
***********
چهارشنبه تیر شید30 آذر / 2570 شاهنشاهی
۱۳۹۰ آذر ۲۵, جمعه
راز بی اخلاقی مسلمانان از خواجه نصیر الدین
راز بی اخلاقی مسلمانان:
"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است:
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلادمسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود .
روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هرجماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود:
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر"دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ..... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست.
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز ازخود راضی و شادمان می بیند ..
و راز نابخردی مسلمانان در همین است ....
از اسرار اللطیفه
*************
آدینه ناهید شید 25 آذر / 2570 شاهنشاهی
اشتراک در:
پستها (Atom)


