نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران
بیداری پایگاه درفش کاویانی در راه مبارزه با خرافات و ننگ و جنایات 1400 ساله دین و 400 ساله مذهب و 31 ساله حکومت ننگین و خودکامه و پر ازفساد و جنایت آخوندی - یک مسلمان ایرانی تنها از این جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به زرتشتی فلک زده ای می رسد که با شمشیر عرب لا اله الله گفته بود !! بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد!! شجاع الدین شفا - تولدی دیگر -
خدایا ایران را از دروغ و دشمن و خشکسالی حفظ کن - دعای داریوش بزرگ برای ایرانیان همه زمانها

.

هیچکس حقایق مذهبی را بخوبی آنهائی که توش خردگرائی را از دست داده اند نمی فهمند - ولتر

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

از قصه گوئي هاي محمد؛ معراج از همه بي محتوا تر و مسخره تر هست


از قصه گوئي هاي محمد؛ معراج از همه بي محتوا تر و مسخره تر هست:

نویسنده: سیاوش

در اينجا قسمت نماز كه با الله به چانه زني ميپردازد را براتون مي آورم .

قصه محمد و چانه زني با الله براي نماز از اينجا آغاز ميشود :


در آسمان هفتم:
محمد مي گويد:‌

به من دستور داده شد تا من و پيروانم روزي پنجاه مرتبه نماز بگزاريم ؛ ‌(اگر اينطور ميشد يك مسلمان بخصوص شعيه بايد از صبح نماز ميخواند و براي زندگي تلاش نميكرد ؛ تا الله در اون دنيا براش حوري بياره!!)


هنگامي كه به آسمان ششم بازگشتم ،موسي پرسش كرد چند مرتبه نماز در روز براي مسلمانان مقرر شد.
محمد پاسخ داد : پنجاه مرتبه.
موسي اظهار داشت ،پيروانت توانائي ندارند روزي پنجاه مرتبه نماز بگزارند.
او همچنين افزود كه او قبلا اين مورد را درباره بني اسرائيل تجربه كرده و به نتيجه رسيده است كه پيروانش نميتوانند در روز آن اندازه نماز بگزارندو بنابراين موسي به من توصيه كرد ، دوباره به اسمان هفتم بازگردم و از الله بخواهم كه در اين باره تخفيفي براي مسلمانان قايل شوند!!. ( عجب الله كه راحت مي شود با هاش چانه زد و مثل آب خوردن نظرش را عوض ميكند)
‌
من به سفارش موسي دو باره به آسمان هفتم رفتم و الله ده مرتبه از پنجاه مرتبه نماز را براي مسلمانان تخفيف داد. (محمد باز به آسمان ششم ميرود و باز موسي به او ميگويد زياد هست و محمد باز از الله تخفيف ميگرد و اين چانه زني آنقدر ادامه پيدا ميكند كه الله تا پنج مرتبه نماز موافقت ميكند.!!)
محمد ميگويد: الله قبول كرد كه مسلمانان پنج مرتبه نماز بخوانند و باز به آسمان ششم بازگشتم اين بار نيز موسي اظهار داشت كه او اين كار را درباره بني اسرائيل تجربه كرده و يقين دارد كه مسلمانان توانائي ندارند روزي پنج مرتبه نماز بگزارند. من به موسي پاسخ دادم كه به اندازه كافي از الله درخواست تخفيف كرده ام و ديگر شرم دارم كه از او تخفيف بيشتري بگیرم!! واز اينرو به فرمان الله تسليم مي شوم .

هنگامي كه درصدد ترك آسمان هفتم بودم صدائي شنيده كه ميگفت :‌
من به پرستندگانم تخفيف كافي داده و فرمان خود را در اين باره صادر كرده ام !

* اي ايراني تویی كه به اجبار مسلمان شده اي؛ پيرامون دينت كه از پدر و مادرت بهت به ارث رسیده كمي تحقيق كن.

* هيچ اتفاقی برایت نخواهد افتاد اگر تازي نامه ((قران ) را به پارسي بخوني .
 خودت همه چيز را ميفهمي و پی به حماقت و زشتی و خنده دار بودن این سوره ها می بری.


شاد باشيد
خرد نگهدارتان
---------------------
چهارشنبه 30 فروزدین 32571 شاهنشاهی

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

اسلام دين شمشير هست ، نه دین محبت و انسانیت

اسلام دين شمشير هست ، نه دین محبت و انسانیت:

نویسنده: سیاوش

 1-  علي داماد و پسر عموي محمد در عربستان چكامه اي سروده كه بسيار مشهور است:
گل هاي ما شمشير و خنجر هستند
 گل نرگس و شقايق نزد ما هيچ است
 آشاميدني ما خون دشمنانمان مي باشد
 جام شرابمان كاسه سر دشمنانمان است.

2-  همچنين در قرآن آيه هست كه در بين مسلمانان به آيه شمشير معروف هست.
 3-  محمد هم كه بجز دروغ غارتگري و تجاوز به زنان كار ديگري بلد نبود.

 -  سورهء توبه آیهء 5:
پس چون ماه هاي حرام بسر آمد،مشركان را هركجا كه يافتيد بكشيد و آنها را دستگير و محاصره كنيد و از هر سو در كمين انها باشيد؛ ولي هرگاه آنها توبه كنند، نماز برپاي دارند و زكات بپردازند پس از انها دست بداريد.

محمد با آوردن اين آيه به وضوح نشان ميدهد كه عشق قدرت و كشتن مردم بيگناه هست و الله هم در اين راه به او كمك ميكند؛

  جالب اينجاست كه به گفته الله:
 كافران  اول باید توبه كنند ولی بازهم بخشيده نميشوند وباید زكات را حتمابدهند (این یعنی اسلام یا شمشیر میکشد و میکشد و خون با ارزش انسلانهارا به خاطر خدای مهمل خودش میریزد,  بازاین یعنی حق ناس میکند تا حق الله را بدهد یا پولهای با ارزش مردم را میگیرد که باز هم حق الناس شده است به خاطر خدا)   تا محمد و الله و داماد خونخوارش علي راضي شوند.

پانویس:
 *** یاد حرفی از خمینی آخوند افتادم که میگفت :
اسلام خون میخواهد !!!
( این حرف با در نظر گرفتن نوشته های بالا ثابت میکند حرفهای آخوندها از اسلام اصل ناشی میشود).


چهارشنبه تیر شید 23 فروردین / 2571 شاهنشاهی

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

حافظ و شراب

حافظ و شراب:

در غزلیات حافظ مدام صحبت از شراب و باده و می بمیان می آید و بسیاری از مفسرین و هم میهنان عقیده دارند که مقصود حافظ از شراب: حقیقت و باده معنی و می معرفت بوده است و نمیخواهند زیر بار بروند که شاید در بعضی موارد اقلا" مقصودش همین شرابی بوده که از انگور میسازند و در میان اهل فسق و فجور خواهان و هوادار بسیار دارد.

  * قصه آخوند ملا علی نوری از علمای بزرگ معروف است که یکی از شاگردانش کتبا" از او پرسید که معنی و مراد این بیت حافظ چیست ؟ که فرمود:

می دوساله و محبوب چارده ساله
  همین بس مرا خدمت جدید و قدیم ( یا صغیر و کبیر )

آیا مراد حافظ از محبوب چهارده ساله چنانکه عرفا" میگویند پیغمبر اکرم است که در چهل سالگی مبعوث شد و چون چهل عبارت است از چهار بار ده مقصود حافظ از محبوب چهارده ساله یعنی محبوبی است که چهار بار ده سال داشته است.
 ( ببینید یک شعر ساده را این ملا ها و بچه آخوندها چه جور می پیچانند و معانی مختلف به آن میدهند کله آدم از دستشان سوت میکشد )

آخوند ملا علی در حاشیه همان کاغذ چنین نوشت:
نور هردو چشم من:
می دوساله آن شرابی است که دوسال مانده باشد و اهل نشاه گویند که تاثیر چنین شرابی برای مستی بیشتر از شرابهای دیگر است و اما مراد از محبوب چهارده ساله ( مردی است که بسن چهارده باشد و پشت لب او سبزه زار شده باشد و اهل ذوق گویند که با چنین امردی ( همجنس باز ) صحبت داشتن الذ است ( لذت بخش است ) و حافظ غیر از این معنی را قصد نکرده است و آنچه عرفا توجیه و تاویل میکنند اشهد بالله که خلاف مراد حافظ است.

پانویس اول:
من نمیدانم این آقای آخوند که مراد حافظ را انقدر خوب فهمیده چرا محبوب چارده ساله را به یک دختر ( مونث ) چهارده ساله مثال نزده و و یک پسر ( امرد ) مثال زده ،  فکر کنم این آخوندها همه شان بیشتر همجنس بازند تا خانم باز.

در ادامه نوشته بالا:
خدا پدر چنین آخوند چیز فهمی را بیآمرزد که آب پاکی را بروی دست عرفا و مفسرین ریخته ولی گذشته از این در خود دیوان حافظ هم پاره ای ابیات هست که واقعا" بوی شراب انگور از آن میآید.

و از آن جمله است این ابیات شراب دار دنیوی:
 روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چو آینه در زنگ ظلام اندازد.

 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیآور جامی.

 آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا واحلی من قبله العذارا.

باده گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک
نقش از لعل نگار و نقش از یاقوت خام.

نگویمت که همه ساله می پرستی
سه ماه می خور و نه ماه پارسا میباش.
 ( این یکی خیلی ثابت میکند که حافظ از شراب دنیوی حرف زده )

 چه شود گرمن و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست.

باده نوشی که در او هیچ ریائی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او رو و ریا است.

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت.

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت.

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که بروی ریا کنند. ( به این شعر توجه کنید )

زیاده هیچت اگر نیست این نه بس که تورا
دمی ز وسوسه عقل بی خبر دارد.

صوفی ار باده باندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه این کار فراموشش باد.

عیب می جمله بکردی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.

البته تاویل و توجیه عارفانه بعضی از این ابیات کار مشکلی نیست ولی باید انصاف داد که اگر عقل سلیم را حاکم قرار دهیم ( همان عقلی را که محمد بن عبدالله و امامها و فلاسفهُ مسلمان مثل ملا صدرا و ملا هادی سبزواری و ... کفر اعلامش کردند )،  بصدای بلند خواهد گفت ( بقول امروزی ها تابلوست ):

که ایهاالناس حقا که مقصود حافظ لا اقل در این ابیات از می و باده و شراب همین شرابی است که با انگور میسازند و چون در میان مسلمانان حرام است بافراط مینوشند.

* باید دانست که علاوه بر ابیات نوشته شده در فوق ابیات بسیار دیگری هم هست که باز دلالت دارد بر همین معنی ولی در اینجا به همینقدر قناعت رفت.

 برداشت:
از نسک: صندوقچه اسرار
از: محمد علی جمالزاده

*******************************************

]چهارشنبه 16 / فروردین / 2571 شاهنشاهی

۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

آیا روز قیامت و زمان ظهور حضرت قائم یکی است؟! - آیا در روز قیامت دنیائی پر از عدل و رفاه بوجود خواهد آمد؟!!

- آیا روز قیامت و زمان ظهور حضرت قائم یکی است؟!
- آیا در روز قیامت دنیائی پر از عدل و رفاه بوجود خواهد آمد؟!

در حالیکه روز قیامت و زمان ظهور حضرت قائم بر طبق احکام قران و احادیث مذهبی از یکدیگر جدا و هریک فلسفه خاصی دارند ولی مترجم قران مورد نظر بر طبق  آیات زیر آنها را یکی دانسته است:
(این مترجمین قران را باید به دار دروغگوئیشان کشید)

***

آیه 98 سوره کهف حاکی است:
ذوالقرنین گفت که این لطف و رحمت خدای من است و آنگاه که وعده خدا فرا رسد آن سد را متلاشی و پاره و پاره گرداند و البته وعده خدا به تحقیق خواهد پیوست...
و حالا مترجمین:
مترجم پس از ذکر عبارت ( وعده خدا فرا رسد ) اضافه کرده است ( که روز قیامت با روز ظهور حضرت قائم یکی است!! )

 نکته جالب در این موضوع آنست که بطوریکه در بحث  (روز قیامت) شرح دادیم خداوند در قران:
  در 3 مورد میگوید:

 علم قیامت نزد خداست و بغیر از او هیچکس آنرا نمیداند!!

 در 6 مورد میگوید:
  روز قیامت بسیار نزدیک شده است!!

 در 1 مورد میگوید:

 روز قیامت ممکن است بسیار نزدیک باشد !!

و در 2 مورد خدا به محمد دستور میدهد بگوید :
نمیداند روز قیامت دور است و یا نزدیک!!

**( آنوقت مردم بیچاره بی پناه ایرانی همیشه متمدن بهتر از عربها در این 1400 ساله سرشان بریده شد / یعنی: مردشان وحشیانه سرش بریده شد و زن و پسر بچه اش به نام کنیز و غلام نا جوانمردانه به پیش عربها برده شد برای کنیزی و غلامی یا شهوترانی عربها تا این خزعبلات ضد و نقیض را با نام اسلام و شیعه و حدیث قبول کنند) / شاعر هم که به اشتباه گفته اسلام به ذات خود ندارد عیبی  هر عیب که هست از مسلمانی ماست!!
 باشه عیب از مسلمانی ماست.

این بود حکم خدا و رسول در باره روز قیامت و زمان وقوع آن در قران / ولی مترجم آیه 98 سوره کهف روی همه حرفهای خدا و رسول درباره روز قیامت خط بطلان کشیده و بطوریکه دیدیم با جرات گفته است:
روز قیامت روز ظهور حضرت قائم است  خواهد بود.
 (مهدی الهی قمشه ای / قران مجید با منتخب التفسیر فارسی صفحه 395 )

مترجم این تفسیر شخصی را که تناقص تام با آنهمه ایات قران درباره وقوع روز قیامت دارد مجددا" در آیه 21 سوره سجده و آیه 96 سوره انبیا به شرح زیر تکرار و روز قیامت حجت عصر ذکر شده است!!

 آیه 21 سوره سجده:
و ما کافرانرا عذاب نزدیک تر بچشانیم بغیر از آن عذاب بزرگتر و شدید تر (قیامت یا قیام حجت عصر) تا مگر بسوی خدا باز گردند....
( باز گردیم بسوی خدائی که خودش نمیدونه چی داره میگه!! / آنوقت ثابت هم کرده زنهای آفریده اش کم حافظه هستند !! درصورتیکه خود به اصطلاح والای خدائیش کم حافظه تر است!! )

آیه 96 سوره انبیا:

تا روزی که راه یاجوج و ماجوج باز شود و آنان از هر جانب پست و بلندی شتابان آیند (که روز قیامت یا قیام ولی عصر مقصود است)....
صرف نظر از آنچه که در بالا تعارض مفهوم (روز قیامت) و (روز ظهور حضرت قائم) شرح داده شده؛

 یکی دانستن این دو روز تناقص دیگری را بوجود میآورد که بکلی فلسفه مذهبی هردو روز را بغیر از آنچه که احکام قران و احادیث مذهبی تاکنون درباره این دوروز گفته اند معرفی میکند بدین شرح که بطوریکه آیات قران حاکی است:

 روز قیامت روز آخر عمر جهان است که در این روز خداوند به حساب بندگانش رسیدگی میکند؛ نیکوکاران را به بهشت و بدکاران را به دوزخ میفرستد و از آن پس دیگر دنیائی وجود نخواهد داشت!!

 اما برطبق احادیث شیعه :

حضرت قائم زمانی ظهور میکند که دنیا از فساد ظلم و بیدادگری و معاصی کبیره بندگان خدا اشباع شده و حضرت قائم با ظهور خود به فساد و بیدادگری خاتمه داده و حکومتی شبیه به مدینه فاضله ای که تاکنون تنها در گفتار فلاسفه به آن اشاره شده بوجود خواهد آورد!! و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد!!

1- نتیجه اول این بحث:

در اینصورت با توجه به آیات ضد و نقیضی که در بالا شرحش رفت یکی دانستن روز قیامت و ظهور حضرت قائم آنطور که مفسر آیات مذکور تصور کرده است نه تنها خلاف عقل و منطق خواهد بود بلکه با احکام قران و اصول و احادیث مذهبی مغایرت خواهد داشت!!

 2- نتیجه دوم این بحث:

بنابراین معلوم نیست تکلیف یک مسلمان در هنگام خواندن قران و برخورد با آیات مذکور در بالا چه خواهد بود؟!!

 پا نویس اول:
این خدا و پیغمبرش در قران فقط ما خوانندگان را گیج کرده و یک نشانی درست و حسابی نداده تا راه بهشت و جهنمش را پیدا کنیم!!

پانویس دوم:
** خدا بوسیله پیغمبرش و بعد امامانش و بعد خلفایش و بعد بعضی پادشاهانش مثل صفویه و قاجارش و...  بعد بوسیله آخوندهای از جبل عامل و حنوب فلسطین آورده اش و به پشتیبانی انگلیسش به بندگان بیچاره اش گفته:
خونه خاله از این وره از اون وره وما رو حسابی گیجمان کرده!!

 برداشت از کتاب:
 بازشناسی قران نوشته دکتر مسعود انصاری
*******
چهارشنبه تیر شید 9 فروردین / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۱ فروردین ۲, چهارشنبه

اسلام دشمن بشريت است ،جستاري از، بزرگ مرد تاريخ ايران صادق هدايت

اسلام دشمن بشريت است ،جستاري از، بزرگ مرد تاريخ ايران صادق هدايت:

نویسنده: سیاوش

تازيان ميگفتند :
يا خراج و جزيه به بيت المال مسلمين بپردازيد يا سرتان را مي بريم .
هرچه پول و جواهر و... داشتيم چاپيدند، آثار هنري ما را از ميان بردندو هنوز هم دست بردار نيستندهر كجا رفتند همين كار را كردند.
ما كه عادت نداشتيم دخترانمان را زنده به گور كنيم, ما براي خودمان تمدن و ثروت و آزادي و آبادي داشتيم وفقر را فخر نمي دانستيم، همه اينها را از ما گرفتند و بجايش فقر و پريشاني و مرده پرستي و گريه و گدائي و تاسف و اطاعت از خداي غدار و قهار و آداب كونشوئي و خلا رفتن برايمان آوردند، همه چيزشان آميخته با كثافت و پستي و بي ذوقي و مرگ و بدبختي است .

 چرا ريختشان غمناك و موذي است و شعرشان مرثيه و اوازشان چسناله است؟‌چونكه با ندبه وزوزه و پرستش اموات همه اش سرو كار دارند.
 براي عرب سوسمار خوري كه چندين سال پيش بطمع خلافت تركيده زنده ها بايد تمام عمر بسرشان لجن بمالند و گريه و زاري بكنند.

- در مسجد مسلمانان اولين برخورد با بوي گند خلاست كه گويا و سيله تبلغ براي عبادتشان و جلب كفار است تا با اصول اين مذهب خو بگيرند، بعد حوض كثيفي كه دست و پاي چركين خودشان را در آن ميشويند و به آهنگ نعره موذن ،روي زيلوي خاك آلود دولا و راست ميشوند و و براي خداي خونخوارشان مثل جادوگران ورد و افسون مي خوانند.

- عيد قربان مسلمانان با كشتار گوسفندان و وحشت و كثافت و شكنجه جانواران انجام ميگيرد ،

 دوره مردانگي و گذشت و هنر نمائي و دلاوري رستم سپري شد، در اسلام بايد از روي پهلواناني مانند زين العابدين بيمار و امام حسين كه تكيه بر نيزه غريبي ميكند گرده بر داشت .

- خداي ما مهربان و بخشايشگر است ، خداي آنها قهار ،جبار، (مكار) ‌و كين توز است و همه اش دستور كشتتن و چاپيدن مردم را مي دهد و پيش از روز رستاخيز حضرت صاحب را ميفرستند تا حسابي دخل امتش را بياورد و آنقدر از آنها قتل عام بكند كه تا زانوي اسبش در خون موج بزند ؛ تازه مسلمان مومن دو آتشه كسي است كه به اميد لذت هاي موهوم شهواني و شكم پرستي آن دنيا با فقر و فلاكت و بدبختي عمر بسر برد و وسائل عيش و نوش نمايندگان مذهبش را فراهم بياورد.

همه اش زير سلطه اموات زندگي ميكنند و مردم زنده امروز از قوانين شوم هزار سال ( هزار سال كه خوبه هزارو چهارصدو سي و سه سال هم كه انقلاب ننگين) پيش تبعيت مي نمايند كاري كه پست ترين جانور نميكند .

عوض اينكه به مسائل فكري و فلسفي و هنر بپردازند، كارشان اين است كه از صبح تا شب ارجع به شك ميان دو و سه ، و استحاضه قليله و كثيره و متوسط بحث كنند.

اين مذهب براي يك وجب پائين تنه از جلو و عقب ساخته و پرداخته شده، انگار كه پيش از ظهور اسلام (‌ناب محمدي) كسي توليد مثل نميكرده !!, 

 خدا آخرين فرستاده برگزيده خود را مامور اصلاح اين امور كرد ،

تمام فلسفه اسلام روي نجاسات بنا شده اگر پائين تنه را ازآن بگيرند،اسلام رويهم ميغلتد و ديگر مفهومي ندارد.

- بعد هم علماي اين دين مجبورند از صبح تا شب با زبان ساختگي و عربي سروكله بزنند و سجع و قافيه هاي بي معني و پر طمطراق براي اغفال مردم بسازندو يا تحويل هم بدهند .

- سرتاسر ممالكي را كه فتح كردند،مردمش را بخاك سياه نشاندند و به نكبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسي و دوروئي و تقيه و دزدي و چاپلوسي و كون آخوند ليسي مبتلاء كردند و سرزمينش را بشكل صحراي برهوت در اورند و... .

همين روزي پنج بار دولا و راست شدن جلو قادر متعال كه بايد بزبان عربي با او وراجي كرد، كافي است كه آدم را تو سري خور و ذليل و پست و همه چيز بار بياورد .

 بديهي است كه اين مذهب دشمن بشريت است و فقط براي غاراتگرا ن و استعمار چيان آينده جان ميدهد.
پس فساد را بايد از ريشه بر انداخت .

بن مايه ‌:‌
نسك توپ مرواري ،زنده ياد صادق هدايت
************
چهارشنبه 2 فروردین / 2571 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

ابداع شیطان توسط پیغمبر:

ابداع شیطان توسط پیغمبر:
پیغمبر اسلام با ابداع شیطان و جایگزین کردن او با عقل دست به ابتکار بسیار هوشمندانه ای زد!!
او که خود یکی از عقلای به نام قوم خود بود و قبل از بعثت نیز بیشتر اوقاتش را با خردمندان مکه و در سفرهایش با مردمان دانای شام و فلسطین صرف می کرد به خوبی به کاربرد عقل آگاه بود.

نگرانی او این بود که مبادا پیروانش در صدد استفاده از عقل بیافتند و به احکام تعبدی او گردن نگذارند! چنانکه دیدیم بیشتر اعراب دانای زمانش دعوت او را تا روزی که ناچار نشدند نپذیرفتند و پس از آن نیز هیچ خردمندی اسلام را به عنوان یک دین آسمانی جدی نگرفت (آسمانی یعنی چی؟!!) حتی امام محمد غزالی ( به او محمد دوم هم میگفتند ) متشرع و متکلم نیز سرانجام از دست احکام خشک و بی روح اسلام سر به صحرا گذاشت و پشت پا به ایمانش زد!!
و در میان هزاران متفکر و اندیشمندی که در عالم اسلام صاحب نام هستند درصد عمده آنها کسانی بودند که مانند محمد زکریای رازی و ابوالعلا معری و ناصرخسرو و ابن سینا و خیام و غیره سرسازگاری با مبانی و احکام تعبدی این آئین را نداشتند.
( بخصوص بعد از اتمام جوانی و مستی ها و عشقهای مخصوص جوانی و در زمان میان سالی و کهن سالگیشان )
بن مایه:
کمدی خدایان
هوشنگ معین زاده
*********

چهارشنبه 24 اسفند / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

علتهای اصلی مسلمان شدن ایرانیان

علتهای اصلی مسلمان شدن ایرانیان:

نویسنده : سیاوش

ايرانيان براي نپرداختن جزيه و خراج به ظاهر مسلمان شدند

* وجود انواع فشارهاي مالي، تبعيض هاي نژادي و تحقيرهاي اجتماعي و مذهبي (توسط تازي هاي مسلمان) جان توده هاي ايراني را بر لب آورد و آنان را براي رهائي از آن شرايط دشوار،بتدريج به تسليم و پذيرش اسلام كشانيد.

- اشپولر(محقق آلماني) بدرستي مي نويسد:
 انگيزه و اسباب عمده در گرايش ايرانيان به اسلام از جنبه هاي اقتصادي و از ميل به فرار از ماليات هاي سنگين و رهائي از فشارهاي گوناگوني كه در مجموع سخت و دشوار بود، ناشي مي شده است . (‌حال دوستان گجستك علي شريعتي و خود تازي پرتش بگويند ايرنيان با آغوش باز اسلام ننگين محمدي را پذيرفتند . در حاليكه هيچ گاه اينگونه نبوده.)

- احمد امين((محقق معروف عرب) نيز تاكيد مي كند كه:
فرار مردم از پرداخت جزيه و قبول اسلام به اندازه اي بود كه بعضي از اميران و سران عرب دچار حيرت شده بودند.

نخستين گروههائي كه به اسلام گرويدند،اشراف و اعيان بودند.
آنان براي حفظ مالكيت و منافع اقتصادي خود ، به اسلام گرويدند،
بطوريكه خالدبن وليد در نامه اي به اشرف ايراني نوشت:
به دين ما در آئيد تا شما را با سرزمین تان واگذاريم و سوي اقوام ديگر رويم.

- بقول بلاذري ( منبع طبری ):
گروهي از بزرگ زادگان اصفهان در جعفرآباد و نيز در قلعه اي بنام دژ و بارو داشتند؛ چون جي (مركز اصفهان)فتح شد، سرِ اطاعت فرود آورده و خراجگزار گرديدند و نيز از پرداخت جزيه سر باز زدند (‌يا پرداخت جزيه را بسود خود نديدند) و اسلام آوردند.

- ابن فقيه همداني نيز ياد آور ميشود :
 قزوينيان از پرداخت جزيه سرباز زدندو اظهار اسلام كردند.

- به جرّاح (حاكم خراسان در سال 100هجري) گفتند:
مردم به سالم روي آورده اند و اين به سبب نفرت از جزيه دادن است .

- اشرس (حاكم خراسان در سال 110 هجري)‌ به يكي از عاملان خود نوشت:
شنيده ام كه مردم سُغد و امثال آنها از روي دلبستگي اسلام نياورده اند بلكه براي فرار از جزيه به مسلماني روي آورده اند.

- ابوالصيدا (سردار عرب در خراسان به سال 110 هجري):
 نيز مردم سمرقند و اطراف آنرا به اسلام خواند به شرط آنكه جزيه ازآنها برداشته شود"وكسان با شتاب به مسلماني روي آوردند.(چون ديگر اسمي از جزيه و شكنجه ،جسمي و روحي نبود)

گرايش مردم (ايرانيان)‌ به اسلام - بشرط ندادن جزيه - آنچنان بود كه باعث بحران مالي حكومت هاي اسلامي شد ؛
بطوريكه چندي بعد عليرغم مسلمان شدن مردم، اعراب مسلمان كوشيدند تا - بارديگر - اخذ جزيه را برقرار نمايند،
اين امر باعث نارضائي و طغيان توده ها گريد بطوريكه مثلا:
مردم سُغد و بخارا - با ر ديگر كافر شدند (‌از اسلام و مسلماني بيرون آمدند)‌ و مردم نواحي ماوراء النهر را به جنبش آوردند.

بن مايه:‌
نسك : ملاحظاتي در تاريخ ايران، نوشته ،علي ميرفطروس
************
]چهارشنبه تیر شید 17 اسفند / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

یکی به من بگه واقعا" اینجوری بوده ؟ / مقایسه سخنان شریعتی با واقعیت اتفاقات در مورد زنان محمد

یکی به من بگه واقعا" اینجوری بوده ؟؟ / مقایسه سخنان شریعتی با واقعیت اتفاقات در مورد زنان محمد:

من هرگاه که بياد خانه و زندگی محمد می افتم که جوانی و کمال را با بيوه زنی پنجاه تا هفتاد و سه ساله گذراند و در پيری با بيوه زنانی جا افتاده و بچه دار ، چون ام سلمه و زينب دختر خزيمه ( مادر بينوايان ) و بخصوص حفصه ( بيوه زنی زشت : بنا به اعتراف پدرش ) سر کرد و خانه اش آن بود و خوراکش آن ، نمی توانم از افسوس خودداری کنم که محمد می توانست زنانی زيباتر از آنها داشته باشد و زندگی ايی بهتر از اين و نيز هرگاه که سخنان نويسندگانی را می خوانم که از شهوترانی محمد سخن

میگويند و از حرمسرای محمد ، نمی توانم از شرم پريشان نشوم که يک انسان ، حتی نويسنده ، تا کجا می تواند ننگين شود و بخاطر مصلحتی زشت سيمای حقيقتی زيبا را که فخر انسان است و سرمايه تاريخ به چنين پليديها بيالايد !!
– دکتر علی شریعتی

مطلب تحقیقی زیر را بخوانید, آیا باز هم نظر دکتر شریعتی را تایید میکنید ؟؟

 زنان محمد:

1-     خدیجه دختر خویلد بن اسبن عبدالعزی:
 محمد وقتی 25 ساله بود با کارگزار خود خدیجه که زنی ثروتمند بود ازدواج کرد تا دیگر نیازمند کارکردن و جان کندن نباشد و از چوپانی و همراهی کردن کاروانهای تجاری خدیجه به زندگی مرفه و آرامی رسید. اما بعد از مرگ خدیجه، به سرعت ثروت وی را به باد داد تا جایی که نیازمند غارت و چپاول نامسلمانان گشته بود. محمد تا زمانی که خدیجه زنده بود جرات نداشت با زن

دیگری ازدواج کند زیرا احتمالاً مورد خشم خدیجه قرار میگ;رفت و مجبور بود به زندگی قبلی و دشوار خود بازگردد.
صحیح بخاری 5:164165 ( برگ 103) 5:168 برگ 105

تاریخ طبری جلد .39 برگ 3

صحیح بخاری جلد .4:605 برگ 395
صحیح مسلم 4:5971 ( برگ 1297)

2- عایشه دختر ابوبکر صدیق:

محمد وقتی عایشه 6 ساله بود با وی ازدواج کرد و در سن 9 سالگی با او وقتی خود 53 سال داشت همبستر شد، این ازدواج پدوفیل (بیماری بچه بازی ) بودن

محمد را نشان میدهد، برای اطلاعات بسیار کامل و جامعی از این ازدواج و اثبات بیمار بودن محمد و بررسی نظرات مختلف در این مورد به نوشتاری با فرنام "سن پایین عایشه، مناظره ای بین آیت الله منتظری و دکتر علی سینا" مراجعه کنید. عایشه محبوب ترین زن محمد بود تا جایی که محمد در بستر مرگ سر بر روی سینه های وی گذاشته بود. علاقه محمد به عایشه تا جایی بود که وقتی زینب عایشه را محکوم به زنا با صفوان کرده بود، محمد از طرف الله آیاتی آورد تا عایشه را برائت کند. برای شرح کل ماجرا مراجعه کنید به عایشه و صفوان و بحث در مورد آیات مربوط به برائت عایشه. عایشه از
راویان مهم حدیث و از حافظان قرآن حساب میشود. اما شیعیان به دلیل خصومتی که وی با علی داشت و جنگی که او با علی داشت اورا ملعونه و پلید میدانند. محمد بارها اعلام کرده است که عایشه را از همه زنان خود بیشتر دوست داشته اما شیعیان معتقدند وی زن فاسدی بوده است و محمد خدیجه را بیش از سایر زنان دوست داشته است تا جایی که سالی که خدیجه از دنیا رفت را سال عذاداری اعلام کرد.

صحیح مسلم جلد جلد 2 : .3309,3310,3311 صفحه 715 و 71
صحیح بخاری جلد .7:88 برگ 65
3- سوده
دختر زمعه بن قیس، زن سوم محمد بود، سوده بیوه زن مسلمانی بود اهل حبشه که پدرش اورا به محمد داده بود و محمد قبل از آوردن عایشه به خانه اورا به خانه آورده بود. سوده به روایاتی 50 سال سن داشت و محمد برای نگهداری از بچه هایش و همچنین اداره خانه اش به سوده نیاز داشت. البته سوده در مقابل عایشه نیز همانند یک مادربزرگ بود. سوده در آخرین سال خلافت عمر از دنیا رفت. عایشه روایت کرده است که سوده برخی اوقات از نوبت خود میگذشت تا پیامبر شب خود را با عایشه بگذراند زیرا سوده هراس داشت مبادا محمد وی را بخاطر سن بالایش طلاق دهد. پیامبر در حالی با

سوده ازدواج کرده بود که تقریبا چاره و امکان دیگری برای ازدواج نداشت زیرا قبیله قریش اورا طرد کرده بود و در آن سالها ازدواج کردن با فرزندان عبدالمطب و بنی هاشم بر ضد مفاد عهدنامه ای بود که منجر به شعب ابيطالب شد بنابر این محمد از روی اجبار با سوده ازدواج کرد.
 تاریخ طبری جلد .39 برگ 169
ابو داوود جلد .2:2130 برگ 572
صحیح بخاری جلد ..6:318 برگ 300
تاریخ طبری جلد .9 برگ 128
صحیح مسلم جلد .2:2958 ( برگ 651 dir="ltr">)
صحیح بخاری جلد .3:269 ( برگ 154) جلد .3:853 ( برگ 29)
صحیح مسلم جلد .2:3451 ( برگ 747)

4- ام سلمه دختر امیه بن المغیره:
 زن یکی از مسلمانان به نام "ابوسلمه بن ابوالاسد" بود که در جنگ احد زخمی مهلکی برداشته بود و در نهایت کشته شده بود. ام سلمه در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 53 سال سن داشت. ام سلمه از کلیه زنان محمد یشتر عمر کرد و پس از همه آنها وفات یافتdir="ltr">.

ابو داوود جلد

.1:274 برگ 68 جلد .3:4742 برگ 1332 جلد .2:2382 برگ 654
سنن نساء جلد .1 no.240 برگ 228

ابن ماجه جلد .3:1779 برگ 72
5- حفصه دختر عمر بن الخطاب:
 در سن 18 سالگی شوهر خود خنیس بن حذاقه السهمی را از دست داده بود و بیوه شده بود. حفصه در هنگام ازدواج با محمد 20 سال سن داشت و محمد 55 ساله بود. در احادیث موجود است که بعد از اینکه ابوبکر و عثمان از ازدواج با وی سر باز زدند، محمد قبول کرد که با وی ازدواج کند. حفصه نیز از حافظان قرآن حساب میشود و

نسخه عثمان از قرآن با همکاری وی تهیه شده بود. از ماجراهای جالبی که حفصه در آنها شرکت داشت رسوایی محمد در ارتباط با کنیز حفصه یعنی ماریه است که محمد را مجبور کرد سوره تحریم را بسراید. برای اطلاعات بیشتر از این ماجرا به محمد ماریه و حفصه ، ماریه قبطی شانزدهمین زن در زندگی محمد، وساطت الله جهت رفع اختلافات خا نوادگی محمد مراجعه کنید.
ابن ماجه جلد .3:2086 برگ 258

ابو داوود جلد .2:2448 برگ 675 جلد .3:5027 برگ 1402.

صحیح مسلم جلد .2:2642 برگ 576 جلد .2:2833 برگ 625

جلد .2:3497 برگ 761

 6- زینب دختر جحش:
 ازدواج زینب با جحش از بحث برانگیز ترین ازدواجهای محمد است. زینب از خانواده بزرگ و محترمی بود. مادر زینب دختر عبدالمطلب پدربزرگ محمد بود. زینب با زید فرزند خوانده محمد ازدواج کرده بود و محمد روزی بدون خبر به خانه زید وارد شد و زینب را نیمه لخت دید و به او علاقه مند شد، سپس مهریه اورا پرداخت تا از فرزندخوانده خود طلاق گیرد، بعد با وی ازدواج کرد و مسلمانان میگویند خداوند به محمد دستور داد تا با زینب ازدواج کند زیرا

خداوند میخواست این رسم غلط جاهلیت مبنی بر اینکه یک مرد نمیتواند با زن پسرخوانده خود ازدواج کند از میان بردارد و این بسیار مضحک است.. ماجرای مفصل زینب را میتوانید در سه نوشتار "محمد، زید و زینب" و "زید و زینب" و "عشق محمد به همسر پسر خوانده اش (زینب) و ازدواج با او." بخوانید. زینب در موقع ازدواج با محمد 35 سال داشت و محمد 58 سال.
 صحیح مسلم جلد .2:2347 ( برگ 519) جلد ..2:3330 ( برگ 723724) جلد .2:3332 ( برگ 725) جلد .2:3494 برگ 760.
 صحیح بخاری جلد .3:249 ( برگ 138) جلد .3:829 ( برگ 512) جلد

4:6883 (

برگ 1493)

 7- جویریه دختر حارث بن ابوضرار:
 محمد در سن 58 سالگی با جویریه که 20 سال سن داشت ازدواج کرد. جویریه دختر رئیس قبیله بنی المصطلق، یکی از قبایل یهودی متعددی بود که محمد به آنها حمله کرده بود. شوهرش مالک بن صفوان بود و در حمله ناگهانی که محمد به این قبیله کرده بود کشته شده بود. محمد از جویریه درخواست ازدواج کرد و جویریه قبول کرد به شرط اینکه اسرای باقیمانده از این جنگ آزاد شوند و غنایم بدست آمده به صاحبان باقیمانده از این جنگ بازگردد. از جویریه به

عنوان زنی بسیار زیبا" در بسیاری از تواریخ یاد شده است، ابن اسحق میگوید جویریه از زیبایی شگفت انگیزی بهره می برد، بطوری که هیچ مردی قدرت نداشت در برابر زیبایی وی مقاوت کند. و رابطه او با محمد به شدت عواطف عایشه را تحریک کرده بود و عایشه از دیدن او در عذاب بود. جویریه 6 سال زن محمد بود و بعد از محمد نیز 39 سال زندگی کرد و در سن 65 سالگی درگذشت. ماجرای جویریه را پروفسور مسعود انصاری در کتاب کوروش بزرگ و محمد عبدالله را در نوشتاری با فرنام "جویریه زنی که محمد را اسیر زیبایی خود و طایفه اش را آزاد کرد" بخوانید.

ابن اسحق سیرت الرسول، برگ 729
ابو داوود جلد .3:4935 برگ 1377-1378
صحیح بخاری جلد .8:212 ( برگ 137)
ابو داوود جلد .1:1498 برگ 392.
صحیح مسلم جلد .2:2349 برگ 520
صحیح بخاری جلد .3:717 ( برگ 431-432).

 8- ام حبیبه دختر ابوسفیان بن الحرب:
ابو سفیان رئیس قبیلهء قریش، قدرتمند ترین مرد مکه بود
که همراه با شوهرش عبیدالله ابن جحش از اولین کسانی بودند که مسلمان شده بودند و به حبشه رفته بودند تا پادشاه حبشه را به اسلام دعوت کنند. اما عبید الله ابن جحش در حبشه مسیحی شد و از ام حبیبه طلاق گرفت، پیامبر اسلام از راه دور از پادشاه حبشه خواست تا ام حبیبه را به زنی او در آورد، ام حبیبه تا 6 سال بعد نتوانست محمد را ببینید زیرا نمیتوانست به مدینه برگ ردد. ام حبیبه در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 54 سال. محمد امیدوار بود ازدواجش با ام حبیبه نظر ابوسفیان دشمن درجه یک اسلام را تغییر دهد اما چنین اتفاقی نیافتاد dir="ltr">.

صحیح مسلم جلد .2:1581 برگ 352 جلد .2:3539 برگ 776
ابن ماجه جلد .5:3974 برگ 30

صحیح مسلم جلد .2:3413 برگ 739 جلد .2:2963 برگ 65 

9- صفیه دختر حیی بن اخطب :
صفیه در هنگام ازدواج با محمد 16 سال سن داشت و محمد 60 سال سن داشت. صفیه دختر حیی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر، از قبایل یهودی مدینه بود که محمد به آن حمله کرد و آنها را مجبور کرد از مدینه خارج شوند و هرچه قابل نقل کردن است با خود ببرند و باقی اموال را برای

مسلمانان باقی بگذارند. شوهر قبلی او کنان بن ربیع بود که توسط مسلمانان در همان جنگ کشته شد. شوهر وی توسط مسلمانان به دلیل اینکه مکان مخفی کردن جواهراتش را افشا نمیکرد شکنجه و در نهایت به دستور پیامبر کشته شده بود، و پبامبر همان شب با صفیه ازدواج کرد و با وی همبستر شد. او 4 سال با محمد زندگی کرد و بعد از مرگ محمد 39 سال بیوه بود و در سن 60 سالگی درگذشت برای اطلاعات بیشتر پیرامون صفیه نوشتاری با فرنام "ازدواج محمد با صفیه زنی که شوهرش زیر شکنجه جان سپرد." و همچنین نوشتاری با فرنام "صفیه، زن یهودی پیغمبر- بخش سوم مناظره آیت الله منتظری با دکتر علی سینا." را بخوانند.
تاریخ طبری 39 برگ 185..
صحیح بخاری .2:68 و 4:143280 

10- میمونه دختر حارث الهلالیه :
میمونه در زمان ازدواج با محمد 36 سال سن داشت (برخی روایات وی را 30 ساله خوانده اند) و محمد 60 ساله بود. میمونه خواهر ناتنی زن دیگر محمد بود. میمونه 3 سال با محمد زندگی کرد و در سن 80 سالگی از دنیا رفت، یعنی 44 سال بیوه ماند.

تاریخ طبری جلد 8 – برگ 136

11- فاطمه دختر سریح:
 تاریخ طبری جلد .9 برگ 39 

  12 - هند دختر یزید:
صحیح مسلم جلد ..3:4251-4254 برگ 928-929.

 13- عصما دختر سیاء:
تاریخ طبری جلد .10 برگ 185 and footnote 1131 برگ 185.

 14-زینب دختر یزید:
تاریخ طبری جلد .7

برگ 150 footnotes 215216 and
 تاریخ طبری جلد .39 برگ 163-

 15- هبله دختر قیس و خواهر اشعث:
تاریخ طبری جلد .9 برگ 138

 16- عصما دختر نعمان :
ملا محمد مجلسی در مورد این زن نوشته است وقتی وی را نزد محمد آوردند عایشه و حفصه نسبت بو وی حسادت کردند و وی را فریب دادند که ازدواجش با محمد انجام نگیرد. به این صورت که به وی گفتند اگر مایل است

توجه محمد را به خود جلب کند باید به محمد بی اعتنای کند، عصما وقتی محمد را دید به او گفت "من فکر میکنم باید از دست تو به الله پناه ببرم" محمد برانگیخته شد و گفت "من فکر میکنم باید به خانواده ات پناه ببری"
مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597

 17- فاطمه دختر صحاک، ملا محمد باقر مجلسی نوشته است وقتی آیات 28 و 29 احزاب نازل شد، فاطمه تصمیم گرفت راه اول را انتخاب کند و از محمد جدا شود.
مجلسی،

حیات القلوب یا
زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597

 18- ماریه دختر شمعون قبطی :
که مقوقس فرستاده بود، وی از پیامبر باردار شد، نام اورا ابراهیم نهادند، دوسال زیست و بمرد. ماجرای ماریه نیز از ماجراهای بحث برانگیز زندگی محمد است. ماریه کنیز (برده) حفصه بود که بعنوان هدیه به او داده شده بود. روزی محمد به خانه حفصه دختر عمر می رود و ماریه را تنها در خانه می یابد، وی با ماریه همبستر میشود و ناگهان حفصه از راه میرسد و از مشاهده این قضیه بسیار خشمگین میشود. محمد قول میدهد که ماریه را بر خود حرام کند

به شرطی که حفصه ماجرا را برای کسی تعریف نکند، اما حفصه ماجرا را برای عایشه و بقیه زنان محمد تعریف میکند و محمد از الله کمک میگیرد تا رسوایی پیش آمده را با سوره تحریم کمرنگ و سرکوب کند. ماجرای ماریه را در محمد ماریه و حفصه، ماریه قبطی شانزدهمین زن در زندگی محمد بخوانید.
تاریخ طبری -  جلد 8 برگ 66131
**************

چهارشنبه تیر شید 10 اسفند / 2570 شاهنشاهی