و حالا شرحی در مورد رد کوششهای بیهوده علمای اسلام در مورد درست بودن ناسخ و منسوخ های قران محمدی:
برخی از علمای اسلام در کوشش بیهوده ای که برای پدافند از تئوری ناسخ و منسوخ کرده نوشته اند،
و حالا شرح بیشتری در این مورد:
همچنین افسانه بچگانه یوسف و زلیخا را همه جا می توان خواند ، بلکه انچه مهم است احکام قران می باشد که هفت درصد آیات قران فقط تشکیل داده است وگرنه افسانه های نابخردانه ای مانند آنچه که به آنها اشاره شد و همچنین افسانه های جن و پری و شیطان و مسافرت خیالی فضائی محمد به آسمان که برای افراد مردم حکم و تکلیفی ایجاد نمی کند!!
گذشته از همه این فرنود ها ، قران در آیه سوم سوره زخرف می گوید:
متن اصلی قران درآسمان وجود دارد و جبرئیل آنرا قطعه قطعه به محمد رسانیده است. ایه های 21 و 22 سوره بروج نیز میگویند ، این قرانی است که در لوح محفوظ وجود دارد. برپایه این آیه ها مسلمانان باور دارند که کتاب قران قدیم است ، نه جدید یا حادث. به عبارت دیگر: قران از ازل وجود داشته و پس از رسالت محمد به پیامبری ، متون و آیه های آن بتدریج بوسیله جبرئیل بر محمد نازل شده است
( که این حرف ضد اثبات قسمت دوم نوشته هایم هست که میگوید: آیات برحسب اتفاقات مردمی و برحسب زمان و مکانی تغییر پیدا کرده است و به محمد نازل شده است و مثال پزشک را هم آورده شده است!!)
* اگر به راستی متن قران قدیم باشد، نه جدید یا حادث ؛ فرض هر نوع تغییر و اصلاحی در متن قدیم که از ذات الله جدا نیست، سبب خدشه دار شدن وجود الله شده و الله را همان بت سنگی خانه کعبه نشان می دهد که نسبت به سایر بت ها هم اکبر و یا بزرگتر بوده است!!
ولی با وجود این ، در بحث ناسخ و منسوخ ، هیچ دلیلی برای برتری حکم یک آیه بر آیه دیگر داده نمی شود و این اشکال به توان خود در سراسر قران باقی می مانند. برای مثال در باره رابطه اسلام با سایر ادیان:
1- آیه 257 سوره بقره می کوید: در پذیرش دین اجباری وجود ندارد ولی آیه 85 سوره آل عمران می گوید: هرکسی بغیر از اسلام دینی قبول کند، از او پذیرفته نخواهد شد!!
شما خوانندگانی که میگوئید هر آیه بدلیلی نازل شده و یا شان نزولی دارد با وجودیکه خدا در آیاتی هم گفته این آیات از قدیم در لوح محفوظ بوده که در بالا ذکر آن رفت حالا بگویید ما طبق آیه بقره در پذیرش دین اجباری نداریم یا طبق سوره آل عمران مجبوریم حتما" مسلمان باشیم؟؟ !! ، در غیر اینصورت مهدورالدم هستیم و مثل بهائی های امروزه میشویم که اعدام میشوند و ممنوع الحرکات دنیوی میشوند و یا مثل یهودیان 1400 سال پیش میشویم که سرشان را محمد از بیخ برید و نامش را هم قتل نفس نگذاشت ، درواقع نام جنگ و کشتار را هم جهاد در راه خدا گذاشت!! ،
این همه تضاد را چه کنیم ؟؟ ، به کدام ساز این محمد و خدا و اسلامش برقصیم به کدام ساز؟!!
نوشتهُ : دکتر روشنگر