نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران
بیداری پایگاه درفش کاویانی در راه مبارزه با خرافات و ننگ و جنایات 1400 ساله دین و 400 ساله مذهب و 31 ساله حکومت ننگین و خودکامه و پر ازفساد و جنایت آخوندی - یک مسلمان ایرانی تنها از این جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به زرتشتی فلک زده ای می رسد که با شمشیر عرب لا اله الله گفته بود !! بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد!! شجاع الدین شفا - تولدی دیگر -
خدایا ایران را از دروغ و دشمن و خشکسالی حفظ کن - دعای داریوش بزرگ برای ایرانیان همه زمانها

.

هیچکس حقایق مذهبی را بخوبی آنهائی که توش خردگرائی را از دست داده اند نمی فهمند - ولتر

۱۳۹۰ بهمن ۱۵, شنبه

چرا اولین کاری که صدام درشروع حمله به ایران کرد پاره کردن قرادادالجزایر درشبکه تلویزیونی بود؟

چرا اولین کاری که صدام درشروع حمله به ایران کرد پاره کردن قرادادالجزایر درشبکه تلویزیونی بود؟:

 گوشه ای از تاریخ به روایت و راه خودش

(چنانچه دوست ندارید، نخوانید یا فراموشش کنید)

يادي از شاهکار سياسي شاه فقيد و مرحوم عبدالکريم سيفي :

دولت الجزيره از زير دستان فرانسوي ها به آزادي سياسي رسيده بود و سخت خودش را به اعراب مخصوصاً فلسطيني‌ها چسبانده بود.

آنها رابطه بسيار سردي با ايران داشتند و فقط در حدً کارداري رابطه سياسي موجود بود.

شاه  ايران کاردار سفارت ايران را در بحرين که يک ايراني‌ بسيار وطن پرستي‌ بود به نام عبدالکريم سيفي دستور دادند به الجزيره رفته و عهده دار سفارت ايران در الجزيره شود.

عبدالکريم سيفي زبان عربي‌ را بهتر از يک عرب با سواد در حد دکتراي زبان عربي‌ صحبت کرده و به تمامي آداب و رسوم اعراب به خوبي‌ واقف بود. در زمان تصدي کارداري و کنسول در عراق ايشان یک بار توسط حکومت بعثي صدام حسين قبلا اخراج شده بود.

همانطور که ميدانيد  در آن زمان حکومت پادشاهي ايران مهد ديپلمات‌هاي بسيار قوي و دوره ديده بود. مير فندرسکي، برادران قريب، دکتر امير اصلان افشار قاسملو، هاشم حکيمي فقط نمونه‌هاي بسيار کوچکي بودند از اين بزرگان وزارت خارجه .

شاه با فرستادن عبدالکريم سيفي کسيکه چندين سال در عراق خدمت کرده بازي را آغاز کرد براي به تله انداختن صدام حسين.

شاه فقيد دانسته از اينکه طبقه حاکم بر الجزيره همگي‌زبان فرانسه را راحت تر از عربي‌ صحبت مي‌کنند، کارداري فرستاده بود که در زبان عربي‌ تسلط کامل داشت ولي‌ فرانسه اصلا بلد نبود.

اين ظرافت کار زيباي شاه فقيد در يکي‌ از ريپورت‌هاي آقاي سيفي و وزارت امور خارجه درج شده.

آقاي سيفي در گزارش خود نوشته بود که رواساي حاکم بر الجزيره غير از بومدين که رئيس جمهور بود و رئيس مجلس، ديگران عربي‌ را در سطح آنکه دايه‌هاي آنها به آنها ياد داده اند مي‌باشد.

دانستن زبان عربي‌ و اجرا کردن تمامي‌ آداب و رسوم‌هاي معمول اعراب توسط کاردار ايران يک چهره ديگر به دولت و مردم الجزاير نشان داد.

آنها هميشه در اين فکر بودند که ايراني‌‌ها مانند خودشان که مستعمره فرانسه بوده غرب زده هستند و پروپاگاند‌هاي ياسر عرفات کثيف رهبر فلسطيني‌ها و صدام ملعون را باور کرده که ايران و ايرانيان دشمن اعراب هستند.

کم کم ديد دولت الجزيره نسبت به ايران و ايراني‌ کاملا تغيير کرد. فاز دوم اجراي برنامه شاه اين بود که کاري کند خود دولت الجزيره ميانجي مزاکرات ايران با حکومت بعثي عراق شود راجع به مساله اروند رود که عراق ادعاي صاحب بودن تمامي‌ آنرا ميکرد.

عبدالکريم سيفي با زيرکي کامل اين برنامه را نيز اجرا کرده و کار به جايي رسيد که بومدين براي اينکه قهرمان اعراب شود خودش پيشنهاد اين ميانجي گري را کرد.

دعوت نامه‌ها فرستاده شد براي آمدن ميسيون ايراني‌ و عراقي‌ به الجزيره براي شروع مذاکرات.

دولت عراق به دولت الجزيره اطلاع داد که آقاي طارق عزيز، وزير امور خارجه با تجربه عراق رئيس ميسيون عراقي‌ براي انجام مذاکرات خواهد بود.

جواب دولت شاهنشاهي ايران به دولت الجزيره بسيار مختصر و مفيد بود. تلکس وزارت امور خارجه ايران اعلام کرد که شاهنشاه آريامهر شخصا رهبري ميسيون ايران را به عهده داشته و اين خود اعليحضرت خواهند بود که با ميسيون عراق ملاقات و مذاکره خواهند کرد.

 تلکس وزارت امور خارجه در الجزيره مثل توپ صدا کرد. همه مردم ميدانستند که براي مذاکرات طارق عزيز از طرف عراق براي مزکرات ميايد و خود شاه نمايندگي ايران را به عهده دارد.

صدام حسين يک قداره بند لات چاقو کش، قصاب و شکنجه‌گر  بسيار خوبي‌ بود ولي‌ چيزي که هيچ سرش نمي‌شد بازي سياست و ديپلماسي بود. شاه برنامه  آوردن صدام حسين را پشت ميز مزاکرات داشت.

با اين تلکس وزارت امور خارجه, صدام در مخمصه بدي گير کرد. از يک طرف اگر خودش نمي‌‌آمد ميگفتند که از شاه ترسيده و اگر ميامد هيچ معلوم نبود که قرار بود چه بشود.

با طارق عزيز سرنوشت مذاکرات معلوم بود. صحبت‌ها به هيچ نتيجه‌اي نميرسيدند و همه دست از پا دراز تر به ممالک خود بر ميگشتند.

شاه دانسته يک سد محکم جلوي صدام گذشت! فرداي جواب تلکس وزارت امور خارجه ايران دولت عراق اعلام کرد که صدام حسين رهبري ميسيون عراق را به عهده خواهد گرفت.

جواب دولت عراق به ايران فرستاده شد. شاه فقيد قسمت دوم بازي رواني‌ خود را روي صدام حسين شروع کرد.

وزارت امور خارجه در جواب حضور صدام يک تلکس به الجزيره فرستاد که چون اين مذاکرات طولاني نخواهند بود، درخواست دولت ايران اينست که محل مذاکره در همان فرودگاه الجزيره باشد.

باز دوباره شاه دانسته از لج بازي اعراب اين آتو را به زمين کوبيد. حالا صدام پيش خود شروع به فکر کردن کرد که مذاکره غير از خورد کردن شخصيت ايشان براي کار ديگري درست نشده!! دولت الجزيره با اعلام زمان ملاقات از طرفين دعوت به عمل آورد که به الجزيره بيايند.

حالا ديگر شخصيت شاه يک قهرمان در الجزيره شده بود. در روز و ساعت موعود اولين هواپيمأئي که در آسمان فرودگاه الجزيره پيدا شد هواپي‌ماي حامل صدام و ميسيون عراقي‌ بود.

هواپي‌ماي زيباي شهباز با آن رنگ آبي‌ آسماني سمبل غرور و افتخار کشور ما با کمي‌ تاخير به فرودگاه الجزيره داشت ميرسيد.

هواپي‌ماي عراقي‌ حامل صدام حسين اجازه فرود خواست از برج مراقبت فرودگاه الجزيره.

در اينجا اتفاقي افتاد که هنوز من ايراني‌ به ايراني‌ بودن خودم و منزلت شاه با غرور افتخار مي‌کنم.

برج مراقبت فرودگاه الجزيره به هوپيماي صدام حسين اجازه نشست نداد!! به خلبان هوپيماي صدام گفت که باند فرودگاه هنوز آماده نيست بهتر است دور بزند و در هوا باشد تا اطلاع ثانوي.

اين کار آنقدر ادامه پيدا کرد تا شهباز به آسمان فرودگاه الجزيره رسيد. در اينجا خلبان شهباز از برج مراقبت اجازه نشست خواست خلبان شهباز با کمال فروتني و سادگي‌ گفت من محمد رضا پهلوي کاپيتان شهباز اجازه فرود ميخواهم. در برج فرودگاه ولوله شد.

مأمور برج مراقبت با صدايي لرزان از هيجان ولي‌ بسيار خوشحال پرسيد شما شاه ايران هستيد؟ شاهنشاه جواب دادند بله! مأمور برج مراقبت در جواب گفت اعليحضرت فرودگاه الجزيره در اختيار شماست. ما بي‌ صبرانه در انتظار شما بوديم.

شاهنشاه تشکر کرده و شهباز در باند فرودگاه نشت. هواپيما تاکسي کرده و به جلوي پاويليون دولتي رسيد. در هواپيما باز شد و شاهنشاه از پلکان هواپيما شروع به پايين آمدن کردند.

در اينجا تمامي رجال الجزيره جمع شده بودند براي ديدن شاه ما. آنها بي‌ اختيار براي ابراز کردن احساسات خود شروع به دست زدن کردند. آقاي بومدين رئيس جمهور الجزيره شاهنشاه را در بغل گرفته و با ايشان دست دادند.

آنها در پوديوم ايستاده و ارکستر ارتش الجزيره سرود شاهنشاهي را شروع کرد به زدن پس از پايان سرود شاهنشاهي شاهنشاه به ديدن سان گارد احترام مشغول شده و عبدالکريم سيفي با افتخار پشت شاه  خود در حرکت بود.

کسي‌ دقت نکرد که در آن لحظه يک هواپيماي ديگر دارد به زمين مينيشيند. آن هواپيما حامل صدام حسين بود که تازه اجازه نشست گرفته بود!

شاهنشاه به پويليون دولتي رفته و در اتاقي که براي مزاکرت مهيا شده بود به نوشيدن قهوه پرداختند. خلبان شهباز دستور داشت که هواپيما را جلوي پاوليون دولتي نگاه داشته سوختگيري کرده و در حالت استند باي باشد.

در اين لحظه صدام حسين دشمن ديرينه شاه فقيد و ملت ايران وارد سالن مذاکره شد. شاه فقيد مانند کسيکه دوست ديرينه خود را ديده باشد با لبخند به سوي صدام رفته، دست ايشان را فشردند.

شاهنشاه برنامه چيده بودند که در يک مذاکره طولاني به سبک ماراتون فرسايشي صدام را خسته کرده تا به هدف برسند. خود شاهنشاه رهبري مذاکرات را به عهده گرفتند و درست 4 ساعت اين مذاکرات طول کشيد.

در هر دو ساعت, نيم ساعت تنفس برنامه ريزي شده بود. شاهنشاه به اتاق بغلي رفته و يک تخت کوچک تاشو ارتشي در آنجا براي ايشان مهيا شده بود کمي‌ دراز کشيده و باز به ميز مذاکره بر ميگشتند.

در اين مدت 4 ساعت اعليحضرت غير از قهوه دست به هيچ چيز ديگر نزدند نه صبحانه، نهار و يا شام. در آخر اين مدت 4 ساعت کشور ما به رهبري مدبرانه و برنامه ريزي دقيق شاه خودمان به تمامي اهدافي‌ که ميخواست رسيد.

صدام خسته، گيج و خواب آلود تازه فهميد که با چه سياستتمدار کهنه کاري طرف بوده. ولي‌ ديگر دير شده بود. صدام بازي را درسته به شاه فقيد باخته بود!

شاهنشاه دستور دادند که اين قرداد در سازمان ملل ثبت شده و به نام قرداد الجزيره يکي‌ از بهترين تاکتيک‌هاي مذاکره در دنيا شناخته شد.

بعد از رفتن شاه از ايران اولين کاري که صدام کرد پاره کردن اين قرداد الجزيره و حمله به ايران بود.
**********
شنبه کیوان شید  15/ بهمن / 2570 شاهنشاهی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

یک مسلمان ایرانی تنها از این جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به زرتشتی فلک زده ای می رسد که با شمشیر عرب لااله الاالله گفته بود!!
بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد.
شجاع الدین شفا - تولدی دیگر