نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران
بیداری پایگاه درفش کاویانی در راه مبارزه با خرافات و ننگ و جنایات 1400 ساله دین و 400 ساله مذهب و 31 ساله حکومت ننگین و خودکامه و پر ازفساد و جنایت آخوندی - یک مسلمان ایرانی تنها از این جهت مسلمان است که پدرش مسلمان بوده است و پدر او نیز بهمین دلیل مسلمان بوده که پدری مسلمان داشته است و پایان این خط زنجیر به زرتشتی فلک زده ای می رسد که با شمشیر عرب لا اله الله گفته بود !! بی آنکه حتی معنی آنرا دانسته باشد!! شجاع الدین شفا - تولدی دیگر -
خدایا ایران را از دروغ و دشمن و خشکسالی حفظ کن - دعای داریوش بزرگ برای ایرانیان همه زمانها

.

هیچکس حقایق مذهبی را بخوبی آنهائی که توش خردگرائی را از دست داده اند نمی فهمند - ولتر

چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

ممنوعیت های خانوادگی ازدواج قبل از اسلام هم در قبایل اعراب مرسوم بوده

ممنوعیت های خانوادگی ازدواج قبل از اسلام هم در قبایل اعراب مرسوم بوده:

مفسرین اسلام سعی دارند که قوانین اسلام را در مورد محرمیت های خانوادگی بعنوان یک نوآوری و قوانین رهائی بخشی که از جانب خداوند برای نجات بشریت از نظام جاهلیت ! ( نظام قبیله ای ) وضع شده اند قلمداد کنند؛


در حالیکه ، این نیز مانند سایر موارد دروغی بیش نمی باشد.

قوانین قران در امر ممنوعیت های جنسی خانوادگی نه تنها ابدا" جنبهء نجات بخشی نداشته ، بلکه همان طور که نشان داده شد ، سمبل اسارت و بردگی جنسی و کاری زن در خانواده بوده است.
این قوانین مطلقا" هیچ چیز تازه و نو آورانه ای در خود نداشته و کم و بیش تماما" قبل از اسلام و بدرجات متفاوت در عربستان معمول بوده اند.
- مقدسی نیز مارا از این حقیقت آگاه می سازد. او میگوید که در میان حمس:
( حمس قبایلی از عرب بودند از قریش و کنانه و وابستگان ایشان )

" از زنان همانهائی که خداوند در قران حرام کرد ، ایشان نیز حرام میدانستند مگر زن پدر "
- ( مقدسی مطهر بن طاهر , آفرینش و تاریخ ,جلد 4تا 6 ، ص 577 )

- شهرستانی نیز باین نکته مهم اشاره نموده می گوید:

اعراب بعضی از منهیات قران را رعایت می کردند زیرا آنها با مادر , خواهر و عمه یا خاله خود ازدواج نمی کردند و زشت ترین چیز در نظر آنها این بود که کسی دو خواهر را همزمان به زنی درآورد و یا پسری زن پدرش را بگیرد.

Shahrestani, p. 144. In Smith Robertson w, "Kinship and Marriage in

old Arabia", p. 88.
- همینطور ابوالفدا اظهار می دارد:
" از نظر اعراب شنیع ترین کار این بود که فردی با دو خواهر در یک زمان ازدواج کند .
 کسی را که با زن پدر
خود ازدواج می کرد رسوا می کردند و او را دائی زن می نامیدند " .

Smith Robertson w, "Kinship and Marriage in
old Arabia", p. 270-271

علاوه بر این ، قوانین منع ازواج با محارم خانوادگی همگی ، بجز منع ازدواج با خواهر زاده در مذهب یهود وجود داشته داشته است، و محمد می توانسته آنها را از آنجا نیز اخذ کرده باشد . البته او احتیاج به چنین کاری نداشته ، چون همانطور که گفتیم همهء این قوانین بعنوان آداب و رسوم مرد سالار جامعهء عربی در مکه و بعضی نقاط دیگر وجود داشته.

بنابراین : آوردن این قوانین در قران نه به معنی وضع قوانین تازه ، بلکه به معنی قبول آنها از جانب محمد و بعد از آن تبدیل آنها به قوانین دولت اسلامی و به تنها قانون سراسر عربستان و قلمرو جهانی آن بوده است.

همانطور که قبلا" نیز خاطر نشان کردیم در زمان محمد از آنجا که جامعهء عربی در حال گذر به نظام پدر سالاری و مالکیت خصوصی بود،
 از اینرو مناسبات و اشکال متضادی از روابط جنسی در آن بر قرار بود. بنابراین ، اسلام نه در پدید آوردن این قوانین ، بلکه در تائید و به کرسی نشاندن نهائی و سرتاسری آنها در عربستان و در نتیجه ممنوع و منسوخ نمودن قوانین مادرتبارانه و انسانی باقیمانده از نظام اشتراکی بوده است که نقش ایفا کرده است؛
در نتیجه هر چند اسلام قبل از رسیدن به قدرت فقط حمایت خودرا از این قوانین ظالمانه در آیه های قران اعلام میدارد، ولی تنها پس از رسیدن به قدرت است که میتواند آنهارا به مرحلهء اجرا در آورده به تنها قوانین منطقه تبدیل نماید؛
لذا نقش عملی اسلام در تغییر و تحول اجتماعی مناسبات موجود در عربستان و بالاخص از میان رفتن کامل بقایای نظام مادرتبارانه و اشتراکی در عربستان عملا" از زمانی آغاز می شود که دولت اسلامی و قدرت سرتاسری و سرکوبگر آن برقرار می گردد.

برداشت از :
تاریخ گفته نشده اسلام ، پوشینه اول ،
برگهای 260 – 261 – 262
سیامک ستوده

*********************************************
  چهارشنبه تیر شید 10 / خرداد / 2571 شاهنشاهی

دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

تازی نامه فقط برای تازی ها ی ‌سوسمار خور هست

تازی نامه فقط برای تازی ها ی ‌سوسمار خور هست:

نویسنده: سیاوش

 ياد آوري:‌ من و دوستم هيچ اعتقادي حتي يك هزارم درصد هم به اديان (‌حال هر ديني )‌ نداريم حال چه رسد به محمد هوس پرست و الله مكار و زن ستيز و ....... ، اين جستار براي گروهي از هم ميهنان هست كه ميگويند محمد آخرين و برترين فرستاده الله براي همه دنيا بخصوص ايرانيان امده ،  البته کتاب مقدسشان را نمی خوانند!
قابل توجه مسلمانان ايراني و صد البته شعيان علي

ايرانيان كه با زور شمشير و نپرداختن جزيه به ناچار اسلام آوردند و نسلهاي بعدي هم چون پدران و مادرانشان مسلمان بوده اند بخاطر آنها مسلمان شده و به خود متاسفانه هيچ گاه اجازه نمي دهند قرآن را به زبان مادريشان بخوانند .
 در اين ايه ها كه به گفته محمد شياد و مسلمانان خرد باخته از طرف الله (زن ستيز)‌ آمده الله محمد هوس پرستش را پيامبر برگزيده تازي ها (اعراب) مي نامد. و چون متاسفانه هم زبانان بزرگوارم وقت اين را ندارند كه كتاب مقدسشان را به فارسي بخوانند . من اين ايه ها را براي شما مي آورم . . قرآن را به فارسي بخوانيد و حتي به پدر و مادر خود هم چرنديات اين تازي نامه را بگوييد ؛

به خصوص بانوان بزرگ كشورم قرآن را بخوانند اما پارسي .
و حال آيه هاي تازي نامه :
براي هر ملتي رسولي است كه هرگاه رسول آنها آمد،حجت تمام شد حكم بعدل شود و بر هيچكس ستم نخواهد شد
- آيه 47 سوره يونس

و ما هيچ رسولي،براي قومي نفرستاديم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها بيان كند و... 
- آيه 4 سوره ابراهيم
 
و چنين قرآن فصيح عربي را ما به تو وحي كرديم تا مردم ام القري( مكه)‌و اطراف آنرا از روز قيامت كه بدون ترديد خواهد آمد و گروهي را به بهشت و گروه ديگر ي را به دوزخ خوهد فرستاد،بترساني.
- آیه 7 سوره شوری

و اين قرآن به حقيقت از سوي الله نازل شده است جبرئيل آنرا بر قلب تو فرود آورده تا به حكمت و اندرزهاي آن مرد م را از الله به زبان فصيح عربي بترساني
- ايه هاي 192-196 سوره شعراء

و اين كتابي است كه ما فرستاديم با بركت بسيار تا در برابر ساير كتابهاي اسماني اسمان گواه راستين باشد و مردم مكه و اطراف آنرا پند و اندرز آموزش دهد و ..
-آيه 92 سوره انعام

وپيش از قران كتاب موسي كه پيشوا و مهربان بود نازل گرديد و اين كتابي به زبان عربي است و... .
- آيه 12 سورهُ الاحقاف

-----------------
دوشنبه 1/ خرداد / 2571 شاهنشاهی

سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

الله و پيامبرش از آنهائي كه پرسش هاي مذهبي مي كنند نفرت دارند

الله و پيامبرش از آنهائي كه پرسش هاي مذهبي مي كنند نفرت دارند:

نویسنده: سیاوش

نوشتاري هاي اسلامي به مسلمانان توصيه مي كند كه هرگاه در باره دين اسلام پرسشي به  عمل آورند ، ايمان خود را نسبت به اسلام از دست خواهند داد.

 *آيه هايی كه مردم را از پرسش كردن دربهره هاي آيه هاي قرآني منع ميكند:

اي كسانيكه ايمان آورده ايد، هرگز از چيزهاي مپرسيد كه اگر فاش گردد، شما را ناراحت ميكند و غمناك مي شويد.
سوره 5 آيه 101

 پيش از شما هم برخي از مردم از آن امور پرسش كردند،هنگامي كه برايشان بيان شد كافر شدند. سوره 5 ايه 102

همچنين ابوالعلاء معدودی :

 در تفسير قرآن مشهورش زير فرنام:

 The Meaning of the koran  به مسلمانان توصيه ميكند كه كوركورانه از اصول دين خود پيروي كرده و كوشش نكنند زياد وارد ژزفاي آن شوند.

( هم اين كاري كه ايراني ها(ي به زور شمشير اسلام آورده ) ميكنند.)‌

  صحيح البخاري مي نويسد:
‌از پيامبر اسلام پرسش هائي شد و او از اين كار خوشش نيامد و هنگامي كه پرسش كننده درباره پرسشش اصرار ورزيد محمد خشمگين شد.

*اين چه پيامبري  هست كه نميشود از او در مور دين و خدايش پرسش كرد؟!

  محمد يك شياد و بزرگ ترين دروغگويي بشريت بوده و خواهد بود.

(خود محمد ميدانسته كه چقدر كتاب و الله ساديسمي اش مزخرف و تهي از خرد هستند.

 اثبات پنهان کردن قران از طرف محمدبن عبدالله در احادیث:

محمد به مسلمانان توصيه ميكرده كه اين كتاب (قرآن)‌را با خود به سرزمين هاي بيگانه نبرند. اين حديث در صحيح مسلم اينچنين آمده:‌
 عبدالله بن عمر روايت كرده است كه پيامبر الله گفت:‌

 قرآن را در مسافرت با خود به سرزمين بيگانه نبريد، زيرا ممكن است به دست دشمن بيفتد.

(محمد ميترسيده چون غیر مسلمانان و كسانيكه خرد دارند ميفهمند اين كتاب چقدر مزخرف هست)‌؛

همچنين ايوب(‌يكي از راويان سينه به سينه آن حديث)‌ميگويد :

‌دشمن ممكن است از درونمايه آن آگاهي پيدا كند و بر سر مطالب آن با شما نزاع نمايد.

 ترديد نسيت كه مسلمانان از روی ايمان به سالم باور دارند نه از روی خرد و منطق

 (‌اگر از روي خرد و منطق بودي نه قرآني بوده نه اسلامي )

سخنان دانشمندان ایرانی و خارجی در مورد ماهیت قران:

 ين گفته زكرياي رازي را هميشه به ياد داشته باشيد :
پيامبران  ريش بزي ، اين شيادان رباينده خرد و نيوندبشر،براي دستيابي به قدرت به بهانه دين و مذهب وخدا بشر را از حقوق و آزادي هايش بي بهره ساختند.

ولتر:
 قرآن را يك كتاب نامفهوم ميداند كه براي خرد انسان در هر سن و سالي كه باشد اهانت آور به شمار مي رود . همچنين نويسندگان بعد از ولتر هم بر اين باور بوده اند كه قران كسل كننده ترين كتابي است كه مي توان به پندار آورد.

 مكسيم رادينسون نوشته است:‌
بدون ترديد من نميتوانم باور داشته باشم كه قرآن وحي الهي است .

(دليل اصلي كه الله محمد و قران و كلا اديان زن ستيز تازي پا بر جا هستند را ميتوان در اين جمله بيان كرد).
ايمان به پديده اي كه ما در باره آن هيچ نميدانيم و هيچگونه آگاهي هم در باره آن نميتوانيم به دست بياوريم ، وجو آنرا بسيار استوار و پا بر جا خواهد  كرد .

*‌اميدوارم روزي مردم كشورم دست از خرافات ديني بردارند و براي بهبودي اين كشور آريايي بكوشند؛

اميدوارم نسل بعدي كشورم داراي فرزنداني باشد كه با خرد خود آينده كشورشان را تضمين كنند؛

اميدوارم نسل بعدي نسلي باشد كه پشت پا به خرافات ديني زندودينش را از پدرش به ارث نبرد.

بن مايه:
‌ نسك: نگاهي نو به اسلام ، دكتر مسعود انصاری

 پاينده ايران اريايي و بزرگ ، به اميد ايران آزاد و سكولاريسم .

 ---------------
چهارشنبه تیر شید 27 اردیبهشت / 2571 شاهنشاهی 

چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

ناسخ و منسوخهای قران / بررسی اشتباهات الله در قران / آیا اشتباهات الله کامل و بدون نقص است؟

ناسخ و منسوخهای قران / بررسی اشتباهات الله در قران / آیا اشتباهات الله کامل و بدون نقص است؟:

نخست بگویم که عثمان اولین جمع آوری کننده آیات قران بوده ، او در موقع شروع تمام نوشته های قران را جمع آوری کرد و مقدار زیادی از آنها را که ناسخ و منسوخ یکدیگر بودند در آب و سرکه حل کرد و سوزاند و بدین طریق کتاب قران را از زیادی آیات غلط پاک کرد و بدین وسیله آبروی محمد را حفظ کرد در نتیجه نوشته ها و کتابهای مردم را هم هیچوقت به آنها پس نداد – و فعلا" برخی از علما و فقهای اسلامی ، شماره آیه های منسوخ را تا 225 عدد آیه رسانیده اند؛

 در نتیجه خودتان ببینید این آیات محمدی چقدر ضد و نقیض داشته که عثمان این تعداد را مجبور شده نگهدارد!!

و حالا شرحی در مورد رد کوششهای بیهوده علمای اسلام در مورد درست بودن ناسخ و منسوخ های قران محمدی:

 برخی از علمای  اسلام در کوشش بیهوده ای که برای پدافند از تئوری ناسخ و منسوخ کرده نوشته اند،
نسخی که در قران ایجاد شده، مربوط به احکام قران است، نه اخبار آن زیرا، نسخ اخبار دلیل بر اینست که منسوخ دروغ بوده و دروغ بستن به الله محال می باشد.  ولی احکام را می توان نسخ کرد، زیرا وضع افراد مردم برحسب زمان و مکان تغییر می یابد، از اینرو احکام الهی نیز برای مصلحت افراد مردم تبدیل می شود واین عمل از روی نادانی نیست.  برای مثال هم میگویند:  هنگامی که پزشکی به مناسبت تفاوت مزاج و یا شرایط گوناگون جسمی افراد مختلف ، دستورهای درمانی متفاوت برای یک شرایط واحد می دهد، به سبب مصلحت بیمار و صلاح حال اوست و دلیل بر نادانی او نیست.

(این حرفهای بالا به شرطی درست است که در همین قران آیه ای نباشه تا ثابت کند آیات قران از قدیم در لوح محفوظ بوده / آیه سوم سوره زخرف )
 و حالا شرح بیشتری در این مورد:

بدیهی است به این افرادی که برای گرم نگهداشتن تنور دکان دینداری خود این یاوه ها را دلیل می آورند، باید گفت:
آیا مگر نه اینست که مهمترین بخش قران ، احکام آنست نه اخبار آن.

 اخبار و یا قصه های کتاب قران را در هر کتاب افسانه ای می توان یافت.  تمام کتابهای دینی برای سرگرم کردن مردم به شرح افسانه های یاد شده پرداخته اند.  حتی به گفته ویل دورانت مدت 3000 سال پیش از میلاد مسیح  (یادتان باشد پیش از میلاد مسیح)،  افسانه کشتی نوح و طوفان آن بین مردم بین النهرین مشهور بوده است ( به نام افسانه گیلگمش)

 همچنین افسانه بچگانه یوسف و زلیخا را همه جا می توان خواند ، بلکه انچه مهم است احکام قران می باشد که هفت درصد آیات قران فقط تشکیل داده است وگرنه افسانه های نابخردانه ای مانند آنچه که به آنها اشاره شد و همچنین افسانه های جن و پری و شیطان و مسافرت خیالی فضائی محمد به آسمان که برای افراد مردم حکم و تکلیفی ایجاد نمی کند!!

گذشته از همه این فرنود ها ، قران در آیه سوم سوره زخرف می گوید:
 متن اصلی قران درآسمان وجود دارد و جبرئیل آنرا قطعه قطعه به محمد رسانیده است.  ایه های 21 و 22 سوره بروج نیز میگویند ، این قرانی است که در لوح محفوظ وجود دارد.  برپایه این آیه ها مسلمانان باور دارند که کتاب قران قدیم است ، نه جدید یا حادث.  به عبارت دیگر: قران از ازل وجود داشته و پس از رسالت محمد به پیامبری ، متون و آیه های آن بتدریج بوسیله جبرئیل بر محمد نازل شده است
( که این حرف ضد اثبات قسمت دوم نوشته هایم هست که میگوید: آیات برحسب اتفاقات مردمی و برحسب زمان و مکانی تغییر پیدا کرده است و به محمد نازل شده است و مثال پزشک را هم آورده شده است!!)

* اگر به راستی متن قران قدیم باشد، نه جدید یا حادث ؛ فرض هر نوع تغییر و اصلاحی در متن قدیم که از ذات الله جدا نیست، سبب خدشه دار شدن وجود الله شده و الله را همان بت سنگی خانه کعبه نشان می دهد که نسبت به سایر بت ها هم اکبر و یا بزرگتر بوده است!!

*تئوری ناسخ و منسوخ را به راستی می توان شاهکار فقهی و یا پشت هم اندازیهای شررررعععععععی فقها و علمای اسلامی برای سرپوش گذاشتن روی تضادها و ناهمگونی های ایه های گوناگون کتاب قران با یکدیگر دانست؛

 ولی با وجود این ، در بحث ناسخ و منسوخ ، هیچ دلیلی برای برتری حکم یک آیه بر آیه دیگر داده نمی شود و این اشکال به توان خود در سراسر قران باقی می مانند.  برای مثال در باره رابطه اسلام با سایر ادیان:

1-                                                                                                     آیه 257 سوره بقره می کوید: در پذیرش دین اجباری وجود ندارد ولی آیه 85 سوره آل عمران می گوید: هرکسی بغیر از اسلام دینی قبول کند، از او پذیرفته نخواهد شد!!

2- همچنین آیه 134 سوره حجرات می گوید:
ما شما را به شعبه ها و قبیله ها تقسیم کردیم تا یکدیگر را بشناسید و از دگر سو، آیه 56 سوره مائده و آیه های 27 و 114 سوره ال عمران و آیه 143 سوره نسا می گویند:  مسلمانان نباید با یهودیها و عیسویها و بطور کلی افراد غیر مسلمان آمیزش پیدا کنند!

* در حالیکه دو سوم سوره های قران دارای تضادهایی به شرح بالا هستند ، ولی هیچیک از این ایه ها، برای برتری متن یکی بر دیگری دلیلی نمی آورند!

 و حالا نتیجه گیری خودم:
شما خوانندگانی که میگوئید هر آیه بدلیلی نازل شده و یا شان نزولی دارد با وجودیکه خدا در آیاتی هم گفته این آیات از قدیم در لوح محفوظ بوده که در بالا ذکر آن رفت حالا بگویید ما طبق آیه بقره در پذیرش دین اجباری نداریم یا طبق سوره آل عمران مجبوریم حتما" مسلمان باشیم؟؟ !! ، در غیر اینصورت مهدورالدم هستیم و مثل بهائی های امروزه میشویم  که اعدام میشوند و ممنوع الحرکات دنیوی میشوند و یا مثل یهودیان 1400 سال پیش میشویم که سرشان را محمد از بیخ برید و نامش را هم قتل نفس نگذاشت ، درواقع  نام جنگ و کشتار را هم جهاد در راه خدا گذاشت!! ،

 این همه تضاد را چه کنیم ؟؟ ،  به کدام ساز این محمد و خدا و اسلامش برقصیم به کدام ساز؟!!

 بن مایه:
از: کتاب الله اکبر
نوشتهُ : دکتر روشنگر

***************************************  
چهارشنبه تیر شید 20 / اردیبهشت / 2571 شاهنشاهی

چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

الله و نفرين ها و بدزبانيهايش / آیا این الله بد زبان نفرین کننده میتواند ما انسانهارا به راه راست هدایت کند و اخلاق مدارمان بکند؟

الله و نفرين ها و بدزبانيهايش ،
 آیا این الله بد زبان نفرین کننده میتواند ما انسانهارا به راه راست هدایت کند و اخلاق مدارمان بکند؟:

نویسنده: سیاوش

بدزباني ، نفرين و ... معمولا كار افراد بيسواد و بي فرهنگ است؛  اما الله محمد اين كار را به راحتي انجام مي دهد.

آنها متكبر ، خشن ، حرامزاده و بی اصل و نسبند (بي شرفند ).
- آيه 13 سوره قلم.

ای کشته باد انسان  ( بی ایمان ) چرا تا این حد کفر و عناد می ورزد (مرگ بر انسان ، چرا كفر مي ورزيد).
- آيه 17 سوره عبس.

اف بر شما بر آنچه جز خدای یکتا میپرستید؛ آیا شما عقل خودرا هیچ در کار نمی بندید؟
(تف بر شما و بر آنچه به جاي خدا مي پرستيد..)
- آيه 67 سوره انبيا.

بريده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد ، و همسرش در حالي كه هيزم كش دوزخ است ، و در گردنش طنابي است از ليف خرما.
- آيه هاي 1 ،3، 4 سورهُ تبت

*
اين چه پيامبر و الله عجب خدايی هست كه اين چنين به بندگان خود بي احترامي ميكند و نابودي انها را ميخواهد ...
پاسخ با خود شما ؛

تازه این الله و پیغمبرش دسته جمعی میخواهند انسان را هدایت کنند!! ؛ ولی درواقع خشونت و بی اخلاقی  و بی شرافتی را یاد میدهند!!

بايد درود فرستاد به لرمونتوف كه مي گويد:‌
اين عرب بينوا تا آن اندازه نابخرد بود كه مي خواست ما را وادار كند از او بپذيريم كه او از زبان خدا با ما سخن مي گويد.
-------------
چهارشنبه تیر شید 13 / اردیبهشت / 2571 شاهنشاهی 

چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

به مناسبت شهادت فاطمه / آیا آتش زدن منزل یا در منزل فاطمه ، سقط جنین ، شهادت فاطمه زهرا به خاطر این هجوم درست بوده؟

به مناسبت شهادت فاطمه /  آیا آتش زدن منزل یا در منزل فاطمه ،  سقط جنین ، شهادت فاطمه زهرا به خاطر این هجوم درست است؟؟!!:

هجوم به خانه فاطمه و شکستن در ورودی آن طبق گفته شیعیان و آخوندها و آیات مربوطه در قران :
 به مناسبت شهادت فاطمه  موضوعی را که هرگز جوابی نیافت از نسک:
"سرخاب و سفید آب" ـ اثر علی حسین امیری ـ برای خوانندگان که امیدوارم محکی باشد برای عاقلان!
-------
* یکی از دلایل دشمنی شیعیان با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بخاطر یک سری از روایات است، و طبق آن شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است.
سوال: لطفاً صحت این روایت را ثابت کنید و فراموش نکنید منظور ما تنها و تنها اثبات موارد زیر بطور کامل است نه چیزی دیگر که بصورت مبهم و گوشه و کنایه باشد:

      - آتش زدن منزل یا درب منزل.
    - سقط جنین.
          -  شهادت فاطمه زهرا بخاطر این هجوم.
حتی روایاتی که در کتب اهل سنت پیرامون این مسئله موجود است و علمای شیعه نیز دائم به آنها اشاره دارند تنها تهدید به سوزاندن منزل را بیان می کنند نه اینکه اینکار عملی شده باشد و همچنین سقط جنین و شهادت فاطمه نیز در آنها نیست.
در ضمن لطف کرده و به کتبی چون سلیم بن قیس هلالی اشاره نکنید، چون در چند قرن بعد ظهور یافته (قرن چهارم) و علمایی چون شیخ مفید آنرا رد کرده اند.

اثبات در نداشتن خانهُ فاطمه ُ زهرا:
چه کسی در خانه فاطمه را آتش زد؟
سئوالي در خصوص اينكه اتاقك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دربي نداشته و شهادت ايشان افسانه اي بيش نيست:
- در آيه اي از قرآن خطاب به اعراب آمده كه پشت اتاقهاي پيامبر، صدايتان را بلند نكنيد. علت مشخص است چون دري وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدايشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذيت ديگران را فراهم مي‌آوردند.
- در آيه 53 سوره احزاب آمده كه  «اي كساني كه ايمان آورده ايد، داخل خانه های پیامبر نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود». (و اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه اتاقهاي (سورة حجرات: حجره = اتاق) نبي اكرم درب نداشته و به جاي درب، پارچه آويزان مي كرده اند.

- در خانه:
 طبق تحقيق اينجانب اصلاً در آن زمان اتاقهاي همسران پيامبرص دربي نداشته و اتاقکهاي زنان و حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جاي درب از پرده استفاده مي كرده اند. به اين علت كه وجود خود مسجد، حايل و حفاظ بوده است. ولي در جاهاي ديگر مثل منازل يهوديان در خيبر يا اشخاص ثروتمند درب بوده است .
و اما دلايل ديگر:
- اگر شما حتي هم اينك به محلات قديمي شهر يا به روستاها برويد و درهاي چوبي را كه همين 50 يا 80 سال قبل ساخته شده است ببينيد متوجه مي شويد كه چقدر شرايط مكانيكي و اصولي اين درها مسخره و معيوب است. (قفل، لولاها و...) حتي برخي مناطق فقير به جاي در، پارچه آويزان كرده اند! اكنون چگونه ممكن است 1400 سال قبل در محيطي كه نه نجار داشته و نه درختي به جز درخت خرما، دري چنان محكم بر اتاقك محقر و فقيرانه اي نصب شده باشد كه فقط با آتش زدن مي‌شده آنرا از جا كند؟ و آيا كسي مي‌تواند پشت دري كه در حال سوختن و دود كرده است بايستد؟ و آيا مردي داخل آن اتاق نبوده (دقت كنيد كه خانه اي در كار نبوده و فاطمه و ساير زنان داراي حجره هايي كوچك يا همان اتاقك بوده اند) كه حضرت فاطمه را از چنين شرايطي دور كند؟ (البته حتي در كتب اهل سنت چند حديث معدود است كه به وجود درب براي اتاق پيامبر اشاره دارند ولي دلايل نبودن درب بسيار بيشتر مي‌باشند. البته حتي اين احاديث نيز مربوط به اتاق عايشه است و نه اتاق حضرت فاطمه).

- دكتر ابوالقاسم پاينده (از نویسندگان شيعه) در مقدمه نهج الفصاحه نوشته:
 اتاق زنان پيامبر ص از شدت فقر درب نداشته و جلوي آن پارچه آويزان مي كرده اند (همچنين رجوع كنيد به داستانهايي كه مي‌گويد:
پيامبر از سفر برگشت و ديد فاطمه پارچه اي رنگي جلوي اتاقش گرفته و... يا آياتي كه مي‌فرمايد از وراء حجاب يا پرده با زنان پيامبر سخن بگوييد (احزاب/53)
دقت كنيد كه تمامي اين آيات در مورد اتاق پيامبر و همسران پيامبر مي‌باشند كه مورد نظر ما است نه جاهاي ديگر كه ممكن است درب بوده باشد.

- مرتضي مطهري در كتاب مساله حجاب مي نويسد:
 از نظر اسلام، هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلي به خانه ديگري داخل شود. در بين اعراب، در محيطي كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسي براي ورود در منزل ديگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوري كه الان در دهات ديده مي شود.... اولين كسي كه دستور داد براي خانه هاي مكه مصراعين يعني دو لنگه در قرار دهند معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاويه هم كه متعلق به 30 سال پس از اين وقايع است!).

در آيه 27 سوره نور آمده:
 «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد».

 و مسلماً اگر خانه ها در داشت خداوند مي فرمود اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايتان را ببنديد.
 (البته به احتمال فراوان، خانه هاي برخي از افراد يهودي متمول و برخي از مسلمانان پولدار، درب چوبي داشته است)

مطهري در كتاب مساله حجاب ص 170 در تفسير آيه 53 سوره احزاب چنين مي نويسد: عربهاي مسلمان بي‌پروا وارد اتاقهاي پيامبر مي شدند. زنهاي پيامبر هم در خانه بودند. آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد و ثانياً وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيامبر بگيريد از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد.

- در تاريخ طبري آمده:
و چنان شد كه دريا كشتي اي را كه از آن يكي از بازرگانان رومي بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و براي سقف كعبه آماده كردند و يك مرد قبطي در مكه بود كه نجاري مي دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص 838 ، يعني در آن روزگار: كساني مانند يهوديان و اشراف قريش و كلاً كساني كه وضعيت مالي خوبي داشته اند و داخل خانه نيز لوازم قيمتي، خانه آنها در چوبي داشته ولي اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتي براي ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم قبطي بوده و عربها، نجار هم نداشته اند.

- بعلت نبودن درختي به جز نخل ، جلوي اكثر درها پارچه آويزان مي‌كرده‌اند و اصولاً اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به درب نداشته است! و اصلاً دختر پيامبرص زاهدانه مي زيسته و نيازي به گذاشتن درب و صرف هزينه اضافي نبوده است، و فراموش نكنيد بودن درب در آن زمان براي افراد ثروتمند بوده نه براي اتاقك كوچك حضرت فاطمه (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه مي شود و آياتي كه مي گويد پيامبر را از پشت حجرات - اتاقكها - بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و...).

- آتش زدن درب خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و... موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد.

كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره مي كند در اوايل قرن چهارم هجري سر و كله‌اش پيدا مي شود و علماي بسياري مانند ابن غضايري، لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.
- آيات قرآن: برخي از اعراب مي آمدند و پيامبر را از پشت خانه بلند صدا مي‌کردند و با سر و صدا موجب آزار ديگران مي شده اند. در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد بدون اجازه وارد اتاق نشويد و يا ماجراي آن رييس قبيله‌اي كه بدون اجازه در حضور نبي اكرم، وارد اتاق عايشه مي‌شود و... همه اينها بيانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است.

- خود پيامبرص که هنگام ورود مي گفته اند:
 «السلام عليک يا أهل بيت النبوة و...» زيرا دربي وجود نداشته كه بخواهند با كوبيدن بر آن درب، اعلام ورود كنند! و به جاي آن، اين سخن را مي گفته اند.

تنها آيه اي كه به درب و كليد اشاره دارد آيه 61 از سوره نور مي باشد:
1-    همانطور كه قبلاً نيز گفتيم، بحث ما فقط پيرامون اتاق حضرت فاطمه و اتاقهاي همسران پيامبرص است نه جايي ديگر، و اين آيه به طور عام براي كل مسلمين آمده تا بدانند در صورت داشتن كليد حق ورود دارند مثل منازل يهوديان در جنگهاي با يهوديان و جنگ خيبر و... و يا حتي پس از فتح ايران و روم و مصر كه در آن كشورها به طور حتم درب بوده است، و آياتي كه ما براي عدم وجود درب آورديم مربوط به خانه پيامبر و همسران او است.

2-    از ابتداي آيه تا انتها 9 مرتبه از كلمه بيت و بيوت استفاده شده ولي در موردي كه كلمه كليد آمده (مفاتحه) به جاي بيوت كلمه ملكتم آمده و ملكتم را مي توان به چيزي كه مالك آن هستي معني كرد همچون صندوقچه.

3-    شما براي جايي درب به همراه كليد مي گذاريد (آن هم در 1400 پيش) كه شيء يا چيزي قيمتي در آن باشد نه اتاقك حضرت فاطمه و همسران پيامبر ص كه به طور حتم از جواهرات و چيزهاي قيمتي خالي بوده و زندگي زاهدانه اي داشته اند. حضرت علی در خطبه160 نهج البلاغه در مورد راه و رسم زندگی پیامبرص فرموده: بر روی زمين می نشست و و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را بر پشت سر خويش سوار می کرد پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود به يکی از همسرانش فرمود: اين پرده را از جلوی چشمانم دور کن که هرگاه نگاهم بدان می افتد به ياد دنيا و زينتهای آن مي افتم.
ما مي پرسيم:

 مگر چه چيز درون اتاق حضرت فاطمه بوده كه بخواهد براي آن درب بگذارد، چون گذاشتن درب چوبي در آن زمان هزينه ساز و مشكل بوده و هزينه آن درب چوبي از مجموع اشياء اتاق حضرت فاطمه بيشتر مي شده است، و مثل اين مي ماند كه هم اكنون شما براي خريد خانه پولي نداشته باشيد ولي بخواهيد برويد و يك بنز آخرين مدل را خريداري كنيد، آيا اين امر معقول و منطقي است؟
بن مایه:
( برگرفته از کتاب سرخاب و سفید آب ، نوشته علی حسین امیری)
----------------
باید بگویم که این مطلب در سایت سی نیوز هم منتشر شده بوده:
چهارشنبه تیر شید / 6 اردیبهشت / 2571 شاهنشاهی

چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از قصه گوئي هاي محمد؛ معراج از همه بي محتوا تر و مسخره تر هست


از قصه گوئي هاي محمد؛ معراج از همه بي محتوا تر و مسخره تر هست:

نویسنده: سیاوش

در اينجا قسمت نماز كه با الله به چانه زني ميپردازد را براتون مي آورم .

قصه محمد و چانه زني با الله براي نماز از اينجا آغاز ميشود :


در آسمان هفتم:
محمد مي گويد:‌

به من دستور داده شد تا من و پيروانم روزي پنجاه مرتبه نماز بگزاريم ؛ ‌(اگر اينطور ميشد يك مسلمان بخصوص شعيه بايد از صبح نماز ميخواند و براي زندگي تلاش نميكرد ؛ تا الله در اون دنيا براش حوري بياره!!)


هنگامي كه به آسمان ششم بازگشتم ،موسي پرسش كرد چند مرتبه نماز در روز براي مسلمانان مقرر شد.
محمد پاسخ داد : پنجاه مرتبه.
موسي اظهار داشت ،پيروانت توانائي ندارند روزي پنجاه مرتبه نماز بگزارند.
او همچنين افزود كه او قبلا اين مورد را درباره بني اسرائيل تجربه كرده و به نتيجه رسيده است كه پيروانش نميتوانند در روز آن اندازه نماز بگزارندو بنابراين موسي به من توصيه كرد ، دوباره به اسمان هفتم بازگردم و از الله بخواهم كه در اين باره تخفيفي براي مسلمانان قايل شوند!!. ( عجب الله كه راحت مي شود با هاش چانه زد و مثل آب خوردن نظرش را عوض ميكند)
من به سفارش موسي دو باره به آسمان هفتم رفتم و الله ده مرتبه از پنجاه مرتبه نماز را براي مسلمانان تخفيف داد. (محمد باز به آسمان ششم ميرود و باز موسي به او ميگويد زياد هست و محمد باز از الله تخفيف ميگرد و اين چانه زني آنقدر ادامه پيدا ميكند كه الله تا پنج مرتبه نماز موافقت ميكند.!!)
محمد ميگويد: الله قبول كرد كه مسلمانان پنج مرتبه نماز بخوانند و باز به آسمان ششم بازگشتم اين بار نيز موسي اظهار داشت كه او اين كار را درباره بني اسرائيل تجربه كرده و يقين دارد كه مسلمانان توانائي ندارند روزي پنج مرتبه نماز بگزارند. من به موسي پاسخ دادم كه به اندازه كافي از الله درخواست تخفيف كرده ام و ديگر شرم دارم كه از او تخفيف بيشتري بگیرم!! واز اينرو به فرمان الله تسليم مي شوم .

هنگامي كه درصدد ترك آسمان هفتم بودم صدائي شنيده كه ميگفت :‌
من به پرستندگانم تخفيف كافي داده و فرمان خود را در اين باره صادر كرده ام !

* اي ايراني تویی كه به اجبار مسلمان شده اي؛ پيرامون دينت كه از پدر و مادرت بهت به ارث رسیده كمي تحقيق كن.

* هيچ اتفاقی برایت نخواهد افتاد اگر تازي نامه ((قران ) را به پارسي بخوني .
 خودت همه چيز را ميفهمي و پی به حماقت و زشتی و خنده دار بودن این سوره ها می بری.


شاد باشيد
خرد نگهدارتان
---------------------
چهارشنبه 30 فروزدین 32571 شاهنشاهی

چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ ه‍.ش.

اسلام دين شمشير هست ، نه دین محبت و انسانیت

اسلام دين شمشير هست ، نه دین محبت و انسانیت:

نویسنده: سیاوش

 1-  علي داماد و پسر عموي محمد در عربستان چكامه اي سروده كه بسيار مشهور است:
گل هاي ما شمشير و خنجر هستند
 گل نرگس و شقايق نزد ما هيچ است
 آشاميدني ما خون دشمنانمان مي باشد
 جام شرابمان كاسه سر دشمنانمان است.

2-  همچنين در قرآن آيه هست كه در بين مسلمانان به آيه شمشير معروف هست.
 3-  محمد هم كه بجز دروغ غارتگري و تجاوز به زنان كار ديگري بلد نبود.

 -  سورهء توبه آیهء 5:
پس چون ماه هاي حرام بسر آمد،مشركان را هركجا كه يافتيد بكشيد و آنها را دستگير و محاصره كنيد و از هر سو در كمين انها باشيد؛ ولي هرگاه آنها توبه كنند، نماز برپاي دارند و زكات بپردازند پس از انها دست بداريد.

محمد با آوردن اين آيه به وضوح نشان ميدهد كه عشق قدرت و كشتن مردم بيگناه هست و الله هم در اين راه به او كمك ميكند؛

  جالب اينجاست كه به گفته الله:
 كافران  اول باید توبه كنند ولی بازهم بخشيده نميشوند وباید زكات را حتمابدهند (این یعنی اسلام یا شمشیر میکشد و میکشد و خون با ارزش انسلانهارا به خاطر خدای مهمل خودش میریزد,  بازاین یعنی حق ناس میکند تا حق الله را بدهد یا پولهای با ارزش مردم را میگیرد که باز هم حق الناس شده است به خاطر خدا)   تا محمد و الله و داماد خونخوارش علي راضي شوند.

پانویس:
 *** یاد حرفی از خمینی آخوند افتادم که میگفت :
اسلام خون میخواهد !!!
( این حرف با در نظر گرفتن نوشته های بالا ثابت میکند حرفهای آخوندها از اسلام اصل ناشی میشود).


چهارشنبه تیر شید 23 فروردین / 2571 شاهنشاهی

سه‌شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ ه‍.ش.

حافظ و شراب

حافظ و شراب:

در غزلیات حافظ مدام صحبت از شراب و باده و می بمیان می آید و بسیاری از مفسرین و هم میهنان عقیده دارند که مقصود حافظ از شراب: حقیقت و باده معنی و می معرفت بوده است و نمیخواهند زیر بار بروند که شاید در بعضی موارد اقلا" مقصودش همین شرابی بوده که از انگور میسازند و در میان اهل فسق و فجور خواهان و هوادار بسیار دارد.

  * قصه آخوند ملا علی نوری از علمای بزرگ معروف است که یکی از شاگردانش کتبا" از او پرسید که معنی و مراد این بیت حافظ چیست ؟ که فرمود:

می دوساله و محبوب چارده ساله
  همین بس مرا خدمت جدید و قدیم ( یا صغیر و کبیر )

آیا مراد حافظ از محبوب چهارده ساله چنانکه عرفا" میگویند پیغمبر اکرم است که در چهل سالگی مبعوث شد و چون چهل عبارت است از چهار بار ده مقصود حافظ از محبوب چهارده ساله یعنی محبوبی است که چهار بار ده سال داشته است.
 ( ببینید یک شعر ساده را این ملا ها و بچه آخوندها چه جور می پیچانند و معانی مختلف به آن میدهند کله آدم از دستشان سوت میکشد )

آخوند ملا علی در حاشیه همان کاغذ چنین نوشت:
نور هردو چشم من:
می دوساله آن شرابی است که دوسال مانده باشد و اهل نشاه گویند که تاثیر چنین شرابی برای مستی بیشتر از شرابهای دیگر است و اما مراد از محبوب چهارده ساله ( مردی است که بسن چهارده باشد و پشت لب او سبزه زار شده باشد و اهل ذوق گویند که با چنین امردی ( همجنس باز ) صحبت داشتن الذ است ( لذت بخش است ) و حافظ غیر از این معنی را قصد نکرده است و آنچه عرفا توجیه و تاویل میکنند اشهد بالله که خلاف مراد حافظ است.

پانویس اول:
من نمیدانم این آقای آخوند که مراد حافظ را انقدر خوب فهمیده چرا محبوب چارده ساله را به یک دختر ( مونث ) چهارده ساله مثال نزده و و یک پسر ( امرد ) مثال زده ،  فکر کنم این آخوندها همه شان بیشتر همجنس بازند تا خانم باز.

در ادامه نوشته بالا:
خدا پدر چنین آخوند چیز فهمی را بیآمرزد که آب پاکی را بروی دست عرفا و مفسرین ریخته ولی گذشته از این در خود دیوان حافظ هم پاره ای ابیات هست که واقعا" بوی شراب انگور از آن میآید.

و از آن جمله است این ابیات شراب دار دنیوی:
 روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چو آینه در زنگ ظلام اندازد.

 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیآور جامی.

 آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا واحلی من قبله العذارا.

باده گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک
نقش از لعل نگار و نقش از یاقوت خام.

نگویمت که همه ساله می پرستی
سه ماه می خور و نه ماه پارسا میباش.
 ( این یکی خیلی ثابت میکند که حافظ از شراب دنیوی حرف زده )

 چه شود گرمن و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست.

باده نوشی که در او هیچ ریائی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او رو و ریا است.

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت.

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت.

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که بروی ریا کنند. ( به این شعر توجه کنید )

زیاده هیچت اگر نیست این نه بس که تورا
دمی ز وسوسه عقل بی خبر دارد.

صوفی ار باده باندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه این کار فراموشش باد.

عیب می جمله بکردی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.

البته تاویل و توجیه عارفانه بعضی از این ابیات کار مشکلی نیست ولی باید انصاف داد که اگر عقل سلیم را حاکم قرار دهیم ( همان عقلی را که محمد بن عبدالله و امامها و فلاسفهُ مسلمان مثل ملا صدرا و ملا هادی سبزواری و ... کفر اعلامش کردند )،  بصدای بلند خواهد گفت ( بقول امروزی ها تابلوست ):

که ایهاالناس حقا که مقصود حافظ لا اقل در این ابیات از می و باده و شراب همین شرابی است که با انگور میسازند و چون در میان مسلمانان حرام است بافراط مینوشند.

* باید دانست که علاوه بر ابیات نوشته شده در فوق ابیات بسیار دیگری هم هست که باز دلالت دارد بر همین معنی ولی در اینجا به همینقدر قناعت رفت.

 برداشت:
از نسک: صندوقچه اسرار
از: محمد علی جمالزاده

*******************************************

]چهارشنبه 16 / فروردین / 2571 شاهنشاهی